آن غزل مذکور
(در چشمانداز سال)
◽
آن تُرکِ پریچهره که دوش از برِ ما رفت
آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت
تا رفت مرا از نظر آن چشمِ جهانبین
کَس واقفِ ما نیست که از دیده چهها رفت
بر شمع نرفت از گذرِ آتشِ دل دوش
آن دود که از سوزِ جگر بر سر ما رفت
دور از رخ تو دمبهدم از گوشهٔ چشمم
سیلابِ سرشک آمد و طوفانِ بلا رفت
از پای فتادیم چو آمد غمِ هجران
در درد بِمُردیم چو از دست دوا رفت
دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
عمری است که عمرم همه در کار دعا رفت
احرام چه بندیم چو آن قبله نه اینجا است
در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت
دی گفت طبیب از سرِ حسرت چو مرا دید
هیهات که رنجِ تو ز قانونِ شفا رفت
ای دوست به پرسیدنِ حافظ قدمی نِه
زآن پیش که گویند که از دارِ فنا رفت
◽
«و ما مُحَمَّدٌ إلّا رَسولٌ قَد خَلَت مِن قَبلِهِ الرُّسُل، أفَإيْن مّاتَ أوْ قُتِلَ انْقَلَبتُم عَلىٰ أعقٰبِكُم و مَن يَنقَلِبْ عَلىٰ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَیْأً و سَيَجزي اللّهُ الشّٰكِرين» (آل عمران، ۱۴۴).
🌫📜