اجتماع علمی
معروض داشتم (+) اتّکا به یک مشی اخلاقی که فراگیر باشد و قابلیت جذب دیگران را داشته باشد، سطح میانی و منسجمکننده برای تولید علم است. چرا؟
این توضیح را ملاحظه بفرمایید:
"... اساس کار دانش در «اجتماع علمی» شکل میگیرد. در خلسه و در انزوا شکل نمیگیرد. دانش فرآیندی جمعی و اجتماعی است و در گفتوگوهای اجتماعی شکل میگیرد. اجتماعات علمیِ هویتمند هستند که دانش را پیش میبرند و میتوانیم تولید دانشی داشته باشیم. اما در این [نوع] دانشگاه اساساً هیچ اجتماع علمی وجود ندارد و نمیتوانیم هیچ هویت علمی و اجتماع علمی را مورد اشاره قرار بدهیم و بگوییم مثلاً اینها یک جمع خاص هستند که برنامه پژوهشی مشخصی دارند، با هم بر سر ارزشهای بنیادینی اشتراک نظر دارند و بر سر آن با هم گفتوگو میکنند و ابعاد مختلف چهارچوبی را در یک حرکت جمعی پیش میبرند؛ نه در پژوهشگاهها و نه در دانشکدهها هیچ گفتوگویی بین اعضا نمیبینید. حتی در یک گروه آموزشی، مثلاً در دانشگاه تهران بین افراد هیچ گفتوگوی علمی را نمیبینید.
در دپارتمانهای مختلف هم افراد صرفاً از وجه سیاسی با هم همگرایی دارند و نه از وجه روششناختی یا از موضع پارادایمی و گفتمانی؛ یعنی بگوییم این انتقادیها مثلاً با هم یک طیف دارند و کارکردگراها با هم یک طیف هستند و اسلامیستها یک طیف هستند. اینها بسته به موضوعات سیاسی که در گروههای آموزشی یا دانشکدهها طرح میشود، با هم گفتوگو میکنند و هر چند وقت یکبار هم تغییر موضع میدهند و با هم ائتلافات سیاسی کوتاهمدت تشکیل میدهند؛ مثلاً امروز انتقادی با کارکردگرا، ائتلافی بر سر موضوعی سیاسی تشکیل میدهند و فردا دو تای دیگر بر سر یک پایاننامه یا این که داور [آن] چه کسی باشد، موضعی سیاسی میگیرند..."
(از: جامعهشناسی گرفتار تقلیلگراییِ پروژهزدگی و سیاستزدگی؛ گفتوگو با میثم مهدیار. روزنامه فرهیختگان، ۲۹ فروردین ۱۴٠۲).
🔗👨🏫