قدم صد و دهم: دِژ و دُژخیم

لابد دیده‌اید فیلم‌هایی را، تاریخی یا علمی-تخیلی، زندگی‌نامه‌ای یا داستانی، که به حوادث یک «جنگ قلعه‌ای» پرداخته‌اند. تصدیق می‌کنید که در آن‌ها ماجرا معمولاً چنین روندی را طی می‌کند:

قلعه، توسط انبوهی از دشمنان‌اش، محاصره می‌شود.

پس از رجزخوانی‌های متقابل، در پی تسلیم‌نشدن قلعه‌نشینان و تصمیم‌شان برای مقاومت، امواج تهاجم آغاز می‌شود.

حصارکنندگان، از جهات و راه‌های مختلف، با ابزار گوناگون، نو به نو حمله می‌کنند و حصارکِشندگان، هر طور که بتوانند، منافذ را می‌بندند و نفوذ به حصار را دفع می‌کنند.

در هر موج تهاجم، بخشی از دژ و دژنشینان، آسیب‌های فراوان می‌بینند؛ اما تلفات دُژخیمان، بیشتر است.

سعی مدافعان قلعه، برای تغییر تمرکز مهاجمان (مثلاً از طریق شبیخون متهورانه یا حمله ایذایی به پشت خط یا نقطه‌ای دور از قلعه) موفقیت‌هایی می‌یابد؛ اما اندک!

زندگی ساکنان قلعه، اعم از حارسان و حامیان و عامیان، در تنگنای محاصره، سخت می‌شود و سخت‌تر و خیلی سخت‌تر. بسیاری‌شان، وا می‌دهند و صَلاح و سِلاح خویش، وا می‌نهند.

بالأخره بر اثر خدعه‌ای خلاقانه یا خیانتی ناجوانمردانه یا هجومی غافلگیرانه، برج و بارو و پرچین و دیواری از قلعه فرو می‌ریزد یا درب و دروازه‌ای شکسته می‌شود یا نقب و دالانی به آن گشوده می‌شود.

مهاجمان به داخل قلعه وارد می‌شوند و مدافعان را قلع و قمع می‌کنند.

مدافعان، علیرغم سرسختی، مجبور می‌شوند به اَرگ، عقب بنشینند و دیواره‌های درونی کوشک را حصن و حفاظ خود بگیرند.

دم به دم، خون‌ریزی‌ها بیشتر می‌شود و کشتارها، بی‌رحمانه‌تر و جراحت‌ها، دردناک‌تر و جدایی‌ها، غم‌انگیز‌تر.

سرانجام، لحظاتی فرامی‌رسند که امید مدافعان قلعه، ته می‌کشد اما همچنان، بی‌هیچ امیدی، به جنگیدن ادامه می‌دهند.

آن‌گاه، کارگردان فیلم، در اوج هیجان‌برانگیزی، پایان فیلم را رقم می‌زند!

سرانجامِ دژ، یکی از این سه سرنوشت است: سرنگونی یا سربلندی یا ترکیبی از این دو! و معمولاً این‌طور به تصویر درمی‌آید:

در پایان‌بندی‌های دسته اول، قلعه کاملاً تسخیر می‌شود و اهلش تقریباً همگی نابود یا در بند می‌شوند و آن‌چنان که از روند فیلم، انتظار می‌رود، مهاجمان، چیره می‌شوند.

در پایان‌بندی‌های دسته دوم، دفعتاً بر اثر اتفاقی فوق‌العاده، بارقه‌ای از نور امید در تاریکی‌های متراکم غم و رنج، رخ می‌نماید و معجزه‌وار، جنگ به پایان می‌رسد و قلعهٔ مخروب و داغان و قلعه‌نشینان مصدوم و داغ‌دار، نجات می‌یابند؛ علیرغم حدس و گمان اغلب بینندگان، غیر منتظره و شگفتی‌آور، مدافعان، پیروز می‌شوند.

همین دیگه؛ زیاده عرضی نیست!

🏰⚔

تقاطع افتضاحات

[تکرار قدم شصت‌وششم. این مطلب را در اولین ساعات پس از رفع فیلتر سراسری و بازگشایی اینترنت بعد آشوب بنزینی آبان، منتشر کردم؛ در ۳ آذر ۱۳۹۸، چهل روز قبل از فاجعه ترور و شهادت عظیم سردار حاج‌قاسم سلیمانی]

۱. افتضاح ساختاری-قانون‌گذاری!

قانونی که به ضرر عامه مردم است، حرمت ندارد و شأن‌اش در حد دستمال توالت است و شأن قانون‌گذارانی که چنین قوانینی را تکرار کنند، تف به صورت‌شان است!

صد البته هر دانشجوی تازه‌کاری که دو واحد تاریخ یا جامعه‌شناسیِ انقلاب‌ها خوانده باشد نیز می‌داند در چنین هنگامه‌های آشوبناکی، اولین عقب‌نشینی علنی، منجر می‌شود به فروریختن دومینویی کل حکومت مستقر.

پس، هم آن افتضاح را ماست‌مالی و هم این حمایت (رهبری) را تقبیح نکنیم. بدانیم علی‌رغم آن حمایت اضطراری، برخلاف اصرار دولت، به تدریج تغییراتی داده می‌شود.

۲. افتضاح راهبردی!

از سال ۸۹، مطابق با درس‌هایی که از پروژه ۸۸ آموخته بودند، در سخنان و مقالات تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران امریکا، آمد که پروژه بعدی باید بر محور مسائل اقتصادی باشد و اقشار فقیر ایران را وارد شورش کند.

نادیده گرفتن سابقه موضوع و غفلت از چرخه‌های ۱۰ ساله پروژه‌های آشوب، توسط کلیت نظام، یک افتضاح راهبردی است.

۳. افتضاح اطلاعاتی-امنیتی!

از لحظه‌ای که از «ساعت صفر» خبردار شدم (مدتی قبل از آن جمعه)، خشمگین و مضطرب شدم و مشغول دعا برای نیروهای میدانی (بسیجی‌ها، پاسدارها و پلیس) چون با آن زمینه و در این زمانه که لبنان و عراق را با روش مشابه به هم ریخته‌اند، کاملاً قابل حدس بود چه می‌شود. منِ یک‌لاقبا حدس زدم و فهمیدم چه می‌شود؛ این همه آدم ریز و درشت حدس نزدند و نفهمیدند؟! چگونه به آن ملعون خبیث (ح.ف.ر) اجازه دادند در پوشش یک طرح، به نظام اعلام جنگ کند؟!

افتضاح دیگر، و شاید مهم‌تر، این که سازمان‌های مسؤول، از دی ۹۶ (که اولین نشانه‌ها ظاهر شد) تا آبان ۹۸، یعنی ۲۲ ماه، فرصت داشتند شبکه‌های شبه‌نظامی و تروریستی را که مشغول سازمان‌دهی سراسری و جذب گسترده و آموزش مفصّل در داخل و خارج کشور بوده‌اند، شناسایی و منهدم کنند. حالا و بعد از وقوع فاجعه و تخریب گسترده، آقایان به جای عذرخواهی و ابراز شرمساری، افتخار می‌کنند که بعله، دو سه روزه ماجرا را جمع کردیم!

۴. افتضاح سیاسی-رسانه‌ای!

برای چندمین‌بار، عمده نیروهای سیاسی-رسانه‌ای انقلابی، به تفاوت سطوح کنش، توجه نکردند و ذیل عنوان «تصمیم ملی»، مشغول توجیه شدند و کنش خود را در سطح کنش حضرت رهبری فرض کردند! در صورتی که می‌بایست یکپارچه اعتراض می‌کردند و خود را در نقش پرچم‌داری اعتراضات مردمی قرار می‌دادند. به این ترتیب، اعتراض همراه با آرام‌سازی، ممکن بود.

توجه به تفاوتِ سطح کنش فعالان سیاسی-رسانه‌ایِ غیر حاکمیتی با سطوح کنش لایه‌های مختلف سیاست‌مداران و سطح کنش رأس حاکمیت، و توجه به مفهوم ساده اما بسیار روشنگرِ «برآیند نیروها»، راه‌گشا است.

۵. افتضاح اقتصادی-اجرایی!

در هزاران تجربه مشابه گران‌سازی بنزین در ایران و سایر کشورها، اکثر قریب به اتفاق موارد، منجر شده‌اند به گران‌شدن مجموعه هزینه‌های زندگی (با درصدهای مختلف تورم). چه دلیلی وجود دارد که برای هزار و یکمین بار، نتیجه‌ای به کلی متفاوت حاصل شود؟!

این کنترل‌های موسمی (و در واقع سرکوب قیمت‌ها) آن هم توسط یک دولت مضمحل و عقب‌افتاده، بعد از چندماه، سست و بی‌اثر می‌شوند. اِن‌شاءالله زودتر، تغییرات اساسی در آن انجام شود وگرنه، پیامدهای پلّکانی آن رخ می‌نمایند.

۶. افتضاح فرهنگی-اجتماعی!

غیر از فواحش و اوباش (که از دوران مشروطه تا کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا اکنون، پای ثابت شهرآشوب‌ها بوده‌اند)، جوانان را از طریق اختلال در اخلاق جنسی، باستان‌گرایی سلطنتی، وندالیسم، و انواع خرده‌فرهنگ‌ها، به شبکه‌هایی همچون «شبکه زیتون» (وابسته به موساد و شاواک اسرائیل)، شبکه اطلاعاتی «ناتو» و امثال این‌ها، متصل کرده‌اند. و این، یعنی وقوع افتضاح عمیق و شدید در آموزش‌وپرورش، صداوسیما و دستگاه‌های تبلیغاتی، و مجموعه نهادها، فرآیندها و سازوکارهای جامعه‌پذیر کردن و هنجارساز کشور.

و اما راه حل،

به نظر می‌رسد در تحلیل نهایی، مبتنی است بر این گزاره که:

«اول ای جان، دفع شر موش کن

وانگهان در جمع گندم، جوش کن»

💩🤭

مدت آخرالزمان؛ روزگار ما

[تکرار مطلب نوشته‌شده در ۲۵ فروردین ۱۴٠۲]

حضرت عیسی علیه‌السلام، در طی سه سال دعوت عام، بارها نسبت به دوران سخت، پرفریب و خون‌بارِ پس از خویش اِنذار داد و به آمدن «فرزند انسان» (نمونه کامل نوع انسان) به‌عنوان تنها پیامبر آخرالزمان، که شریعتش تا قیامت پابرجا خواهد ماند و حاکم زمین خواهد شد، اِبشار کرد.

این یعنی حواریون و مردانی از خاندان‌اش، به‌خصوص برادران‌اش (فرزندان حضرت مریم علیهاسلام، حاصل ازدواج با یوسف نجار شاگرد حضرت زکریا علیه‌السلام، بعد مهاجرت از اورشلیم) به‌ویژه یعقوب و شمعون، که مسیحیت با زعامت و مجاهدت‌شان تداوم و گسترش یافت، از اوصیا و اولیا بوده‌اند و ظاهراً به مقام نبوت نرسیده‌اند.

حضرت یحیی علیه‌السلام، که دو تا یک سال قبل از مفقودالأثر شدن حضرت عیسی به شهادت رسید، اما، دو شخص را پیامبران آخرالزمان معرفی می‌کرد: مسیح و آموزگارِ ایلیا.

احتمالاً این اشاره داشته به تأثیرگذاری این دو پیامبر در آخرالزمان و حضور بعدی مسیح.

بنابر این‌ها و احادیث مرتبط، می‌توانیم بگوییم: آخرالزمان،

- مدتی پس از عروج حضرت عیسی از سرزمین قدس (به قول مشهورتر در ۳۳ سالگی) بر اثر توطئه «شورای سنهدرین» (شورای عالی یهود) شروع شد و

- مدتی پس از رجعت حضرت عیسی به سرزمین قدس، و نابودی اسرائیل به‌عنوان «پایگاه منطقه‌ای» شورای سنهدرین مدرن و آغازِ سرکوب این تشکیلات جهانی و فروپاشی امپراتوری‌شان، به پایان خواهد رسید. اِن‌شاءالله.

با این حساب، آخرالزمان تا اکنون تقریباً ۱۹۹٠ سال است که طول کشیده است.

🔚🌄

قدم صد و نهم: فهم توطئه

این که در یک «فریب استراتژیک و بزرگ» گرفتار شده‌ایم، اصلاً بحث جدیدی نیست.

در بهمن‌ماه ۱۳۹۱، در مجموعه‌جلساتی، با مروری سریع بر محتوای کتاب قطور «حصاری از دروغ» (و کتابی دیگر)، و اشاره به نتایج یک نظرسنجی مستقل و تازه درباره پیش‌بینی انتخابات خرداد ۹۲، معروض داشتم وقایع ماه‌های اخیر را باید لایه‌های یک سطح متمایز و دوربردی از کلان‌توطئه علیه کشور دید؛ در ادامه فتنه ۱۳۸۸ اما در فازی متفاوت؛ بسیار شبیه به طراحی‌ها و اجرای فریب استراتژیک در این کتاب.

معروض داشتم در تحلیل‌های‌مان، از «فهم توطئه»، عقب مانده‌ایم.

هنوز هم معتقدم این کتاب، بیشترین تبیین‌کنندگی را دارا است درباره لایه‌های پی‌درپی آورنده توطئه فعلی علیه ایران عزیز.

🤌📖

قدم صد و هشتم: کلید فتح

تقریباً از میانه جنگ ۸ ساله ایران-رژیم عراق، اندیشمندان سطح بالای غرب، نه‌فقط آزاداندیشان‌شان که عوامل سیستم‌ها‌یشان، متوجه شدند ایده نابود کردن انقلاب اسلامی ایران با جنگ، نادرست بوده و با مداخله در روندی که می‌توانست به‌طور تدریجی و بطئی، تندی و تیزی انقلاب را بفرساید و به خاموشی بکشاند، نتایج معکوس حاصل شده و باعث توسعه و تعمیق انقلاب و تثبیت فرهنگی-اجتماعی آن در جامعه ایرانی شده‌اند. پیامد آن فهم، طراحی‌هایی بود متمایز با طراحی‌های دهه اول پیروزی انقلاب.

اکنون، و پس از سه راند جنگ ایران-رژیم اسرائیل، و تداوم شگفت‌آور مقاومت ایران عزیز، زمزمه‌هایی از ارجاع به آن فهم، بار دیگر در میان اندیشمندان عمیق‌تر سیستم‌های غربی، شنیده می‌شود.

تلاش برای فراهم‌آوردن شواهد درستی این فهم‌شان، همراه با خلاقیت در رزم، و این دو در زمینه‌ای از اثبات پیشرو بودن فرهنگ مسلمان ایرانی نسبت به فرهنگ صهیونیست اسرائیلی، کلید گشاینده دروازه‌های پیروزی و خارج‌کننده جامعه ایرانی از دالان طولانی جنگ‌ها خواهد بود اِن‌شاءالله؛ البته در طی چهار-پنج سال و طبیعتاً بعد از درآمدن اشک‌مان.

🧐📈

قدم صد و هفتم: غافل‌ن‌گیری

یکی از بخش‌های سخنان اخیر سردار عزیز جعفری، که بسیار مورد توجه رسانه‌های اسرائیلی قرار گرفت، این مورد بود:

«محمدعلی جعفری، فرمانده سابق سپاه پاسداران، در مصاحبه با تلویزیون دولتی ایران مدعی شد که در جنگ اخیر، "زیرساخت‌های حیاتی کشور، آسیب ندیده‌اند؛ مردم، کمبود سوخت، گاز یا برق را احساس نکردند و هیچ حس واقعی از جنگ در میان مردم، ایجاد نشد".»

و این، دقیقاً یکی از محورهای اصلی در گزارش‌های ارزیابی و آسیب‌شناسی درزکرده از اندیشکده‌ها و پژوهشکده‌های اسرائیلی و امریکایی و انگلیسی درباره نقاط ضعف رژیم اسرائیل در جنگ با ایران می‌باشد؛ که بر اساس آن، برای راند بعدی، دارند طراحی و برنامه‌ریزی می‌کنند!

📑🚨

قدم صد و ششم: غم‌پزها + موج چندم؟

غم‌ها و شادی‌ها نمی‌آیند؛ طبخ می‌شوند، در ظرف‌هایی ریخته و تزئین می‌شوند، و بر سر سفره آورده می‌شوند.
لابد بارها درباره انتخابی بودن غم خوردن یا غم نخوردن، شنیده‌اید و خوانده‌اید. اکنون درباره غَم‌پزها و دستور پخت‌هایی که دنبال می‌کنند، در هر واحد تحلیلی و در سیستم‌های مختلف کوچک‌مقیاس تا بزرگ‌مقیاس، قدری تأمل کنیم ...

واقع این است که تا رژیم صهیونی نفس می‌کشد، روز خوش نخواهیم دید.
و واقع‌تر این که با کارگزارانی عمدتاً شوت و «تعطیل» یا شامورتی‌باز و «خبیث»، و کارپردازی‌هایی غالباً شُل‌وول و شلم‌شوربا، نمی‌توان از لاک دفاعی خارج شد و حد بالا، بتوانیم با تلفات زیاد و به‌سختی، از بقای خودمان دفاع کنیم.
برای حل ریشه‌ای معضل رژیم صهیونی، به چیزهایی بسیار بیشتر از این، نیاز داریم. و شاید بیشتر از هر چیزی، این که چنین کارگزارانی و چنان کارپردازی‌هایی، طرفداران کمی داشته باشند.
بنابراین، فوری‌ترین نیازمان، بی‌اعتبار کردنِ دو گونه از غم‌پزها است؛ اهل ماله و اهل قُمپز. اینان گرچه معمولاً در دسته دوستان نادان و وردستان ورّاج دشمنان دانا قرار می‌گیرند، اما در طبخ و سِرو غم‌های اخیر برای جامعه ایرانی، چلمن‌هایی چابک شده‌اند.
بایستی اهل ماله و اهل قمپز، هر جا دیده شدند، با هر وسیله معقولی که در دسترس بود، خودشان و ظرف‌های‌شان، را چپه کرد؛ ورنه دست‌پخت‌های جدیدشان را بر سر زندگی‌مان می‌آورند.
پس، «نرنج» اما غم‌پزها را «برنجان!».
🍲🤢

قریب به اتفاق تحلیل‌هایی که درباره جنگ اخیر، از نویسندگان و سخنوران گوناگون، دیده‌ایم و شنیده‌‌ایم، در پیش‌فرض یا فرضیه یا بدنه یا نتیجه، متضمن این ایده هستند که این جنگ یا این مرحله از جنگ، برای براندازی کامل و سریع نظام در ایران طراحی و آغاز شد؛ اما محاسبات خصم، اشتباه از آب در آمد و به نتایج دلخواه‌شان نرسید.

اکنون همه را دعوت می‌کنم به سناریویی فکر کنیم که حاوی چنین ایده‌ای نباشد! یعنی فرض کنیم این راند سوم، یک موج از امواج متناوب دقیقاً محاسبه و طراحی‌شده‌ای باشد که قرار بوده است طی دو هفته، حداکثر صدمات را به ایران عزیز وارد کند و سپس، با لطایف‌الحیل، و تزریق حس غرور و پیروزی به ارکان حکومت، موقتاً متوقف شود؛ تا موج بعدی!

اگر چنین سناریویی در کار باشد، آیا اعلام علنی پیروزی از سوی رهبر معظّم انقلاب، کاری است نادرست؟ اصولاً نه؛ سطح کنش در رأس، محاسبات متفاوتی دارد و ... آیا حس افتخار (و نه غرور) به نقاط قوت‌مان، احساسی است نادرست؟ اصلاً نه؛ سطح کنش عامه هم محاسبات متفاوتی دارد.

پس چنین تحلیلی، چه فایده‌ای دارد و چه تغییری ایجاد می‌کند؟ در محاسبات سطوح ارشد (به جز رهبری) و میانی (ازجمله همان نویسندگان و سخنوران!) ...

البته تحول یا تغییر، به این معنا نیست که همان آدم‌های قبلی، به جای نشستن دور یک میز، حالا دور دو یا سه میز بنشینند!

بایستی اهل قمپز و اهل ماله، چه از میان اسلام‌گرایان و چه از میان غرب‌گرایان، بی‌اعتبار و مطرود شوند. بایستی توجهات، بسیج شود بر یادگیری سازمانی، انباشت تجربه، عدم غفلت از نقاط ضعف‌مان، عدم مداهنه با قصورها و تقصیرها، تشویق خادمان، تنبیه خاطیان و حذف خائنان.

جزوه «۱٠ موج تا اوج» ستاد موسوی در انتخابات ۱۳۸۸ را خوانده‌اید؟

🏔🌊

قدم صد و پنجم: بلاجویی

این‌طور به‌نظر می‌رسد که

در قرون ابتداییِ ایران پس از اسلام، در قاموس متفکران ایرانی متقدم، مثلاً در شعر و ادب سبک خراسانی، بلاجویی، غالباً مفهومی است مذموم، با بار ارزشی منفی، به‌معنای خطرکردن خیره‌سرانه، منش حریصان قدرت‌طلب و اراذل دنیاجو، هم‌ردیف با غارتگری و رهزنی. بلاجو، شخصیتی بوده شرخر، بداندیش، پَست و فتنه‌انگیز. به‌عنوان مثال، نگاه کنید به تعابیر بسیار تند جناب فردوسی درباره بلاجو.

اما در قاموس متفکران ایرانی قرون میانه و متأخر، مثلاً در سبک عراقی، هندی، سبک بازگشت، تا سبک نو و معاصران، بلاجویی، غالباً مفهومی است ممدوح، با بار ارزشی مثبت، به‌معنایِ خطرکردن سربه‌دارانه، منش آزادگان عاشق و عیّاران حق‌جو، هم‌ردیف با جوان‌مردی و راه‌گشایی. بلاجو، شخصیتی است خیرخواه، نیک‌اندیش، بلندهمت و شورانگیز. در این صورت‌بندی ثانویه، بلاجویی، جهد وافر است در جهت وصول به لذت جاوید زندگی؛ راه حل معمای «معنای زندگی» است؛ اصلاً حاق حیات است و آن کار بزرگ که پاداش بزرگش، جلوس «فی معقد صدقٍ عند ملیکٍ مقتدر».

خلاصه، در ابتدا بلاجویی، معادل بوده با ماجراجویی حاد، اما بعدها تا حد زیادی، از آن متمایز شده است. بنابر این‌ها، یک نمونه بسیار مناسب است برای توضیح سِیر تطورات مفاهیم در تاریخ تفکر اجتماعی ایران.

برای حُسن ختام، غزلی از جناب حافظ:

منم که دیده به دیدار دوست کردم باز

چه شکر گویمت ای کارساز بنده‌نواز

نیازمندِ بلا، گو رخ از غبار مشوی

که کیمیای مراد است خاک کوی نیاز

ز مشکلات طریقت عنان متاب ای دل

که مرد راه نیندیشد از نشیب و فراز

طهارت ار نه به خون جگر کند عاشق

به قول مفتی عشقش درست نیست نماز

در این مقام مجازی به‌جز پیاله مگیر

در این سراچهٔ بازیچه، غیر عشق مباز

به نیم‌بوسه دعایی بخر ز اهل دلی

که کید دشمنت از جان و جسم دارد باز

فکنْد زمزمه عشق در حجاز و عراق

نوای بانگ غزل‌های حافظ از شیراز

🏃‍♂🔥

آن غزل مذکور

(در چشم‌انداز سال)

آن تُرکِ پری‌چهره که دوش از برِ ما رفت

آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت

تا رفت مرا از نظر آن چشمِ جهان‌بین

کَس واقفِ ما نیست که از دیده چه‌ها رفت

بر شمع نرفت از گذرِ آتشِ دل دوش

آن دود که از سوزِ جگر بر سر ما رفت

دور از رخ تو دم‌به‌دم از گوشهٔ چشمم

سیلابِ سرشک آمد و طوفانِ بلا رفت

از پای فتادیم چو آمد غمِ هجران

در درد بِمُردیم چو از دست دوا رفت

دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت

عمری است که عمرم همه در کار دعا رفت

احرام چه بندیم چو آن قبله نه اینجا است

در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت

دی گفت طبیب از سرِ حسرت چو مرا دید

هیهات که رنجِ تو ز قانونِ شفا رفت

ای دوست به پرسیدنِ حافظ قدمی نِه

زآن پیش که گویند که از دارِ فنا رفت

«و ما مُحَمَّدٌ إلّا رَسولٌ قَد خَلَت مِن قَبلِهِ الرُّسُل، أفَإيْن مّاتَ أوْ قُتِلَ انْقَلَبتُم عَلىٰ أعقٰبِكُم و مَن يَنقَلِبْ عَلىٰ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَیْأً و سَيَجزي اللّهُ الشّٰكِرين» (آل عمران، ۱۴۴).

🌫📜

از لیزی اول تا لیزی دوم

[تکرار قدم هشتاد و دوم، نوشته‌شده در ۲۷ شهریور ۱۴٠۱]

در آخرین روز آن سال میلادی کبیسه (31 دسامبر 1600، ۱۰ دی ۹۷۹ هجری خورشیدی)، که بر یک مبنا پایان قرن کهنه بود و بر مبنای دیگر از روزهای آغازین‌سال قرن جدید، «کمپانی هند شرقی بریتانیا» با دستور سلطنتی الیزابت اول، تأسیس شد. دو سال بعد، «کمپانی هند شرقی هلند» و ۶۴ سال بعد، «کمپانی هند شرقی فرانسه» هم با دستور الیت‌هایی دیگر، آمدند. این مدل، نرم‌تر از روش‌های پرتغالی‌ها و اسپانیایی‌ها بود؛ با چهره تجاری می‌آمدند و ساختارهای فرهنگی-اجتماعی را دستکاری می‌کردند.

این کمپانی‌ها در هر کسب‌وکاری وارد شدند با سرمایه زیاد (حاصل از غارت دریایی)، رشوه، حیله‌گری و زور، داد و ستد عمده‌‌اش را برای مدتی که خواستند به دست گرفتند؛ پنبه و ابریشم، گندم و جو، میوه و خشکبار، عنبر و عود، عطر و روغن، فلفل و ادویه، نمک و شکر، چای و قهوه، توتون و تنباکو، الماس و جواهرات، عاج و مروارید، عتیقه و کتب خطی، تریاک و حشیش، اسلحه و مهمات، مشروبات الکلی، حتی فاحشه و برده (البته تجارت برده، بیشتر در تخصص کمپانی‌های هند غربی در آفریقا و دریای غرائب بود).

این کمپانی‌ها (در کنار شبکه‌های یهودیان)، صاحبان قدیمی‌ترین سازمان‌های اطلاعاتی و ارتش‌های خصولتی سیاره در روزگار نوین محسوب می‌شوند. چند سده ریشه دواندند و شاخ و برگ اضافه کردند؛ حتی طبق شواهد پس از انحلال، در قالب بانک و هولدینگ ادامه یافتند.

با طراحی و مدیریتِ این کارفرمایان، و کارمندی نخبگان بومی ذی‌نفع، و کارگری اقشار همبسته اینان بود که:

در 1722 با حمله محمود غلزایی (هوتکی، افغان) حکومت صفویان ایران فروپاشید،

در 1739 با حمله نادرشاه، فروپاشی حکومت وسیع گورکانیان هند شروع شد و

در 1798 با حمله ناپلئون، حکومت ممالیک ترک مصر فروپاشید.

زمینه‌چینی زوال امپراتوری ترکان عثمانی (که بعدها رخ داد) و

اشغال جزایر مسلمانانِ مالزی، اندونزی، تایلند، سنگاپور و... را نیز اضافه کنید.

و مردمان، به مصیبت‌هایی دچار شدند بسیار سخت‌تر از ناکارآمدی و فساد حکومت‌های‌شان.

اگر از ماجرای آندلس بگذریم، می‌توان گفت از آن زمستان بود که در سرزمین‌های اسلامی، به تدریج دو جریان اصلی غرب‌گرایان و اسلام‌گرایان، با نحله‌های گوناگون و به انحاء مختلف، ‌صف‌بندی کردند و تا اکنون، که چند روزی از مرگ الیزابت دوم می‌گذرد، مشغول یارگیری و کش‌مکش سنگین هستند. (جریان عمده سومی، تحت ایده‌های وطن‌گرایی، ملیت‌گرایی یا قومیت‌گرایی، با استقلال پایدار از این دو جبهه، شکل نگرفت).

ادراک درست این شکاف اجتماعی عمیق و طیف نگرش‌ها و گرایش‌ها نسبت به آن در جوامع اسلامی، در کنار توجه به تاریخ تضاد شدیدِ غرب و جهان اسلام، تصویر بزرگتر و چارچوب تحلیلی قوی‌تری در اختیارمان قرار می‌دهد تا در مقاطعی از زمان که این کش‌مکش داغ‌تر می‌شود، دلایل را بیابیم.

👳‍♂🤼‍♂🤵

قدم صد و چهارم: آن بازی

یادم می‌آید در جام جهانی 2014 برزیل، موقع پخش بازی تیم‌های ملی فوتبال آلمان و برزیل، تازه به خانه رسیدم. آلمانی‌ها اوایل بازی (دقیقه ۱۱) یک گل زدند. چند دقیقه بعد، رفتم دستشویی و وقتی برگشتم، شوکه شدم: نمایشگر بالای صفحه، نتیجه بازی را 5-0 به نفع آلمان نشان می‌داد! (گل‌های دقایق ۲۳، ۲۴، ۲۶ و ۲۹). از این که این همه از وقایع بازی را ندیده بودم و روند را متوجه نشده بودم، عصبانی شدم و کانال را عوض کردم!

اوضاع این روزهای جامعه ایرانی، چه تغییرات فرهنگی-اجتماعی و چه زیگزاگ‌های گروه‌های سیاسی و چه تصمیمات امنیت ملی، انگار شبیه به آن بازی شده است!

اگر اکثریت عامه مردم، ادراک کنند که پردازندگان دروغِ «1000 تا 2500 میلیارد دلار سرمایه‌گذاری خارجی» همان پردازندگان دروغِ «150 میلیارد دلار یارانه پنهان انرژی» هستند، و مخالفان حجاب در مقیاس قانونی همان مخالفان تولید در مقیاس صنعتی هم هستند، و حاملان ایدئولوژیِ «بِده برود به خارج» همان حاملان ایدئولوژیِ «گران کن در داخل» اند، ایران عزیز خیلی ضرر نخواهد کرد.

⚽️🥅

قدم صد و سوم: ناترازی زمانی

- مهم‌ترین و بغرنج‌ترین مسأله انسان با جهان هستی و خالق آن، ناهم‌زمانی است؛ برابر نبودن و عدم توازن مقیاس سنجش بازه‌های زمانی. و این غیر از ناهم‌زمانی افراد انسانی و جوامع ایشان با هم است.

- به نظر می‌رسد این ناهم‌زمانی، مختص این جهان نیست و در جهان‌های بعدی نیز، گرچه کم و کم‌تر، ادامه می‌یابد تا ... قیامت؛ آن‌گاه، همه‌مان، با هستی، هم‌زمان خواهیم شد.

- زمان‌مندی، تعبیر دیگری است از هستی‌مندی. بنابراین، هر که در هستی، شدیدتر باشد، با زمان حقیقی، ترازتر است.

- و ما باور داریم که از میان آدمیان، محمّد ختمی‌مرتبت بود که بر فرق زمان نشست ... و این‌چنین او و اوصیائش، دقیق‌ترین شاخص سنجش زمان را در اختیار دارند؛ کاملاً مطابق با زمان هستی و خالق آن.

- آیا کلمه قرآنی «روح»، به تعبیر شرک‌آلود و فلسفی، «رَبُّ النّوع» و «اِلٰهه» و به تعبیر توحیدی و قرآنی، «مُدبّرِ امرِ» زمان و تنظیم‌کننده بازه‌های آن است؟

اگر چنین باشد، ملاقات ایشان با «روح» در لیلةالقدر هر سال، بسیار معنادار (معنوی) است.

- فهم بازه‌های زمانی هستی را فهم و درک «زمانه» گویند. و بی‌حکمت نیست استفاده از ترکیب «روح زمانه» و «روح زمان‌ها».

- و در این پایین‌ترین جهان‌ها، دنیا، روح زمان‌ها، بیش از هر گاه دیگر، در اعتدال بهاری مشرق‌زمین، در کنار شکوفه‌های درخت‌ها، ملموس است. و برخی، این ادراک و بلکه لمس را داشته‌اند؛ همچون سیدمرتضی آوینی. این را در نوشته‌های او درباره بهاران و روزگاران و زمانه و روز نو و شب قدر، بجویید. (+)

🌸👁

قدم صد و دوم: قاعده اصلی زندگی

قبلاً، در انتخابات خرداد ۱۴٠٠، نوشتم:

و اما ما، فارغ از غوغای جهان، با عبور از این وادی محنت، با قطع امید از جمهوری اسلامی، به خدای مهربان امید می‌بندیم، کاری را که باید انجام می‌دهیم و رأی‌مان را می‌دهیم؛ که اگر به این افراد و اسباب، مستقلاً، ذره‌ای امید داشته باشیم ... [از کتابِ: اصول کافی، جلد ۲، صفحه ۶۶]، "إن أباعبدالله (امام صادق عليه السلام) حَدَّثَني أنّهُ قَرَأ في بَعضِ الكُتُب أنّ الله تبارک و تعالى يَقول: بِعِزَّتي و جَلالي و مَجدي و اِرتفاعي عَلىٰ عَرشي لَأَقْطَعَنَّ أَمَلَ كُلِّ مُؤَمِّلِِ غَيري بِالْیَأس ..."

مروری داشته باشیم بر مصادیق این حدیث قدسی در زندگی خصوصی و اجتماعی خودمان؛ به چه کسانی و به چه چیزهایی، چه فردها و جمع‌ها، چه فرآیندها و فرآورده‌ها، چه رویه‌ها و روندها، و چه سازوکارها و ساختارهایی، امید داشتیم و آن امید، بریده و لهیده شد و مات و مبهوت ماندیم؟ بدانیم بقیه امیدهای‌مان نیز، اگر تا اکنون قطع نشده، یقیناً زودتر از انتظارمان، قطع می‌شود! تا بوده، چنین بوده و تا هست، همین است.

همچنین بایسته است اعتراف کنیم حیلتْ رها کردن و پروا نه شدن، مقام عاشقان است، اما در سطوح دیگر نیز، «چاره‌ساز»، وقتی وارد می‌شود که در چاره‌اندیشی، به زانو دربیاییم.

👁☝️

قدم صد و یکم: چشم‌انداز ۱۴٠۴

به رسم شخصی و برای دهمین‌بار، در ۲۴ اسفند، پیش‌بینی چشم‌انداز سال پیشِ رو را تقدیم می‌کنم. از زمستان ۹۴، سعی کردم چشم‌انداز هر سال را پیش‌بینی کنم و در یک و فقط یک کلمه (صفت) تلخیص کنم. حاصل، تا حد قابل توجهی جالب بود: نودوپنجِ سخت، نودوششِ داغ، نودوهفتِ عجیب، نودوهشتِ فتنه‌سال، نودونُهِ آغاز، هزار و چهارصدِ کامبک، هزار و چهارصد و یکِ به‌تاخت، هزار و چهارصد و دوی دلهره، هزار و چهارصد و سهٔ شتابنده.

۱۴٠۴ خونین

چشم‌اندازهای دو سال اخیر را، در پیوست، ملاحظه می‌فرمایید؛ چشم‌انداز سال پیشِ رو، مشخصاً در ادامه این دو خواهد بود. بیشتر این پیش‌بینی‌ها متأسفانه محقَّق شدند و البته آغاز جنگ در نیمه اسفند خوشبختانه رخ نداد. توصیه‌هایی هم که به فکر محدود این‌جانب می‌رسد، به‌طور کلی همان‌ها هستند. بنابر ملاحظات متعدد (ازجمله ابراز ناراحتی خوانندگان گرامی)، با جزئیات پیش‌بینی‌های شخصی، خیلی اذیت‌تان نمی‌کنم و بابت همین سطور هم، عذر خواهم:

خوشبختانه، آرایش جنگی بالاخره آغاز شده است؛ نمونه‌اش تغییرات در شبکه توزیع آب و انتقال کابل‌های برق تهران به زیر خاک است. پروژه‌های دیگر در چهار خرده‌سیستم، کم‌کم مرئی می‌شوند ...

در شرایط خون‌بار، مثلاً اگر با امواج خون‌ریزی‌های با منشأ مبهم روبه‌رو شویم، به دو چیز، بسیار نیازمند خواهیم بود: خو‌ن‌سردی و خون‌گرمی. خون‌سرد بودن، تا در مواجهه با «توحّش غیر منتظره»، غافل‌گیر نشویم و کُپ نکنیم. خون‌گرم بودن، تا از هر کمکی، به هر فرد و جمعی، که بتوانیم، بخل نورزیم و دریغ نکنیم.

با این همه، برای برخی از ما، شاید بهترین سال تمام زندگی بشود؛ نه فقط به‌خاطر تضادهای قطبیده و ناهم‌زبانی‌ها، نه فقط به‌خاطر فرآیندهای پیچیده و ناهم‌زمانی‌‌ها، بلکه فراتر، به این خاطر که در لبه نیستی، هستی درخشنده می‌شود و در آشوب‌ناکی‌ها، عقل‌هایی، بُرّنده می‌گردند و عشق‌هایی، تابنده!

به پیش‌بینی‌های پی‌آمدِ مسائل پیشِ رو، به‌تدریج می‌پردازیم؛ مثلاً این که در زمانه فروپاشی نظم قاعده‌محور بین‌الملل منطقاً چه تأسیس‌شدن‌های جدید ملّی رخ می‌دهند، این که مَدمَن‌بازی استراتژیک به چه سمت‌وسویی می‌رود، این که آیا نمایش امکانات و توان جنگیدنْ ضعف در نمایاندن ارادهٔ جنگیدن را جبران خواهد کرد یا نه، این که چه ایده بینابینی برای عبور از دوگانهٔ حرکت به‌سمت تنش داخلی به‌خاطر سوء مدیریت نهادی دولت یا تعلیق سیاست داخلی به‌خاطر اوضاع خارجی در حال شکل‌گیری است، این که نوهنجارآفرین‌ها چه شمایلی می‌یابند، و حرف‌های دیگر مثل غزل تلخی که از تفأل به دیوان حافظ آمد ... امید به خدا.

🩸👁

تکرار: زیبایی، حکومت و زناشویی

«نظام‌های سیاسی، درست مثل نظام‌های معرفتی به جایی می‌رسند که استدلال افاقه نمی‌کند و این امکان وجود ندارد که با استدلال، اساس یک سیستم را توجیه کنیم. چنان که وقتی ارزش‌های بنیادین مطرح می‌شود، خدایگان طرفین با هم فرق می‌کند.
از طرفی، وجه مثبت سیستم این است که مجموعه قوانینی را تأسیس می‌کند و پیش می‌برد؛ زیرا فرض کرده اسلام، منبع مشروعیت است. سیستم با فرض این‌ها، تمام قراردادهای بعدی را پیش می‌برد. اگر قرار بود هر کدام محل منازعه باشند، سیستمی پا نمی‌گرفت. چنان‌چه ما با لیبرال‌ها و ناسیونالیست‌ها، هر لحظه نزاع نظری داشته باشیم، بنیان‌های سیستمی و خود سیستم نمی‌توانست پا بگیرد.
حالا کدامین دلیل به این‌ها مشروعیت داده؟ چه چیزی به اسلام و درستی ارزش‌های سیستم آن، که اکنون پا گرفته، حجیت بخشیده؟ چه چیزی؟ ...
هیچ سیستم اجتماعی نمی‌تواند بر مجموعه مقولاتی که وجه قدسی ندارد، پا بگیرد. هر سیستم، مجموعه‌ای از اصول و قواعد دارد که غیر قابل مناقشه است. ...
یکی از مواردی که حجیت و اعتبار را برای سیستم اجتماعی ما ارمغان آورد، خون است. وقتی کسانی با ایثارگری نفس خود حاضرند برای ارزش‌ها خون بدهند، این ارزش‌ها، اعتبار و حجیت قدسی پیدا می‌کنند و تثبیت می‌شوند. ...
سیستم مشروعیتش به نشان دادن زیبایی است. هیچ نظام اجتماعی در مورد آن ارزش‌های بنیانی سیستم نمی‌تواند استدلال کند؛ فقط باید زیبایی‌اش را نشان دهد. مردم با مقهور شدن در برابر زیبایی، حجیت آن سیستم را می‌پذیرند.»
(از کتاب: هویت ما. حسین کچویان. چاپ اول، ۱۳۹۰. انتشارات کتاب فردا)
💎
برخی متفکران مطرح کرده‌اند که رابطه یک حکومت با مردمش، الگوگرفته از روابط زناشویی و بازنمایی مناسبات عشقی و جنسی در آن جامعه است.
(به همین دلیل گرایش‌هایی که به دنبال نفی جنس مقابل هستند، همچون مردسالاری افراطی، فمینیسم و همجنس‌گرایی، به تضعیف شدید و حتی فروپاشی حکومت‌ها منجر می‌شوند.)
(و به همین دلیل یک حاکم، غیر از دانا و توانا بودن، و شاید حتی ضروری‌تر، باید زیبا باشد.)
دو پارادایم «تعهد بدون لذت» و «لذت بدون تعهد»، پارادایم‌های غالب این رابطه (زن و مرد/ حکومت و مردم) در طول تاریخ بوده‌اند؛ که هر دو برای تعالی تمدن بشری نامطلوب اند.
👩‍❤️‍👨 🏰

شمس منظومه فکری

[قدم شصت و چهارم؛ نوشته‌شده در ۲ مرداد ۱۳۹۸ ➕ حک و اضافه]

هر صاحب فکر و صاحب اثری (و چه بسا هر انسانی)، در جهان ذهنی خود یک منظومه فکری دارد و ایده‌هایش، در تناسب با شبکه‌ای از جاذبه و دافعه مفاهیم اصلی آن منظومه، شکل می‌گیرد. و آن مفاهیم اصلی (کلیدواژه‌ها) در نسبت با یک مفهوم مرکزی، معنا می‌یابند و بر مدار آن شمس، به نظم کشیده ‌می‌شوند و به چرخش درمی‌آیند. صاحب فکر، در مواجهه با پدیده‌ها و مسأله‌ها، در ذهن خود، اول از رابطه آن‌ها با شمس منظومه، پرسش می‌کند.

اگر این سخن را بپذیریم، پس

معروض می‌دارم فهرستی از کلیدواژه مرکزی برخی متفکران معاصر را؛ آن گونه که این‌جانب از آثارشان ادراک کرده‌ام:

- امام خمینی: قیام

- دکتر علی شریعتی: مسؤولیت

- آیت‌الله سیدموسی صدر: کرامت

- شهید مطهری: انقلاب (تحول)

- شهید بهشتی: آهنگ (جهت)

- شهید چمران: شناخت

- علامه طباطبایی: حیات

- شهید آوینی: صیرورت

- علامه جعفری: فرهنگ پیشرو

- جناب علی صفایی حائری: حرکت

- جناب هاشمی رفسنجانی: ساختن

- آیت‌الله مصباح یزدی: ولایت

- جناب محمدرضا حکیمی: عدل

- دکتر حسین عظیمی آرانی: توسعه

- دکتر حسین کچویان: مسیر تاریخ

- دکتر موسی نجفی: ظهور تاریخ

- دکتر فرامرز رفیع‌پور: کارکرد

- دکتر مسعود چلبی: نظم

- دکتر سیدحسین نصر: سنت

- جناب اصغر طاهرزاده: سلوک باطنی

- جناب علی‌رضا پناهیان: عبودیت

- دکتر حسین سوزنچی: فهم

- جناب حسن رحیم‌پور: حق

- حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: عزم (همت)

🌞💫

عدالت

[تکرار قدم چهل و نهم؛ نوشته‌شده در ۳ بهمن ۱۳۹۲]

شاید این یک تعریف جدید از عدالت باشد:

عدالت به‌مثابه کرامت انسانی، لوازم و الزاماتِ تأمین و تقویت کرامت انسانی، و اقتضائات و پیامدهای تأمین و تقویت کرامت انسانی.

توجه شود که در «عدالت به‌مثابه کرامت انسانی»، کرامت انسانی پیامد عدالت نیست، بلکه عین عدالت است.

خواهید گفت تعریف کرامت انسانی چیست؟ در این‌جا، نگاه دینی به کرامت انسانی مَد نظر است؛ داستان آفرینش انسان، و کرامت اعطایی پروردگار به بنی‌آدم.

این تعریف از عدالت، می‌تواند یک چشم‌انداز ارائه کند و سپس در ذیل این چشم‌انداز، معرف‌سازی‌ها آغاز شود.

این تعریف، معرف‌سازی عدالت را آسان‌تر می‌کند.

از اقتضائات و پیامدهای چنین رویکردی، الزام به پاک‌سازی فرهنگ‌مان است از رسوبات شرم‌آور یک تاریخ استبدادزده، و پرهیز از استخدام واژگان نظام ارباب-رعیتی، ذیل هر عنوان معمول و یا مقدس‌شده‌ای (حتی اگر مثلاً «رعیت»، در لفظ، کسی باشد که باید حالش را بسیار رعایت کرد). این، صد البته نیاز دارد به تبیین سیستم فراگیر برده‌داری در دوران باستان، دوران میانه و دوران معاصر، و حدود پذیرش و ماهیت آن در اسلام اهل بیت. (ببینید)

🔑 ⚖

قدم صدم: ایده چهارم

- شورش، قطعی است. شاید تنها راه باقیمانده مقابله مؤثر، به‌هم‌ریختن زمان‌بندی‌اش باشد.

- برعکسِ دفعات قبل، سرانجام و ظاهراً، این دفعه حضرت رهبری با ایده چهارم موافق هستند. می‌ماند سازوکارهای اجرایی‌کردن این قاطعیت.

- البته تا این‌جا، مصاحبه اخیر دبیر شورای امنیت ملی، سخنان فرمانده نیروی دریایی سپاه و بیانیه امروز ستاد کل نیروهای مسلح، برخلاف مسیر آن سیاست اعلامی بوده است؛ متأسفانه.

🚿🔥

بازسازی سازمان

اگر مسؤولان خطاکار و یا خیانت‌کار، به‌همین مقدار حداقلی اما علنی (ببینید)، تنبیه می‌شدند، کشور عزیزمان اوضاع بهتری نمی‌داشت؟!

👋

تکرار قدم هفتاد و ششم: بازسازی سازمان [نوشته‌شده در ۸ شهریور ۱۴٠٠]

اگر سازمان‌ها را، آن‌چنان که بعضاً تحلیل‌گران متقدم تشریح کرده‌اند، دارای این چهار رکن اصلی بدانیم:

۱- سلسله‌مراتب مسؤولیت و تفویض اختیار

۲- قواعد رفتاری و ارتباطات عمودی و افقی

۳- سازوکارهای ضمانت اجرا؛ تنبیه و پاداش

۴- رویه‌ها و فرآیند ثبت و چرخش اطلاعات؛ بایگانی، انباشت تجربه و یادگیری سازمانی

و اگر مسامحتاً، با پذیرش خطر ساده‌سازی، نظام جمهوری اسلامی ایران را به‌مثابه یک سازمان در نظر آوریم، به نظر می‌رسد مشکل‌دارترین رکن این سازمان، سازوکارهای تنبیه و پاداش کارگزاران آن است؛ اعضایی که خطا و خیانت می‌کنند، به اندازه لازم و کافی تنبیه نمی‌شوند و اعضایی که خدمت می‌کنند، پاداش نمی‌گیرند و حتی تنبیه می‌شوند.

بازسازی انقلابی و عقلانی نظام، مستلزم اندیشیدن به نقاط ضعف در اجزاء، خاصه در این جزء است.

🥊 🍫

قدم نود و نهم: از SS تا ZZ

در مطالعات مدیریت سازمان، یک مبحث عجیب و جالب وجود دارد با عنوان «آماتورهای تحریک‌شده» (با چند معادل انگلیسی). ذیل آن، بحث می‌شود که در مواقع بحران و چالش، برعکس انتظار، نه عناصر مجرّب و حرفه‌ای، بلکه عناصر مبتدی، عملکرد بهتری ارائه می‌کنند؛ به‌شرط این که آموزش لازم را دیده باشند و با انگیزه‌هایی غیر از حقوق و مزایا، به‌اندازه کافی برانگیخته شده باشند. این گونه کارآمدی، عمدتاً به‌خاطر رهایی نسبی از کلیشه‌های شناختی و «از جان و دل مایه گذاشتن» است که دلایل روان‌شناختی و جامعه‌شناختی دارند. و البته به‌کارگیری این عناصر در مناصب تأثیرگذار، می‌شود با ظرایفی به‌شکل یک جریان پیوسته در سازمان باشد.

یک مثال کلاسیک در این مبحث، Schutz staffel است؛ SS، اسکادران حفاظت، نوجوانان و جوانان آلمانی که از نیروهای داوطلب انتظامات میتینگ‌های حزب نازی در چند شهر، ارتقا یافتند به حافظان اصلی ایدئولوژی ناسیونالیسم‌سوسیالیسم در پهنه چند کشور. از دسته‌های شبه‌نظامی در دهه 1920، به پیچیده‌ترین، مورد اعتمادترین، بی‌اغماض‌ترین و وفادارترین رکن نظامی-امنیتی حکومت رایش در دهه 1940.

(معارضان انقلاب اسلامی، سپاه پاسداران را به آن تشبیه می‌کنند؛ با استناد به تجمیع هفت دسته مبارز مسلح انقلابی در تأسیسش و خوانش سازش‌ناپذیر از اسلام سیاسی. سپاه هم نمونه‌ای در این مبحث می‌باشد اما سپاه، نژادگرا و قوم‌گرا مثلاً فارس‌گرا نیست، ایدئولوژی منعطفی دارد، به‌جز وجه نظامی-امنیتی وجوه فرهنگی و اجتماعی دارد، و عامه مردمش را نمی‌ترساند).

در واقع، صهیونی‌ها بودند که با الگوبرداری از نازی‌ها، شبیه‌ترین سازمان‌دهی به SS را ساختند؛ ZZ (Zionist zombies, zombim tzyoni'im) زامبی‌های صایونی، با تجمیع چند دسته کوچک و سه دسته اصلی هاگانا و ایرگون و لِحی، ارکان نظامی-امنیتی رژیم صهاینه را ساختند؛ با همان الگوهای رفتاری جنایات نژادپرستانه، اشغالگری، کشتار جمعی، ارعاب سیستماتیک، جداسازی بومیان، ایجاد اردوگاه‌ها و زندان‌های روباز، و نابود کردن نسل و حرث.

برای ما، بسیار راهگشا و کلیدی است که بفهمیم اکنون کدام چرخ‌دنده‌های طلایی آن ماشین هستند؟ بار اصلی پیش بردن اهداف آن رژیم، بر عهده کدام عناصر آن سازمان است؛ حرفه‌ای‌گری و حرفه‌ای‌های کارکُشته یا انگیزه‌مندی و آماتورهای تحریک‌شده؟ جواب این سؤال، تعیین‌کننده سازمان‌دهی متقابل ما باید باشد.

😎🤓

قدم نود و هشتم: تقویت تاب‌آوری

اگر دنبال‌کننده این صفحه باشید، استحضار دارید که مدت‌ها است «تقویت تاب‌آوری جنگی»، از مسائل مورد توجه‌ام می‌باشد. خط مشی و روش‌هایی هم معروض داشته‌ام. در این‌جا، سه ترفند تجربه‌شده را دوباره تقدیم می‌کنم؛ صد البته که شگردهای منحصر به فرد و شخصی‌سازی‌ها، کارآیی بیشتری خواهند داشت.

جنگ‌بازی کنید!

فهم استراتژی، در آمادگی ذهنی بسیار مؤثر است. سال‌ها قبل نوشتم: «با حدود ۱۰۰ دور انجام بازی "Risk" کم‌کم فهمیدم استراتژی سیاسی-نظامی یعنی چی و تدوین استراتژی پیروز، چقدر پیچیده است. شاید چون نقشه این بازی، متعلق به دوران ناپلئون بناپارت است، این فهم طول کشید و در بازی‌های جدیدتر از همین سبک، ۳۰-۴۰ دور نتیجه‌بخش باشد.»

کتاب‌بازی کنید!

یک کتاب بالینی انتخاب کنید، با آن انس بگیرید، آن را تمام نکنید بلکه مزمزه‌اش کنید؛ هر شب صفحاتی از آن را بخوانید. کتاب‌های اشعار و کتاب‌های معنوی (مانند مناجات‌نامه‌ها) از گزینه‌های مناسب این کار هستند. در این‌جا دانلود کتاب «مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه» را پیشنهاد می‌کنم که دارای ۱٠٠ قسمت است؛ منبعی که تجلی سرمشقِ «ادب، آداب دارد»، و شاید منظم‌ترین متن عرفانی و اخلاقی در ادبیات اسلامی متقدم، محسوب می‌شود.

تحلیل‌بازی کنید!

در میان تحلیل‌های گوناگون، قدم بزنید، توقف نکنید، در جریان باشید، اتمسفرشان را ملاحظه کنید، به‌سمت فراتحلیل بروید و از تحلیل‌ها عبور کنید.

پارسال درباره برنامه «طوفان الأقصىٰ» در شبکه چهار، عرض شد که «یکی از معدود برنامه‌های سیاسی جذاب تلویزیون است. بخش پیامک‌های این برنامه، می‌تواند الگوی مناسبی برای نحوه مواجهه با نظرات مخالف و منتقد، و پاسخ به شبهات باشد.» حالا مدتی است این برنامه، با نام «وضعیت جنگی» در حال پخش است. دنبال کنید.

💂 📜 🤳

مردم

[تکرار قدم چهل و هشتم؛ نوشته‌شده در ۲۶ آذر ۱۳۹۲]

معمولاً وقتی که از مفهوم مبهم «مردم» استفاده می‌کنیم، یکی از این دو منظور را داریم:

🔹 «مردم» به‌مثابه جمعی از انسان‌ها که درباره یک موضوع مشخص (یا مجموعه‌ای از موضوعات)، با ما هم‌نظر هستند. در این‌جا از مفهوم «مردم»، برای بیان رواج داشتن و فراگیر بودن نظرمان، یا تأیید و اثبات درستی آن بهره می‌گیریم. یعنی «ما» در اکثریت هستیم و به این افتخار می‌کنیم.

🔸 «مردم» به‌مثابه جمعی از انسان‌ها که درباره یک موضوع مشخص (یا مجموعه‌ای از موضوعات)، با ما هم‌نظر نیستند. در این‌جا از مفهوم «مردم»، برای بیان رواج نداشتن و خاص بودن نظرمان، یا تأیید فهم‌مان (به خاطر متمایز و متفاوت بودن آن) بهره می‌گیریم. یعنی «ما» در اکثریت نیستیم و افتخار می‌کنیم که در اقلیت هستیم.

👥👥

قدم نود و هفتم: فرهنگ آزادی

ادراک آزادی و احساس آزادی در جامعه ایرانی، پیچیدگی‌هایی دارد که در مطالعات تطبیقی و مقایسه جوامع، مثال‌زدنی است و شاید بتوان گفت بی‌نظیر است.

از اولین مواجهات با این پیچیدگی آن است که در سؤالات یک پیمایش، ببینید در برابر گزاره‌هایی مانند: «ایران، یکی از آزادترین کشورها است» و گزاره‌هایی مانند: «ایران، یکی از وِل‌ترین کشورها است»، توزیع پاسخ‌ها معکوس هم اما بسیار شبیه به هم است؛ انگار قدر مطلق درصدها را کپی-پِیست کرده باشند!

تکرار مشابه توزیع پاسخ‌ها در برابر گزاره‌هایی با ادبیات مختلف در گرایش‌سنجی‌ها و نگرش‌سنجی‌های متعدد نشان می‌دهد این نتیجه، قابل تقلیل به بازی‌های زبانی نیست و فراتر از تکنیک‌های انتخاب واژه مناسب در گویه‌ها است.

(قریب به یقین، مخاطبان گرامی این وجیزه، اکنون در حال مرور تمایز میان منشاء و محل ارجاع این دو دسته گزاره‌ها در ذهن خود هستند؛ با توجیه تفکیک میانِ امر رسمی/غیر رسمی، حکومتی/مردمی، عمومی/خصوصی، دولتی/غیر دولتی، سیاسی/اقتصادی، متصل/مستقل و امثال این دوگانه‌ها).

بار ارزشی مفهوم «کنترل»، و متعاقباً بار هنجاری آن، حتی در فرهنگ جریان اصلی جامعه ایرانی، هنوز مبهم و بلاتکلیف است و بی‌قرار برای رسیدن به نقطه‌ای متعادل.

و این دریچه‌ای است به تصور و تصویر کردن زنجیره‌ای از روندهای غامض و فرآیندهای متناقض در اوضاع امروزین و در تاریخ معاصر این سرزمین.

👅✂️

قدم نود و ششم: مَتی؟ پس کِی؟!

حدس ما مبنی بر آغاز حملات به صهیونی‌ها در ایام تیشعا به آو، درست درنیامد. حالا دوستان می‌گویند تشکیل کابینه جدید که چندان مهم نیست، لابد خواسته‌اند پروازهای اربعین لغو نشود. پس با این پیش‌بینی دوم، اگر قبل از اربعین بزنند، حسابی معتبرتر می‌شویم!

و اما بعد، به قرآن پناه ببریم. در قرآن کریم، هفت‌بار این آیه تکرار شده است: «و يَقولونَ مَتىٰ هٰذا ... إن كُنتُم صادِقين»؛ شش‌بار با «الوَعد»، یک‌بار با «الفَتح».

و ما هنوز فاصله‌ها داریم تا به‌لرزه‌افتادن؛ کِی بشود به لحظه آن مَتیٰ برسیم: «أم حَسِبتُم أن تَدخُلواْ ٱلجَنَّةَ و لَمّا يَأتِكُم مَّثَلُ ٱلّذينَ خَلَوا مِن قَبلِكُم مَّسَّتهُمُ ٱلبَأسآءُ و ٱلضّرّآءُ و زُلزِلوا حَتّىٰ يَقُولَ ٱلرّسُولُ و ٱلّذينَ ءامَنواْ مَعَهُۥ مَتىٰ نَصرُ ٱللّه ألآ إنّ نَصرَ اللّهِ قَريب».

😅🌃

قدم نود و پنجم: آو، چه جالب!

سه‌شنبه هفته بعد، ۲۳ مرداد، مصادف است با ٩ آو ۵۷۸۴ عبری. نُهُم آو (تیشعا بِآو)، شوم‌ترین روز تاریخ یهود است؛ به دلایلی، ازجمله این‌ها:

▫️امتناع بنی‌اسرائیل از ورود به ارض موعود و مقرر شدن عذاب آوارگی؛ روز تقصیرکاری.

▫️ویرانی اولین معبد مقدس، هیکل سلیمان (ع)، بیت‌المقدّس اول (بِت همیقداش هاریشون)، توسط بابِلی‌ها در سال ۵٨٧ قبل از میلاد مسیح (ع).

▫️ویرانی دومین معبد مقدس، بیت‌المقدّس دوم (بِت همیقداش هاشانی)، توسط رومی‌ها در سال ٧٠ میلادی.

▫️سالگرد ویران‌شدن شهر اورشلیم در سال‌های مختلف به علت‌های مختلف.

🔷

شنبه قبل از نهم آو را «شباتِ حَزون» نامیده‌اند که در آن، دعاهایی حزن‌انگیز می‌خوانند. و روز قبل از نهم آو، عِرِو تیشعا بِآو، قبل از غروب آفتاب برای رفتن به روزه واجب ۲۵ ساعته (تَعَنیت)، غذا می‌خورند؛ عمدتاً پلو عدس و تخم‌مرغ، که خوراک سوگواری ایشان است.

🔶

"... این اتفاق در روز هشتم آو، روز قبل از تیشعا به آو، رخ داد. «مردم تمام شب با آواز بلند گریستند و از موسی و هارون شکایت کرده گفتند: ای کاش در مصر می‌مُردیم، یا در همین بیابان از بین می‌رفتیم. خداوند ما را به این سرزمین آورد تا ما را با شمشیر دشمن به قتل برساند و زنان و فرزندان ما اسیر شوند، پس بهتر است که به مصر بازگردیم. به یکدیگر گفتند: بیایید که برای خود رهبری انتخاب کنیم تا ما را به مصر بازگردانَد.» [سِفر اعداد، فصل ۱۴، آیات ۱-۴]. ربّی یوحانان می‌فرماید: این در تیشعا به آو بود. و خداوند به آن‌ها گفت: «شما (حالا) بدون هیچ علتی گریه می‌کنید، (بگذارید) من روزی برای نسل‌های شما خواهم آورد که (واقعاً) گریه (و ناله نمائید).» "

[چکیده چند مطلب برگرفته از «اندیشکده مطالعات یهود»، jscenter.ir ]

🔻

بیایید حدس بزنیم امسال، شبات حزون شان، و عدس‌پلوی‌شان در هشتم آو، و تعنیت و تعزیت‌شان در نهم آو، تا روز جشن پس از سوگ‌شان، پانزدهم آو، به‌اندازه کافی جالب و پرمایه خواهد بود یا نه؟

🕎💥

سرمایه‌برباددِه‌ها

[تکرار قدم هفتاد و چهارم؛ نوشته‌شده در ۲۸ اردیبهشت ۱۴٠٠]

یک پدر، سرمایه‌ای در اختیار پسرش قرار می‌دهد و می‌گوید برو با این کار کن؛ ببینم چه می‌کنی‌ها. راهنمایی هم می‌کند که در فلان موارد سرمایه‌گذاری کن و مواظب فلان موارد هم باش. از دوستان ناباب دوری کن و تلاشت را بیشتر کن و حواس‌جمع باش و ... به این و آن هم سفارشش را می‌کند که هوایش را داشته باشند.

پسر می‌رود گند می‌زند و سرمایه را به باد فنا می‌دهد. ناظران، پدر را ملامت می‌کنند که چرا سرمایه را دادی دست این بچه که نابود شود. اما او، به وظیفه پدری‌اش عمل کرده، از او چنین انتظاری می‌رفته و اگر حمایت نمی‌کرده قابل سرزنش بوده، نه حالا.

حضرت امام، تعریف و تمجیدهای متعددی کرد از منتظری و کروبی و موسوی و...، حتی از بازرگان و بنی‌صدر! حضرت رهبری تعریف و تمجیدهای متعددی کرد از هاشمی و خاتمی و احمدی‌نژاد و روحانی و ظریف و تیم مذاکره‌کننده و... . اگر این تمجیدها را در قالب توصیف و بیان معنوی ببینیم، وقتی آن شخص گند می‌زند و افتضاح بالا می‌آورد، گیج و مسأله‌دار می‌شویم؛ همان‌طور که خیلی‌ها درباره عزل منتظری، درباره موسوی در ۸۸، درباره احمدی‌نژاد، و درباره حمایت‌شدن روحانی و ظریف، مسأله‌دار شدند.

اما اگر این تمجیدها را در قالب حمایت و در اختیار گذاشتن «سرمایه سیاسی» ببینیم، پدر را ملامت نمی‌کنیم و یا مشغول انکار گندکاری آن فرزندان نمی‌شویم.

(صد البته متوجه استشکالات‌تان هستم! اصل ماجرا را التفات بفرمایید.)

👨‍👦‍👦☂

قدم نود و چهارم: دو نگرانی

با پذیرش خطر ساده‌انگاری و ساده‌سازی، می‌نویسم:

- خطر پوپولیسم خامِ دکتر میم. پز. با بازتاب سوتی‌های متناوب گفتاری و رفتاری او، و عَلَم کردن چند چهره منتقد ترک‌زبان و غیر ترک‌زبانِ آیه‌وحدیث‌خوان و ایده‌پرداز در حکمرانی و صد البته مخالف گران‌سازی، تا حد قابل توجهی خنثی می‌شود. یادآوری این که ایشان، شرافت و گردن خود را ضامن حرف‌هایش قرار داده، تندروانه محسوب می‌شود و لزومی ندارد!

- خطر واگرایی قومی، اگر جگرِ بازی سطح بالا با کارتش را داشته باشند، پیچش‌های متناسب گوش‌‌های‌شان، تدبیر و تدارک شده است و می‌شود.

- خطر تولد دوباره جوّ سنگین اختناق توسط اصلاحی‌های افراطی که با خشک‌مغزی چماق به دست گرفته‌اند تا هر چه زودتر دهان‌ها و قلم‌های مخالف را ببندند و بشکنند، با تشدید هجو کردنِ از صدر تا ویترین تا ذیل‌شان، تا حد قابل توجهی خنثی می‌شود؛ مثال دمِ دستی‌اش، استفاده از مدل سریال «مرد هزار چهره» و کاراکتر «مسعود شصت‌چیِ» اشتباهی است.

به همین منظور، فاصله‌گذاری میان رئوس و بدنه، میان طیف‌های مختلف اصلاحی‌ها، و میان اصلاحی‌ها و اعتدالی‌ها، هوشمندی اصولی‌ها را لازم دارد که بعید است داشته باشند؛ امید هست که زحمت این مهم را خودشان متقبّل شوند!

- خطر پارازیت‌های نواصولی‌های تکراری هم با عملکردشان در جریان تشکیل کابینه جدید و نهایتاً رویکردشان در انتخابات آتی شوراهای شهرها، خنثی خواهد شد.

- اما نگرانی اصلی، هدر رفتن فرصت محدود و بسیار ارزشمند برای قوی‌تر کردن ایران عزیز، تا شروع جنگ جهانی جدید است.

- و نگرانی فرعی، عبارت است از: نحوه مواجهه نیروهای انقلابی کف میدان با تنش‌های امنیتی پی‌آمد طرح‌های سوپرگران‌سازی نوابغ تیم دکتر میم پز.

- و بله؛ خطرات و نگرانی‌های فرعی دیگری هم وجود دارند؛ مانند تجدید افتضاح برجام، با خاک یکسان‌شدن وجهه نهاد دولت و... اما تحولات بین‌المللی به قدری سریع خواهند بود که برای توجه به موارد ذکرشده نیز فرصت زیادی نخواهیم داشت.

➿⏰

قدم نود و سوم: آره! آره!

🔹

خوانده بودیم که: «بازار پیش‌بینی (Prediction Market) یکی از روش‌های کمّیِ مورد استفاده در آینده‌پژوهی است. این روش مبتنی بر گردآوری هوش جمعی انسانی، به‌خصوص بهره‌گیری از نظرات خبرگان، برای پیش‌بینی آینده است. از این روش‌ سال‌ها است که برای پیش‌بینی انتخابات‌های سیاسی در کشورهای مختلف استفاده می‌شود. عمر این روش به‌ویژه در آمریکا حتی بیشتر از روش‌های مرسوم نظرسنجی است که مؤسساتی مانند گالوپ انجام می‌دهند.

در این روش فضای رقابت بین نامزدها به‌صورت یک بازار خرید و فروش مانند بازار بورس شبیه‌سازی می‌شود. پیش‌بینی‌کنندگان در نقش خریدوفروش‌کنندگان سهام بازار، عمل می‌کنند. هر یک از نامزدها در این بازار دارای قیمتی هستند که لحظه به لحظه متغیر است. شرکت‌کنندگان (پیش‌بینی‌کنندگان) در بازار از طریق خریدوفروش سهام نامزدها در بازار، قیمت آن‌ها را بالا و پایین می‌آورند که در واقع منعکس‌کننده میزان شانس آن‌ها در رقابت انتخاباتی است. شرکت‌کنندگان تمام تلاش‌شان را می‌کنند پیش‌بینی دقیق‌تری داشته باشند تا مجموع سهام بالاتری را در اختیار داشته و از این بازار بیشترین سود را کسب کنند. همین انگیزه باعث می‌شود شرکت‌کنندگان تا حد زیادی فارغ‌ از تمایل‌ها و گرایش‌های‌شان، دقت بیشتری در پیش‌بینی وضعیت پیشِ روی نامزدها داشته باشند.»

در ایران حداقل یک گروه تحقیقاتی، از این روش در سطح محدودی برای پیش‌بینی نتایج دوازدهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری ایران در اردیبهشت ۱۳۹۶ استفاده کرده است. این بازی در سطحی محدود و با مشارکت ۲۰ نفر از اعضا و همراهان این گروه انجام شد.

http://www.ayandeban.ir/1396/03/prediction-market-1396-election

🔸

ما توانستیم تلخیصی کیفی از این روش ارائه کنیم؛

با هیأت منصفه‌ای بسیار محدود،

ضریب خطایی بسیار کم،

بسیار سریع و کم‌خرج،

در نتیجه بسیار مقرون به صرفه‌تر از روش پیمایش و حتی روش بازار پیش‌بینی،

و جالب‌تر از همه:

مبتنی بر داوری درباره یک و فقط یک متغیر

«استفاده مناسب از ظرفیت تبلیغات»

در ۲۱ فرصت (شبانه‌روز)! ...

📊🕵‍♂

قدم نود و دوم: پاسخ بهرام

🔷

سه‌شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۹ نوشتم: چگونه رئیس‌جمهوری دانا و دلیر انتخاب کنیم (و دیگر هرگز رئیس نادان و ترسو نداشته باشیم)؟ بخش ۱۷ از «هفت‌پیکر» -سومین دفتر از کتاب «پنج‌گنج» اثر سترگِ جناب جمال‌الدین الیاس نظامی گنجه‌ای- پیشنهادی دارد که می‌تواند معیار تأييد صلاحیت توسط شورای نگهبان قرار بگیرد (لطفاً نخندید!): پاسخ دادن بهرام ایرانیان را

«... نیک دانید کان‌چه می‌گویم، راست‌کاری و راستی جویم

لیک از راه نیک‌پیمانی، نز سرِ سرکشی و سلطانی

آن کنم من که وفق رای شما است، رای من جستن رضای شما است

وآن‌که گفتید حجتی باید، که بدو عهدِ بسته بگشاید

حجت آن است کز میان دو شیر، بهره آن را بُود که هست دلیر

بامدادان دو شیر غرّنده، خورشی در شکم نیاکنده

وحشیِ تیزچنگِ خشم‌آلود، کز دَمِ آتشین برآرد دود

شیردار آورد به میدان‌گاه، گِرد بر گِرد صف کشند سپاه

تاج شاهان ز سر به زیر نهند، در میان دو شرزه شیر نهند

هر که تاج از دو شیر بستاند، خلقش آن روز تاجور داند ...»

🔶

به تازگی دیدم مرحوم آیت‌الله محی‌الدین حائری شیرازی (رضوان خدا بر او) سال‌ها قبل به این ماجرا اشاره داشته‌اند و تفسیری ارائه کرده‌اند @haerishirazi :

"خداوند می‌فرماید «و قَتَلَ داوودُ جالُوت»، داوود جالوت را کشت. بعد می‌گوید «و آتاهُ اللّهُ المُلْک»، ما حکومت را پس از طالوت، به داوود واگذار کردیم. مزدش این شد. یعنی کسی حق دارد حاکم بشود که جالوت را از بین ببرد؛ قهرمان کفر را از بین ببرد! این، شرط واگذاری حکومت است. شنیده‌اید بین بهرام گور و برادرش، بر سر سلطنت اختلاف شد. بهرام داخل ایران نبود. شاهزاده‌ها نظرشان به آن دیگری بود. گفتند حالا سلطنت را به کدام واگذار کنیم؟ یکی گفت دو تا شیر بیاورید و این تاج را بگذارید بین این دو شیر. هرکس توانست این تاج را بردارد، او می‌تواند با دشمن‌ این مملکت بجنگد. آن‌کس که جرأت نکند جلوی شیر بیاید، جلوی دشمن‌ هم جرأت نمی‌کند برود. امنیت خودتان را در خطر نیاندازید. پذیرفتند. به برادرِ بهرام گفتند خودت بیا وسطِ دو شیر و تاج را بردار. گفت نه من نمی‌آیم. خودش صرف نظر کرد. اما بهرام آمد و مُشتی به سر این شیر زد و مُشتی بر سر آن شیر، رفت و تاج را برداشت. خدا هم می‌گوید، جالوت را گذاشتم مقابلت. او را بزن و مُلک را بردار! «و قَتَلَ داوودُ جالُوتَ و آتاهُ اللّهُ المُلْک». چرا؟ چون داوود پا روی جان‌اش گذاشت! دست تنها آمد در مقابل این قهرمان. پس معلوم می‌شود می‌تواند از جان خودش بگذرد. ریاست‌طلب نیست. می‌خواهد خدمت کند به انسان‌ها. می‌خواهد بندگی کند. این علامت است."

🦁👑🦁

قدم نود و یکم: بصیرت به زبان ساده

[قدم سی و هفتم با اصلاح و اضافات]

بصیرت به زبان ساده

با تحلیل محتوای موارد کاربرد کلمه «بصیرت»، حداقل دو معنا استخراج می‌شود:

🔸 اول، «فرقان»؛ یعنی تیزبینی و باطن‌بینی و قوه تشخیصی که دستاورد «تقوا» است. بصیرت در این معنا، نصیب هر کسی نمی‌شود و کسب آن نیازمند صلاحیت‌هایی است.

🔹 اما آن‌چه برای عموم ما موضوعیت دارد معنای دوم بصیرت است؛ «بینش سیاسی». این بینش سیاسی به زبان ساده یعنی هر خبری که به شما می‌رسد به ۵ لید (قید) خبری در آن توجه کنید و آنها را گسترش دهید:

۱- کِی؟

۲- کجا؟

۳- چه کسی/ چه چیزی؟

۴- چگونه؟

۵- چرا؟

اگر درباره کنش‌ها، این پنج سؤال به دقت طرح و پی‌گیری شوند، درستی یا نادرستی کنش (/صدق و کذب خبر) و میزان آن، برای شما آشکار می‌شود و شما صاحب «بصیرت» هستید!

نباید این پنج سؤال را دست کم گرفت. برای پاسخ دقیق و معقول به هر کدام از این‌ها، سؤالات دیگری رخ می‌نماید.

مثلاً درباره سخنرانی یک چهره سیاسی:

۱- کِی؟ در چه شرایط زمانی؟

۲- کجا؟ در حضور چه کسانی؟ برای چه مخاطبانی؟

۳- چه کسی؟ با چه سوابقی؟ دارای چه زندگی‌نامه‌ای؟ با چه مواضعی؟ با چه اطرافیانی؟

۴- چگونه؟ با چه لحنی؟ از یک مجموعه، چه چیزهایی را گفته و چه چیزهایی را نگفته است؟ چه چیزهایی را تداعی کرده است؟

۵- چرا؟ چه نتیجه‌ای گرفته است یا می‌خواسته بگیرد؟ آیا عمداً به این نتیجه رسیده یا سهواً؟ روندهای منتج به این موضع‌گیری چه بوده اند؟ جریان‌های مشوّقش؟

مهم‌تر این که برای کنش یک واحد تحلیلی، از گروه (مانند خانواده) و سازمان (مثلاً دولتی) تا نهاد جامعه‌ای و سیستم (مانند یک حکومت) مجموعه این پنج سؤال در ترکیب با مفاهیم، می‌تواند «مدل» خلق کند و راه‌گشا باشد.

به‌عنوان نمونه، چهارچوب مفهوم «مداخله» با مطرح شدن پنج قید مذکور، به این شکل درخواهد آمد: دولت کِی، کجا (در چه نقطه‌ای)، در چه چیزی یا بر چه کسی، چگونه و چرا مداخله و اِعمال قدرت کند؟

و قِص علیٰ هذا. و قِس علیٰ هذا.

🖐 👁

 
  BLOGFA.COM