ماجرای دوگانه!

در هول‌انگیزترین روزگاران هستیم و در شوق‌‌انگیزترین روزگاران! (ویدئو)

"It was the best of times, it was the worst of times, it was the age of wisdom, it was the age of foolishness, it was the epoch of belief, it was the epoch of incredulity, it was the season of Light, it was the season of Darkness, it was the spring of hope, it was the winter of despair, we had everything before us, we had nothing before us, we were all going direct to Heaven, we were all going direct the other way ..."

Charles John Huffam Dickens:

A Tale of Two Cities.

(بهترین زمان‌ها بود، بدترین زمان‌ها بود؛ عصر خرد بود، عصر حماقت بود؛ عصر ایمان بود، عصر ناباوری بود؛ فصل نور بود، فصل تاریکی بود؛ بهار امید بود، زمستان ناامیدی بود؛ همه‌چیز پیش روی ما بود، هیچ‌چیز پیش روی ما نبود؛ همه ما مستقیم می‌رفتیم به بهشت، همه ما مستقیم می‌رفتیم به سمتی دیگر ...)

📖😶🎞

به شکوفه‌ها، به باران، برسان سلام ما را

«مراسم که تمام شد، طوفان هم فروکش کرد. کار تمام شده بود. دیگر کسی به کسی نبود. خیلی از نظامیان هم قبل از ترک میدان، احترام به پرچم را فراموش کرده بودند. ما هم با شتاب راه افتاده بودیم تا خودمان را برسانیم به ماشین و زمینی برگردیم خانه. اما چند افسر، وقتی صدای "به، پرچم، پیش فنگ" را شنیده بودند، کنار جایگاه تماشاگران و نزدیک در خروجی و وسط آن شلوغی، خبردار ایستاده و دست‌های‌شان را برده بودند بالا تا مراسم پایین‌آوردن پرچم اجرا شود.

ما نظامی نبودیم، اما شاید لازم بود که لحظه‌ای توقف کنیم؛ به‌خصوص که اگر در میان‌مان یکی بود که به سربازی رفته بود و با وجود این که از سربازخانه و پادگان، دل خوشی نداشت، اما همواره از آن لحظهٔ احترام به پرچم، لذت می‌برد؛ چرا که نوعی غرور، که جمعی هم بود، وجودش را فرا می‌گرفت. حسی خوشایند و البته گذرا. از خود به در شدنی که به یاد فرد می‌انداخت که جمع است و در جمع است و این جمع، پرچمی دارند که می‌توانند همه یک‌دل به آن احترام بگذارند و یک‌رویه بشوند؛ آن‌طور که در نمازهای جماعت پیش می‌آید.

بی‌شک جماعتی که من دیده بودم در طی این سه روز، حسی از آن نوع داشت. یعنی یک احساس جمعی که در استقبالی عجیب و باشکوه، امکان ظهور پیدا کرده بود. و اگر نبود این حس، آیا می‌شد که همۀ آن‌ها را به خیابان‌ها کشاند؟ و آیا همین حس نبود که سلایق مختلف را به هم‌سویی وا می‌داشت؟ در بین مردمی که من دیده بودم، کم نبودند کسانی که پشت سر مسئولان نالایق و دنیاطلب، بدگویی کنند؛ این‌ها مردمی بودند که گرانی و فساد اداری و بیکاری و هزار ناملایم دیگر، روح و جسم‌شان را می‌فرسود، اما در لحظاتی که در جایگاه ملی قرار می‌گرفتند، با خود می‌گفتند به هر حال این نظام با وجود اشکال‌هایی که دارد، نظام ما است، نظامی که راحت هم به دست نیامده است. بنابراین باید با مشکلاتش ساخت، به امید این که آن مشکلات برطرف بشوند، یعنی چیزی که ناممکن به نظر نمی‌رسد؛ به‌خصوص وقتی که می‌بینی مردی و مردانی، شبانه‌روز تلاش می‌کنند برای رفع آن‌ها، بی‌آن‌که خستگی بشناسند. اما چه بود راز این تلاش؟

یاد کتابی از "ژان لافیت" افتادم. کتاب‌های او را ما اول انقلاب به فراوانی می‌خواندیم؛ کتاب‌هایی که در آن‌ها از مبارزه سخن گفته می‌شد و یکی از آن‌ها، به گمانم "آن‌ها که زنده اند"، با نقل قولی از "ویکتور هوگو" شروع می‌شد: "زنده آن‌هایند که پیکار می‌کنند؛ آن‌هایی که جان و تن‌شان از عزمی راسخ آکنده است؛ آن‌هایی که از نشیب تند سرنوشتی بلند، بالا می‌روند؛ آن‌ها که اندیشمند، به‌سوی هدفی عالی راه می‌سپرند و روز و شب، پیوسته در خیال خویش، یا وظیفه‌ای مقدس دارند یا عشقی بزرگ".»

(از کتابِ: سفرت بخیر، اما ...؛ سه روز با رهبر در سفر به زنجان. محمدرضا بایرامی. انتشارات قدیانی. چاپ اول، ۱۳۸۶.)

📌📚

حمایت برخی شاهزادگان ساسانی از پیامبر

از ابتدای ظهور اسلام، شخص حضرت محمد رسول‌الله (صلوات‌الله علیه‌وآله) مورد حمایت و تمجید برخی افراد و از سوی دیگر، مورد دشمنی‌ها و خصومت‌های برخی گرو‌ه‌ها قرار گرفتند. اما جالب است بدانیم که دربار ساسانی هم از این مسأله، مستثنا نبود. از لحظه‌ تولد پیامبر، برخی از شاهزادگان و نجبای ساسانی، به حمایت از ایشان اقدام نمودند و این امر تا سالیان بعد همچنان ادامه داشت.

در بسیاری از منابع تاریخی، ازجمله در «شاهنامه» فردوسی، که بر اساس «خدای‌نامه‌»های عصر ساسانی سروده شد، آمده است که انوشیروان، در شب تولد پیامبر، خواب دید که خورشید از حجاز برخاست و جهانِ تاریکی را روشن نمود. انوشیروان، از وزیر خردمندِ خود، بزرگمهر، تعبیر خوابش را خواست. بزرگمهر، پاسخ داد که امشب، شب ولادت کسی است که جز به راستی و درستی گام برنمی‌دارد. او دینی برقرار خواهد نمود که در نهایت، همهٔ جهان را فرا می‌گیرد. امت او، سرزمین تو را در اختیار خواهند گرفت و مُلک تو در دستان آنان خواهد افتاد. پس از اندک زمانی، برای انوشیروان خبر آوردند که طاق ایوان کسریٰ شکست و آتشکده‌ آذرگشسب خاموش گشت [۱].

ابوالفضل محمد بن حسين بیهقی، متوفای ۴۷۰ هجری، می‌نویسد: «چون بزرجمهر حکیم، از دین گبرکان دست بداشت که دینی باخلل بوده است، و دین عیسی پیغمبر گرفت و برادران را وصیت کرد که: در کتب خوانده‌ام که آخرالزمان، پیغامبری خواهد آمد نام او محمّد مصطفی؛ اگر روزگار یابم، نخست کسی من باشم که بدو بِگرَوَم و اگر نیابم، امیدوارم که حشرِ ما را با امت او کنند؛ شما فرزندان خود را همچنین وصیت کنید تا بهشت یابید» [۲]. انوشیروان نیز پس از شنیدن این وصیت، دستور داد تا بزرگمهر را در بند کرده، بسیار شکنجه نمودند.

هنگامی که پیامبر اسلام، به خسروپرویز نامه نوشت و وی را به آیین مسلمانی فراخواند، او علاوه بر پاسخ توهین‌آمیز به پیامبر، نمایندگان خود در یمن را فرمان داد که به مدینه بروند و محمّدِ مدعی پیامبری را بازداشت نموده، به ایران بفرستند! هنگامی که نمایندگان خسرو پرویز به مدینه رسیدند، پیامبر از جانب غیب به آنان خبر داد که دیشب خسرو پرویز، به دست پسرش شیرویه کشته شد. نمایندگان حکومت ساسانی، از شنیدن این خبر شگفت‌زده شدند و به یَمَن بازگشتند.

هنگامی که شیرویه به پادشاهی رسید، به باذان، حاکم ایرانی یمن، نامه‌ای نوشت، و حکم پدرش خسروپرویز را لغو کرد و دستور داد تا از هرگونه آسیب رساندن به محمّد (ص) خودداری کنند [۳]. بعدها، همین ایرانیان، در عصر پیامبر، از روی اختیار به آیین اسلام درآمدند و پیامبر نیز ایشان را به‌عنوان حاکم یَمَن و فرماندهان ارتش اسلام برگزیدند و این ایرانیان، با جان و دل به حمایت از پیامبر پرداختند و علیه مرتدّین و کفار جهاد کردند [۴]. به‌راستی چرا شیرویه مانع از آسیب رساندن به حضرت شد؟ و این رازواره‌ای است که دست تاریخ از افشای پشت پرده‌ٔ آن، کوتاه است.

بوران (پوران)، دختر خسروپرویز، نیز از کسانی بود که در مسیر حمایت از پیامبر اکرم (ص) تلاش نمود. طبری، در تاریخ مشهور خود، می‌گوید: «چنان بود كه پوران، براى پيمبر هديه فرستاده بود و او صلى‌الله‌عليه‌وسلّم پذيرفت» [۵]. جالب‌تر این که بعدها، بوران، به‌دلیلِ «خالی‌شدنِ دربار ساسانی از مَرد»، به حکومت می‌رسد؛ اما پس از مدتی به‌طرزی مشکوک از صفحه روزگار محو می‌شود [۶].

برخی از سرداران سپاه ساسانی هم، در زمان فتح ایران، به سپاه عرب پیوستند؛ هرچند این رفتار را با نگاهی بدبینانه می‌توان حمل بر قدرت‌طلبی کرد، اما حمایت برخی نجبای ساسانی از پیامبر اعظم را به هیچ‌روی نمی‌توان حمل بر جاه‌طلبی نمود. چه این‌که این حمایت‌ها در زمانی رخ می‌داد که اسلام، قدرت قابل توجهی در عرصه بین‌الملل نداشت و پیامبر نیز هیچ‌گاه حکومت ایران را تهدید نکرده بود و از این جهت، خطری برای دربار ساسانی وجود نداشت.

منابع:

[۱]. بنگرید به «بشارت اَوِستا و متون پهلوی درباره اسلام».

[۲]. «تاریخ بیهقی»، انتشارات مهتاب‏، ۱۳۷۴. ج‏۲، ص۴۷۲.

[۳]. «تاریخ طبری»، ترجمه ابوالقاسم پاینده‏، نشر اساطیر، ۱۳۷۵، ج‏۳، صص۱۱۴۲-۱۱۴۴ و ج‏۴، ص۱۲۸۶.

و «تاریخ بلعمی»، انتشارات سروش، ۱۳۷۸، ج‏۲، صص۸۲۵-۸۲۷-۸۴۲.

و «تاریخ کامل بزرگ اسلام و ایران»، ابن اثیر جزرى، ترجمه عباس خلیلى و ابوالقاسم حالت‏، انتشارات مؤسسه مطبوعات علمى‏، ۱۳۷۱، ج‏۷، صص۲۴۹-۲۵۱.

و «مجمل التواریخ و القصص»، تصحیح ملک‏‌الشعراء بهار، نشر کلاله خاور، ص۲۵۲.

[۴]. بنگرید به «حقایقی شگفت‌انگیز از مسلمان‌شدن ایرانیانِ یمن در عصر پیامبر»

و «ایرانیان و جهاد علیه اعراب مرتد در عصر پیامبر».

[۵]. «تاریخ طبری»، ترجمه ابوالقاسم پاینده‏، انتشارات اساطیر، ۱۳۷۵، ج‏۴، ص۱۵۹۰.

[۶]. بنگرید به «رمزگشایی از سرنوشت پوران دختر خسروپرویز».

از: ادیان‌نت

📚🌟

کارشکنی و خراب‌کاری

وزارت امنیت داخلی امریکا، در سال 2008 یک دستور‌عمل مربوط به سال 1944 را از محرمانگی خارج کرد:

📒 "Simple Sabotage Field Manual"

🖋 UNITED STATES. WAR DEPARTMENT. STRATEGIC SERVICES UNIT

👈 HOMELAND SECURITY DIGITAL LIBRARY

https://www.hsdl.org/c/abstract/? docid=750070

• کتابچه راهنمای عملیات خرابکاری ساده.

• ایالات متحده؛ بخش اداری جنگ، واحد خدمات راهبردی.

• کتابخانه دیجیتال امنیت میهن.

📌 یادداشت الصاقی به سند:

This historical document was originally published by the United States Office of Strategic Services (OSS; now the Central Intelligence Agency) in 1944, for use by OSS agents in motivating or recruiting potential foreign saboteurs. Agents were granted permission to print and disseminate portions of the document as needed. The since-declassified booklet describes ways for civilians to inflict sabotage through ordinary means, so as to minimize undue attention. According to the document, saboteur-recruits were most often U.S. sympathizers keen to disrupt war efforts against the U.S. during World War Two. The booklet contains instructions for destabilizing or reducing progress and productivity by non-violent means. The booklet is separated into headings that correspond to specific audiences, including: "Managers and Supervisors"; "Employees"; "Organizations and Conferences"; "Communications"; "Transportation" (Railways, Automotive, and Water); "General Devices for Lowering Morale and Creating Confusion"; and "Electric Power."

این سند تاریخی در اصل توسط دفتر خدمات استراتژیک ایالات متحده (OSS؛ اکنون آژانس اطلاعات مرکزی C.I.A) در سال 1944 منتشر شده است. برای استفاده توسط عوامل OSS در ایجاد انگیزه یا استخدام عوامل بالقوه خرابکاری خارجی، به نمایندگان اجازه چاپ و انتشار بخش‌هایی از سند در صورت لزوم داده شد. این کتابچه که از طبقه‌بندی خارج شده است، راه‌هایی را برای غیرنظامیان برای ایجاد خرابکاری از طریق ابزارهای معمولی، به‌منظور حداقل رساندن توجه بی‌مورد، شرح می‌دهد. بر اساس این سند، نیروهای خرابکار غالباً هواداران ایالات متحده بودند که مایل بودند تلاش‌های جنگی علیه ایالات متحده در طول جنگ جهانی دوم را مختل کنند. این کتابچه حاوی دستورعمل‌هایی برای بی‌ثبات کردن یا کاهش پیشرفت و بهره‌وری با روش‌های غیر خشونت‌آمیز است. این جزوه به سرفصل‌هایی تقسیم می‌شود که با مخاطبان خاص مطابقت دارد، ازجمله: «مدیران و سرپرستان»، «کارمندان»، «سازمان‌ها و کنفرانس‌ها»، «ارتباطات»، «حمل‌ونقل» (راه‌آهن، خودرو و آب)، «ابزارهای عمومی برای تضعیف روحیه و ایجاد اغتشاش»، و «نیروی الکتریکی».

در بخشی از آن، شیوه ‌«کاهش بهره‌وری و قدرت سازمانی در دولت‌های متخاصم» را به نیرو‌های نفوذی آموزش داده است:

١- ایجاد کمیته (و کارگروه) برای کارها؛ کمیته‌ها هر چقدر که ممکن است بزرگ باشند. هرچه تعداد بیشتر، اختلاف نظرات بیشتر.

۲- اصرار به ایجاد فرآیند برای کارها؛ ممانعت از راه‌های میان‌بر که تسهیل‌گر روندها باشد.

۳- به افراد غیر متخصص بها دهید تا امید و انگیزه افراد کارآمد و حرفه‌ای کم شود.

۴- افراد غیر متخصص را ارتقا و از آن‌ها تعریف کنید.

۵- در تقسیم کارها، ابتدا غیر مهم را به متخصصین و سپس مهم را به آدم‌های ناکارآمد محول کنید.

۶- مدام سخنرانی کنید و بقیه را مجبور کنید در سخنرانی‌های طولانی شرکت کنند.

۷- ایده‌آل‌گرایی و کمال‌گرایی (perfectionism) را ترویج کنید.

٨- برای کارها فرآیند اخذ مجوز بگذارید. فرآیندهای را طوری تنظیم کنید که یک نفر مسئولیت یک بخش را نداشته باشد (تقسیم مسؤولیت در سطوح مختلف به نحوی که هیچ کس مسؤول نباشد).

۹- جلسه و کنفرانس بگذارید؛ حتی وقتی کارهای مهم‌تری برای انجام هست.

📒🔥

جنگ ترکیبی

این اصطلاح را چه کسی وضع کرد؟ فرانک هافمن در 2007 پیشنهاد داد. ایده‌اش از کجا آمد؟ از این‌جا:

🔹 «تاریخ نبردهای شهری مدرن نشان‌دهنده انواع مختلفی از سناریوها است که ممکن است عملیات‌های شهریِ تعیین‌کننده در آن‌ها رخ دهند. (۱)جنگ جهانیِ کاملاً متعارف در یک‌سوی این قضیه قرار دارد؛ استالین‌گراد و نبرد آخن، نمونه‌هایی از جنگ‌های شهری در این سوی طیف جنگ‌ها است. (۲)نبردهای هوئه و سئول، نشان می‌دهد که جنگ شهری متعارفِ تعیین‌کننده‌ی مشابهی، ممکن است در مقیاسی کوچکتر به‌عنوان جنگ ناحیه‌ای متعارف رخ دهد. (۳)جنگ شهری انجام‌شده توسط ارتش‌های مدرن که در نقش امنیت داخلی فعالیت می‌کنند، در سمت مخالف طیف جنگ جهانی و جنگ متعارف ناحیه‌ای قرار دارد؛ در این نقش که نبرد علیه تروریست‌ها و انقلابیون می‌باشد، جنگ شهری بیشتر نشان‌گر کار پلیس است تا جنگ نظامی متعارف. تجربه فرانسه در الجزایر و تجربه انگلیس در بلفاست و لاندِندِری، این بخش از طیف جنگ شهری را نشان می‌دهد. اواخر قرن بیستم و دهه اول قرن بیست‌ویکم نشان‌دهنده نوع ترکیبیِ جنگ شهری است که در بین جنگ متعارف شدید و عملیات‌های امنیتی داخلی با شدت کم قرار می‌گیرد. این مورد، گونه‌ای از جنگ است که توسط اسرائیلی‌ها در عملیات سپر تدافعی و توسط نیروهای نظامی آمریکا در عراق استفاده شد. در جنگ شهری ترکیبی، بسیاری از جنبه‌های جنگ متعارف مانند نیاز به پشتیبانی توپخانه‌ای، هوایی و زرهی وجود دارد ولی جنگ شهری ترکیبی، چیزی بیشتر از توانایی نظامی متعارف پیچیده نیاز دارد. جنگ ترکیبی همچنین آن توانایی‌های نظامی که معمولاً برای جنگ متعارف لازم نیستند را می‌طلبد؛ این توانایی‌ها شامل توانایی عملیاتی ویژه، تخصص در امور شهری، عمل پیچیده جمع‌آوری اطلاعات متمرکز بر افراد موجود در محیط شهری، و هماهنگی نزدیک میان سیاست‌های نظامی و سیاسی می‌باشد. این شیوه برای مؤثر بودن همچنین به عملیات‌های ترکیبی و سیاست مشترک میان دولت و نیروهای نظامی نیاز دارد که نشان‌دهنده خواست جمعیت شهری باشد. نیروهای نظامی در محیط جنگ شهری ترکیبی، باید به‌طور همزمان از همه روش‌های موجود در طیف شدت جنگ شهری، استفاده کنند ...

🔸 عملیات‌های نظامی شهری در آینده، به گفته مستندات تاریخی، فقط راجع به جنگ شهری نخواهد بود؛ به این خاطر که جمعیت غیر نظامی، بخش جدانشدنی محیط شهری است. جنگ شهری باید به خوبی و مؤثرانه هماهنگ و همگام با "خط مشی سیاسی" باشد. اگر این عملیات‌ها به خاطر "رفاه مردمِ" غیر نظامی نباشد، موفقیت واقعی عملیات‌های جنگی شهری غیر ممکن خواهد بود و خط مشی سیاسی به "نیازها و نارضایتی‌ها"ی ساکنان شهر جواب خواهد داد. فرماندهان نظامی برای این کار می‌بایست عملیات‌های جنگ شهری را با هدایت‌های سیاسی به گونه‌ای طرح‌ریزی کنند که مانند وضعیت فرانسه در الجزایر، پیروزی نظامی منجر به شکست سیاسی نشود. یکی از کلیدهای موفقیت در جنگ شهری این است که از این موضوع اطمینان حاصل شود که نیروهای نظامی مأمور اجرای جنگ شهری، "به‌نمایندگی از طرف مردم" این کار را انجام می‌دهند. این کار احتمالاً برای یک نیروی نظامی خارجی غیر ممکن خواهد بود؛ به همین خاطر هر عملیات نظامی در مناطق شهری باید با نیروهایی انجام شود که نمایندگان جمعیت شهر هستند. ژنرال مک‌آرتور این موضوع را درک کرده بود که سیاست جنگ شهری، به‌میزان تاکتیک‌ها اهمیت دارند و به همین دلیل، یک گروه کوچک ولی مهم سیاسی از ارتش کره جنوبی را با سپاه X ترکیب کرد. 1BCT [گروه زرهی اول ارتش امریکا] نیز بعد از فلوجه، به‌همین شکل مطمئن شد که در همه عملیات‌های خود در رُمادی، ارتش عراق و در صورت امکان پلیس عراق نیز همکاری داشته باشد. این کار به خاطر استفاده از قدرت آن‌ها نبود، بلکه برای "مشروعیت" و نفوذ آنان نزد جمعیت غیر نظامی و همچنین تأثیرات سیاسی که پیروزی ارتش عراق بر ثبات دولت عراق داشت، انجام شد. فرماندهان در جنگ شهری باید همواره به خاطر داشته باشند که جنگ، به دلایل سیاسی انجام می‌شود و در جنگ شهری، اهداف سیاسی، غالباً مهم‌تر از الزامات تاکتیکی نظامی هستند ...

🔹 جنگ شهری از زمانِ ثبت‌شده در تاریخ نظامی، یکی از شکل‌های حیاتی جنگ بوده است. این نوع از جنگ، بیشترِ تاریخ را دربرمی‌گیرد. با وارد شدن ارتش‌ها به قرن بیست‌ویکم، آن‌ها باید متوجه این موضوع باشند که جنگ شهری، ویژگی غالب در جنگ است ... در سال 2007، حدود ۴۶۸ شهر با جمعیت بالغ بر یک میلیون نفر و بیشتر وجود داشت. ارتش‌های مدرن باید برای ورود به این شهرهای بزرگ و انجام عملیات‌های مؤثر، آماده باشند و لازمه این کار، توانایی نظامی برای مؤثر بودن در محیطی با حدود یک میلیون دشمن احتمالی خواهد بود.»

(از کتابِ: جهنم واقعی. لوئیس دی‌مارکو، ترجمه سیدعلی موسوی. انتشارات نسل روشن.)

🌆⚔

رودخانه رجب

عارفانی گفته‌اند و نوشته‌اند که:

▫️رَجَب لِتَرکِ الجَفاء، شَعبان لِلعَمَلِ و الوَفاء، رَمَضان لِلصِّدقِ و الصَّفاء.

▫️رجب شَهرُ التّوبة ... الحُرمة ... العِبادَة،

شعبان شَهرُ المُحَبّة ... الخِدمة ... الزَّهادة،

رمضان شَهرُ القُربَة ... النِّعمة ... الزّيادة.

▫️رجب شهرٌ يُضاعِفُ اللّه فيه الحَسَنات، شعبان تَكفُرُ فيه السّيِّئات، رمضان يَنتَظِرُ فيه الكَرامات.

▫️رجب شهر السّابِقين، شعبان شهر المُقتَصِدين، رمضان شهر العاصين.

نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم؟

در این سرابِ فنا چشمه حیات منم؟

وگر به خشم رَوی صد هزار سال ز من

به عاقبت به من آیی که منتهات منم؟

نگفتمت که به نقشِ جهان مشو راضی

که نقش‌بند سراپرده رضات منم؟

نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی

مرو به خشک که دریای باصفات منم؟

نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو

بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم؟

نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند

که آتش و تبش و گرمی هوات منم؟

نگفتمت که صفت‌های زشت در تو نهند

که گم کنی که سرِ چشمه صفات منم؟

نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت

نظام گیرد خلّاق بی‌جهات منم؟

اگر چراغ‌دلی، دان که راه خانه کجاست

وگر خداصفتی، دان که کدخدات منم

(از: مولوی بلخی)

⛲️🫀

آخرالزمان و ظهور؟

صهیونی‌ها می‌گویند: سفیانی، خراسانی و یمانی، خرافات مجوس است (+).

درباره آخرالزمان و ظهور دقت کنیم:

🔷

▫️حضرت عیسی (علیه‌السلام) در طی سه سال دعوت عام، بارها نسبت به دوران سخت، پرفریب و خون‌بارِ پس از خویش اِنذار داد و به آمدن «فرزند انسان» (نمونه کامل نوع انسان) به‌عنوان تنها پیامبر آخرالزمان، که شریعتش تا قیامت پابرجا خواهد ماند و حاکم زمین خواهد شد، اِبشار کرد.

این یعنی حواریون و مردانی از خاندانش، به‌خصوص برادرانش (فرزندان حضرت مریم علیهاسلام، حاصل ازدواج با یوسف نجار شاگرد حضرت زکریا علیه‌السلام بعد مهاجرت از اورشلیم) مانند یعقوب و شمعون، که مسیحیت با زعامت و مجاهدت‌شان تداوم و گسترش یافت، از اوصیا و اولیا بوده‌اند و ظاهراً به مقام نبوت نرسیده‌اند.

▫️حضرت یحیی (علیه‌السلام)، که دو تا یک سال قبل از مفقودالاثر شدن حضرت عیسی به شهادت رسید، اما، دو شخص را پیامبران آخرالزمان معرفی می‌کرد: مسیح و آموزگارِ ایلیا.

احتمالاً این اشاره داشته به تأثیرگذاری این دو پیامبر در آخرالزمان و حضور بعدی مسیح.

▫️بنابر این‌ها و احادیث مرتبط، می‌توانیم بگوییم: آخرالزمان،

- مدتی پس از عروج حضرت عیسی از سرزمین قدس (به قول مشهورتر در ۳۳ سالگی) بر اثر توطئه «شورای سنهدرین» (شورای عالی یهود) شروع شد و

- مدتی پس از رجعت حضرت عیسی به سرزمین قدس، و نابودی اسرائیل به‌عنوان پایگاه منطقه‌ای شورای سنهدرین مدرن و آغاز سرکوب این تشکیلات و فروپاشی امپراتوری‌شان به پایان خواهد رسید. اِن‌شاءالله.

▫️با این حساب، آخرالزمان تا اکنون تقریباً ۱۹۹٠ سال است که طول کشیده.

[نوشته‌شده در ۲۵ فروردین ۱۴٠۲]

🔶

آنان که احادیث مربوط به «ظهور» را با دقت خوانده‌اند، تصدیق می‌کنند که سه سناریوی متفاوت، تصویرسازی شده است:

1️⃣ آزادی قدس به فرماندهی بزرگ (سید) ایرانی‌ها با همراهی یمنی‌ها، اختلاف حکومت عرب جدید قدس و ایرانی‌ها، شورش شامات به فرماندهی سردسته سفیانی‌ها، ظهور امام مهدی و حضرت مسیح (علیهماسلام).

2️⃣ شورش سفیانی‌ها در شامات، قیام به فرماندهی بزرگ ایرانی‌ها با همراهی یمنی‌ها، ظهور امام مهدی و حضرت مسیح (علیهماسلام) و آزادی قدس.

3️⃣ شورش شامات به فرماندهی سردسته سفیانی‌ها، قیام به فرماندهی بزرگ یمنی‌ها با همراهی ایرانی‌ها، ظهور امام مهدی و حضرت مسیح (علیهماسلام) و آزادی قدس.

🔚 🌄

امیال و آمال؛ اِگو در آشوب

[این مطلب را دوباره ملاحظه بفرمایید؛ نزدیک روز دانشجو هم هستیم]

🔷 «تا زمانی که با آرمان‌خواهی روبه‌رو هستید با تقریری از حقیقت روبه‌رو هستید و این امکان را خواهید داشت که درباره آن تقریر گفت‌وگو کنید. ولی وقتی با وضعیتی روبه‌رو هستید که مطلقاً آرمان‌خواهانه نیست؛ از این‌رو اینجا با تقریرهای کلاسیک از حقیقت روبه‌رو نیستیم بلکه با تغییر شکل خودِ حقیقت روبه‌رو هستیم یعنی بلایی بر سر خود حقیقت آمده است.»

🔶 «چون موفقیت به‌عنوان حقیقتِ نهایی درک شده است، می‌بینید که کارشناسان جای اندیشمندان، و مدیران جای سیاست‌مداران را می‌گیرند. اندیشکده‌ها جایگزین دانشگاه‌ها می‌شود و استارتاپ‌ها جایگزین پژوهش‌های محض در علوم دقیقه می‌شوند. این‌ها جایگزین هم می‌شوند و این به خاطر درکی است که ما به‌تدریج از حقیقت پیدا کرده‌ایم.»

🔷 «موفقیت به این معنا که من می‌توانم میلم را احراز کنم یا به آرزویی که داشتم برسم، مکانیسم ارجاعش، به اِگو (خودِ غریزی) است ... آزادیِ امیال به‌معنای تمنا برای نیل به آمال، هسته درونی مسأله موفقیت است؛ به این ترتیب است که موفقیت نسبت به هر گونه حقیقتی اولویت پیدا می‌کند.»

🔶 «اتفاقی بر سر حقیقت آمده است، یعنی ما دیگر با آن شکل از حقیقت و با آن حقیقتی که خودش را در شکل آرمان‌ها (چه آرمان آزادی باشد چه استقلال و چه آرمان رستگاری) نشان می‌دهد، دیگر با چنین حقیقتی مواجه نیستیم، بلکه با واقعیتِ روزمره مواجه هستیم که خود را در شکل امیال و آرزو‌ها بازنمایی می‌کند. این امیال و آرزو‌ها به اهدافی تبدیل می‌شوند که افراد آن‌ها را برای عملِ خود اتخاذ می‌کنند و وقتی به این اهداف خود می‌رسند، فکر می‌کنند موفق شده‌اند. اینجا چند مفهوم مطرح کردیم. مفهوم میل، آرزو و موفقیت.»

🔷 «به این شیوه‌ای که واقعیتِ روزمره در امیال و آرزو‌ها بازنمایی می‌شود، وهم یا توهم می‌گوییم. این توهم، مکانیسم تولید خودش را دارد. به‌طور مثال اگر قبلاً با آرمان‌های فلسفی و سیاسی مواجه بودیم که آن‌ها مدعی حمل حقیقت بودند، امروز با اوهامی روبه‌رو هستیم که بازنمایی امیال و آرزو‌ها هستند.»

🔶 «تا زمانی که جست‌وجوگر حقایق هستید و به تبع آن، متعهد به روش هستید می‌شود بر سر روش بحث کرد که آیا روشی که شما اتخاذ کرده‌اید یا من اتخاذ کرده‌ام، کدام‌یک به حقیقت می‌رسد. لذا در این باره می‌شود گفت‌وگو کرد و استدلال کرد و دلیل آورد. اما اگر ما دیگر با آن حقیقت مواجه نباشیم طبعاً دیگر نیازی به روش نداریم. وقتی نیازی به روش نداریم، با چه چیزی مواجه هستیم؟ درواقع با شکلی که می‌گوییم "واقعیتِ روزمره" است. واقعیت روزمره می‌آید و بازنمایی می‌شود. با نحوی زیبایی‌شناسی مواجه هستیم. با اشکال مختلفی از داستان‌پردازی مواجه هستیم. داستان‌هایی درباره زندگی روزمره و داستان‌هایی درباره آرزو‌های کوچک. داستان‌هایی درباره میل به چیزهای دَمِ دستی ... این وضعیت یعنی وضعیت جایگزینی واقعیات روزمره به‌جای حقیقت و نحوه بازنمایی‌اش در وهم و پیگیری این وهم در‌ قالب همین چیزهایی که عرض کردم، ازجمله داستان‌پردازی، خاطره‌گویی و درددل یا خرده‌روایت‌ها مقارن است با توسعه شبکه‌های مجازی و این که هر فردی بالقوه یک نویسنده است. هر فردی دفترچه خاطرات خود و خطورات آشفته ذهنی‌اش را به‌عنوان تک‌جمله‌ها یا عبارت‌های کوتاهی در صفحات اینستاگرام یا توییتر منتشر می‌کند. فضای اجتماعی مملو و لبریز می‌شود از این خرده‌روایت‌ها و عبارت‌هایی که هر کدام، دیگر مدعی یک حقیقت فراگیر نیستند، بلکه احساسات نویسنده را بازنمایی می‌کنند. در اینجا چه نیازی به حقیقت دارید و چه نیازی به روش‌هایی دارید که بشود این روش‌ها را از این جهت که ما را به حقیقت می‌رسانند، راستی‌آزمایی کرد؟!»

🔷 «فضای مجازی از این جهت بستر مناسبی است برای این که افراد امیال و آرزوهای خود را که در‌ قالب اوهام بازنمایی می‌شود، پیگیری کنند و با هم به اشتراک بگذارند. مفهوم "به اشتراک گذاشتن"، اینجا جایگزین مفهوم "گفت‌وگو" می‌شود. در زمانی که عصر، عصر سیاست بود و هر‌کسی آرمانی را طی می‌کرد و مدعی بود که پیگیری این آرمان حامل خیرِ عمومی است، آنجا مدعیان آرمان‌ها با هم گفت‌وگو کرده و استدلال می‌کنند. ولی در اینجا دیگر با گفت‌وگو مواجه نیستیم، بلکه با فرآیندِ به‌اشتراک‌گذاری روبه‌رو هستیم.»

🔶 «در همین چهارچوب به حدیث مشهور نبوی اشاره می‌کنم که من درباره امّتم از دو چیز بیشتر از همه می‌ترسم؛ آن دو چیز غلبه امیال و درازی آرزوها بر میدان سیاست است که می‌تواند موجب انحطاط یک قوم شود.»

🔻

پیشنهاد و توصیه می‌کنم مصاحبه آقای سیدعلی کشفی را ملاحظه بفرمایید.

◽️بخش اول: http://fdn.ir/76966

◽️بخش دوم: http://fdn.ir/77015

📰💢

خاطرخواهی

بیایید در اثنای این جنگ‌های آخرالزمانی، درباره عشق فکر کنیم؛ تا «ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی» نرویم، خدای ناکرده.

«روزگاری عشق نیرویی فراگیر فرض می‌شد، جزئی از تاروپود واقعیت، نه صرفاً احساسی سودمند یا وظیفه‌ای پرزحمت. وقتی کسی عشق دریافت می‌کرد یا عشق می‌ورزید، خود را با نیروی حیات هماهنگ می‌کرد. اما امروزه عشق از این نقش تنزل کرده و تبدیل به احساس یا ایدئالی اخلاقی شده، پس تعجب ندارد که افراد احساس آشفتگی یا بدتر از آن کنند. اما آیا امکان دارد مفهوم اولیه عشق دوباره رواج یابد؟ آیا ممکن است روزی برسد که عشق صرفاً چیزی نباشد که نیاز داریم، بلکه چیزی باشد که برای درک هویت خودمان و همه موجودات دیگر کاملاً به آن نیاز داریم؟ ...» [B2n.ir/u59653]

جرعه‌ای بر ریختی زآن خفیه‌جام، بر زمین خاک مِن کأس الکِرام

هست بر زلف و رخ از جرعه‌اش نشان، خاک را شاهان همی لیسند از آن

جرعه حُسن است اندر خاکِ کَش، که به صد دل روز و شب می‌بوسی‌اش

جرعه خاک‌آمیز چون مجنون کند، مر ترا تا صاف او خود چون کند

هر کسی پیش کلوخی جامه‌چاک، که آن کلوخ از حُسن آمد جرعه‌ناک ...

جرعه‌ای بر روی خوبان لِطاف، تا چگونه باشد آن را واقِ صاف

چون همی مالی زبان را اندر این، چون شوی چون بینی آن را بی ز طین؟

(از: مولوی بلخی)

💥💘

یاد امام و شهدا

حضرت رسول (درود خدا بر او و اهلش) فرمود: «کانَ ابراهیمُ اَبي غَیوراً و أنا اَغیَرُ مِنهُ، و اَرغَمَ اللهُ اَنفَ مَن لایُغارُ مِنَ المُؤمِنین» (پدرم ابراهیم مرد غیورى بود و من از او غیورترم، و خداوند بینى مؤمنانى را که غیرت ندارند به خاک بمالد). و فرمود: «اِنّى لَغَیورٌ و اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَغیَرُ مِنّى، و اِنَّ اللهَ تَعالى یُحِّبُ مِن عِبادِهِ الغَیور» (من غیورم و خداوند از من غیورتر است، و خداوند بندگان غیورش را دوست می‌دارد).

[بحارالأنوار، ج ۱۰۰، ص ۲۴۸، حدیث ۳۳. و کنزالعُمّال، ج ۳، ص ۳۸۷، حدیث ۷۰۷۶.]

شهید حاج قاسم سلیمانی، سخنرانی ۲۲ بهمن ۱۳۹۶، کرمان: «امام بابی را به جهاد اکبر اضافه کرد و آن باب عشق و محبت است. این باب حُب و محبت، یک مدرسه شد و موجب شد در دفاع مقدس، شهدای ما از همه تعلقات‌شان عبور کنند و به این جایگاه رفیع رسیدند.» (+)

🕯🦋

پُرمخاطره و پُرارزش

النّاس كُلُّهُم هالِكون اِلاّ العالِمون

و العالِمون كُلُهُّم هالِكون اِلاّ العامِلون

و العامِلون كُلُّهُم هالِكون اِلاّ المُخلِصون

و المُخلِصونَ في خَطَرٍ عَظيم.

هَلَکَ العامِلون اِلاّ العابِدون

و هَلَکَ العابِدون اِلاّ العالِمون

و هَلَکَ العالِمون اِلاّ الصّادِقون

و هَلَکَ الصّادِقون اِلاّ المُخلِصون

و هَلَکَ المُخلِصون اِلاّ المُتّقون

و هَلَکَ المُتّقون اِلاّ الموقِنون

و اِنّ الموقِنينَ لَعَلیٰ خَطَرٍ عَظيم.

🔥⭐️🔥

تعریف شیعه

برای این که سختی راه پیموده‌شده، تلاش‌های امامان و ارتقای شیعیان را دریابیم، این حدیث را ملاحظه و با تعاریف بعدی شیعه، مثلاً در زمان امام رضا (علیه‌السلام)، مقایسه کنید؛

🔹حضرت رسول (درود خدا بر او و اهلش) درباره آیات ۹۰ و ۹۱ سوره واقعه، «و أمّا إن كانَ مِن أصحابِ اليَمين، فَسَلامٌ لَکَ مِن أصحابِ اليَمين»، به حضرت امیر (علیه‌السلام) فرمود: «آنان شیعیان تو هستند؛ که فرزندان تو از آن‌ها در سِلم و امان هستند از این که با آنان بجنگند (آنان را بکشند).» و یا «همانا تو از آن‌ها در امان می‌مانی؛ آنان با فرزندان تو نمی‌جنگند (آنان را نمی‌کشند).»

(هُم شيعَتُکَ فَسَلِمَ وُلدُکَ مِنهُم أن يَقتُلوهُم. كافی، ج‏ ۸، ص ۲۶۰. / أنّکَ تَسلَمُ مِنهُم لا يَقتُلُونَ وُلدَک. تأويل الآيات الظاهرة، ص ۶۲۸). [احادیث و ترجمه برگرفته از سایت یک آیه، جناب آقای حسین سوزنچی.]

🔸تعریف شیعه از زبان امام رضا (درود خدا بر او): https://noo.rs/ln4dP

🌱🌿🌴

یک تعطیلی ساده یا یک جراحی فرهنگی بزرگ؟

🔻«... تعطیلی شنبه که از سوی برخی کارشناسان و رسانه‌ها اقدام جزئی و ساده‌ای برای بهبود تعاملات مالی و تجاری بین المللی تصویر می‌شود، در واقع نوعی جراحی فرهنگی رادیکال با پیامدهای مهم است و از قضا به ضرر جریان فعالیتهای کشور (اقتصادی، اداری، آموزشی) خواهد بود ...»

👇

ادامه نوشته

آن نماز

بعد از خواندن مطلب «امیر در قرآن»، برایم گفت خواب دیده در مسجدالحرام، بر سنگفرش سپید صحن، در صفوف نماز ظهر بوده. آفتاب، ملایم و هوا، مطبوع. مثل همیشه، چند پرنده کوچک تیره‌رنگ که از نوادگان ابابیل عام‌الفیل اند، در حال پرواز دور کعبه معظّمه بودند. جز صدای آن‌ها و صدای امام جماعت، صدای دیگری نمی‌آمده. نمازگزاران کاملاً ساکت و متمرکز، به آن قرائت زیبا گوش می‌دادند. امام جماعت بعد حمد، سوره حجر را شروع کرده تا رسیده به آیه ۴۱ و به جای «قالَ هٰذا صِرٰطٌ عَلَيَّ مُستَقيم»، قرائت کرده: «قالَ هٰذا صِرٰطُ عَلِيٍّ مُستَقيم». یادش آمده که شنیده در برخی مصحف‌های غیر عثمانی، این گونه نقل شده. با خودش گفته عجب امام با دل‌وجرأتی، عجب مأمومین باعشقی، و عجب نماز باحالی ...
برایش آن بیت عجیب عطار نیشابوری را خواندم که: «محمّد در حقیقت رهنما بود ولی مقصود این ره، مرتضیٰ بود».
🧎‍♂🕋

اعلان وزارت نظمیه

سندی متعلق به ۱۳٠ سال پیش 📜🔎

ادامه نوشته

این خانه روشن است؟

«مرحوم سیدعبدالحسین شرف‌الدین جبل‌عاملی (رض) در شرح حال بعضی از صحابه و بزرگان، نقل می‌کند که
بعضی از اصحاب و بزرگان علم و دین و سیر و سلوک، برنامه‌ها را در منزل تقسیم می‌کردند. یعنی اعضای خانواده در شبانه‌روز این خانه را روشن نگاه می‌داشتند. هنگام شب چنین نبود که همه اعضای خانواده بعد از خوردن غذا تا صبح بخوابند؛ بلکه نگهبانی می‌دادند. مثلاً مقداری از شب را یکی مشغول عبادت و درس و بحث و تلاوت و دعا بود و دیگری می‌خوابید، سپس دیگری برمی‌خواست و به عبادت می‌پرداخت و اولی می‌خوابید. به دنبال آن سومی برمی‌خواست و به عبادت می‌پرداخت. به‌گونه‌ای که جز نام حق در این خانه چیز دیگری برده نشود.
گاهی از یک خانواده، شخصیتی چون شیخ انصاری، یا انسان کاملی چون بحرالعلوم تربیت می‌شود، که محصول زحمات چندین ساله گذشتگان و نیاکان آنان است. خدای سبحان به رایگان، فردی ممتاز را به خانواده‌ای مرحمت نمی‌کند. آنان سعی می‌کردند که خانه را همیشه روشن نگه دارند و چیزی که خلاف رضای حق است در آن خانه انجام نشود؛ تا کم‌کم آن خانه بتواند مرکز نورانیت باشد و سرانجام شهری را روشن کند».

[از کتابِ: حکمت عبادات، آیت‌الله جوادی آملی. به نقل از ضمیمه کتابِ: القرآن الحکیم؛ سخن دوست، ترجمه براساس المیزان. دفتر نشر معارف.]
🌠🏠🕯

الزامات حمله امریکا

آن‌چنان که در سند رسمی حکومت امریکا مصوب ۱۹۹۷ (کنگره، سنا و ریاست جمهوری) آمده است، الزامات ورود امریکا به جنگ مستقیم با یک کشور، عبارت اند از:

۱- تجسم دقیق نظامی از روند تحولات جنگ.
۲- اطمینان از توانایی کنترل دامنه و شدت جنگ در سطح مطلوب.
۳- اطمینان از پذیرش تلفات قابل قبول توسط جامعه امریکا و نظامیان امریکا.
۴- اطمینان از پیروزی قطعی.
۵- ایجاد جوّ و شرایط موافق حمله در افکار عمومی امریکا.
۶- درک و تعریف روشن و جامع از منافع ملی امریکا در جنگ.
۷- وجود یک یا چند متحد مهم، یا در شکل ایده‌آل آن، ایجاد یک ائتلاف منطقه‌ای و یا بین‌المللی برای جنگ.
۸- فراهم شدن زمینه‌های مشروعیت و مقبولیت تهاجم در افکار عمومی منطقه جنگ.
۹- تأمین هزینه‌های جنگ.
۱۰- وجود تمایل ابتدایی برای جنگ در طرف مقابل.
۱۱- جلب افکار عمومی جهانی به‌ویژه سازمان‌ها و نهادهای بین‌المللی برای جنگ.
۱۲- وجود حوادث عملیاتی و استراتژیک علیه منافع امریکا با منشأ طرف مقابل.

۱۳- آشکار شدن تزلزل و تردید در اراده ملی طرف مقابل؛
۱۳، ۱- عدم وجود وحدت و انسجام ملی.
۱۳، ۲- وجود گروه‌های فشار و احزاب قدرتمند متمایل به امریکا.
۱۳، ۳- شکاف‌های اعتقادی در جامعه مقابل.
۱۳، ۴- شکاف‌های طبقاتی و اختلاف زیاد اقتصادی در جامعه مقابل.
۱۳، ۵- عدم وجود رهبری قاطع و جامع‌نگر.
۱۳، ۶- عدم وجود نیروهای نظامی قدرتمند بازدارنده.
۱۳، ۷- عدم وجود منابع پشتیبانی.
۱۳، ۸- عدم وجود استراتژی مشخص و مدون.
۱۳، ۹- عملکرد انفعالی در مقابل امریکا.

(به نقل از: فرمانده وقت نیروی دریایی سپاه، ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۶)

تذکر:
* در ارزیابی هر مورد، ادراک مقامات امریکایی مؤثر و ملاک است؛ نه مسؤولان طرف مقابل!
** این محاسبات، متعلق به شرایط عادی است؛ نه اوضاع جنگ همه با هم (جهانی)!

🥁⚔

امیر در قرآن

♦️در میان ما به غلط معروف شده اسم حضرت علی (علیه‌السلام) در قرآن کریم نیامده است؛ ادعایی که به‌قدری تکرار شده، همه باور کرده‌ایم و هرجا اسم ایشان را در قرآن می‌بینیم، آن را ترجمه می‌کنیم!

🔹خداوند در سوره شعرا آیه ۸۴، این دعای حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) را نقل می‌فرماید که: «وَ اجْعَل لي لِسانَ صِدقٍ فِی الآخِرین»؛ در میان آیندگان، «لسان صدق»ی [=زبان گویای حقیقت] برای من قرار بده.
در سوره مریم آیات ۴۹ و ۵٠، خبر از استجابت این دعا داده شده و آمده است: «فَلَمَّا اعْتَزَلَهُم وَ ما یَعبُدونَ مِن دونِ اللهِ وَهَبنا لَهُ إسحاقَ وَ یَعقوبَ وَ کُلّاً جَعَلْنا نَبیّاً وَ وَهَبْنا لَهُم مِن رَحمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُم لِسانَ صِدقٍ عَلیّا»؛ پس هنگامی که از آن بت‌پرستان و آن‌چه می‌پرستیدند کناره گرفت، به او اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و همگی را پیامبر قرار دادیم؛ و از رحمت خود به آن‌ها بخشیدیم و برای آن‌ها علی را «لسان صدق»ی قرار دادیم.

🔸در ابتدای سوره زخرف آیات ۱ تا ۵، چنین آمده است: «بسم الله الرحمن الرحیم؛ حم؛ وَ الْکِتابِ الْمُبین؛ إنّا جَعَلْناهُ قُرآناً عَرَبیّاً لَعَلَّکُم تَعقِلون؛ وَ إنَّهُ في أُمِّ الکِتابِ لَدَیْنا لَعَلیٌّ حَکیمٌ؛ أفَنَضرِبُ عَنکُمُ الذِّکرَ صَفْحاً أنْ کُنتُم قَوماً مُسرِفین»؛ به نام خداوند رحمان و رحیم؛ حم؛ قسم به آن کتاب مبین؛ همانا ما آن را به‌صورت قرآن عربی درآوردیم تا شاید که بیندیشید؛ و همانا او در ام‌الکتاب [=سوره حمد یا لوح محفوظ] نزد ما علی است که حکیم است؛ آیا این‌که شما گروهی افراط‌کار باشید، دلیل می‌شود که ما از بیان بخشی از ذکر [=قرآن] خودداری کنیم؟!

http://www.souzanchi.ir/wp-content/uploads/2014/08/Imam-Alis-Name-In-Holy-Quran.htm
📖🔎🔇

تکرار: تلویزیون دست انقلاب نیفتاده است

«در تمام دنیا چند میلیارد تلویزیون و رادیو هست؟ هیچ جامعه‌ای را نمی‌شناسیم که از تلویزیون و رادیو در امان باشد. این دست‌آورد غربی، همۀ جوامع بشری را پوشانده. همۀ تلویزیون‌های دنیا از سوی چند اتحادیۀ صهیونیستی اداره می‌شود؛ غیر از ایران، که بعد از انقلاب کار به دست جمهوری اسلامی و انقلاب افتاد. اما چه دست انقلاب افتادنی! ... که اصلاً تلویزیون دست انقلاب افتاده یا نه؟ بماند. به هر حال از نظر سیاسی، دست ما است و تخته‌کردن درِ تلویزیون و رادیو فقط از این نظر خطرناک است؛ وگرنه از نظر فرهنگی می‌دانیم لطمه‌های زیاد و تأثیرهای منفی در جامعه دارد و به آسانی نمی‌شود تأثیرهای عمیق فرهنگی آن را خنثی کرد. فحشایی که در جامعۀ ما گسترده شده، محصول اصلی تلویزیون است. اما نمی‌توانیم درِ رادیو و تلویزیون را تخته کنیم؛ چون از نظر سیاسی لطمه می‌خوریم.» (بخوانید)

[از: گفتار منتشرنشده‌ای از سیدمرتضی آوینی درباره فرهنگ، تبلیغات و مفهوم حقیقی هنر؛ «تلویزیون دست انقلاب نیفتاده است». ماهنامه مهر نو، سال دوم، ۱۳۹۱، شماره چهارم، صص ۸۴ و ۸۵] ❓📺

ادامه نوشته

الهیات یهودی و روح تجدد

🔴 از مصاحبه TRT World با راجر واترز، ۱۴ آذر ۱۴٠۲: «... حالا باید بحث یَهُوَه (خدا در یهودیت) را باز کنیم...» (ببینید)

🔴 الهیات یهودی و روح تجدد. از سیدحسین شهرستانی (بخوانید)

اشاره: «مدعای ما آن است که هستی انسانی در مقیاس فردی و اجتماعی و تاریخی، نهایتاً در پرتو نسبت و رابطه‌ای که میان او و "خداوند" برقرار می‌گردد، رقم می‌خورد. بر وفق چنین بینشی، صحنۀ تاریخ، صحنۀ ظهور و منازعۀ "ادیان" خواهد بود.» این نکته‌ای است که نگارندۀ یادداشتِ ذیل _که در پایان‌نامۀ خود به موضوع «نسبت نظری و تاریخی میان یهودیت و تجدد» پرداخته است_ ضمن اشاره به آن در تلاش است تا رابطۀ تجدد و به‌ویژه عقلِ ابزاری و روحیۀ تسخیرگرایانۀ انسان در مواجهه با طبیعت را با آموزه‌های الهیات یهود، روشن و شفاف سازد. اجمالی که باید بسیار بیش از این درباره‌اش اندیشید و گفت و نوشت. 🕍👁️‍🗨️

ادامه نوشته

تکرار: ۴٠٠ سال بعد یوسف

"یوسف (علیه‌السلام) رئیس حکومت مصر می‌شود. مصریان مشرک اند، اما یوسف (ع) را به چند دلیل پذیرفتند: نخست این که ایشان را از قحطی رهانده بود. دوم این که بسیار کاردان بود و کسی به کار و مدیریت او ایرادی نداشت. دلیل سوم، زیبایی مفرط یوسف (ع) بود. زیبایی حاکم برای مردمان بسیار مهم بوده و هست.

بنی‌اسرائیل که اکنون خاندان حکومتی مصر شده‌اند، در آن منطقه، قومی دینی هستند ولی بهره‌ای از تجربه حکومتی ندارند. مصر، سرآغاز کسب تجربه حکومتی آنان است. دیوان‌سالاری در بنی‌اسرائیل از این‌جا آغاز شده است. [...]

یوسف (ع) در پایان عمر، بزرگان قومش را جمع کرد و پس از حمد و ثنای پروردگار، از آینده سختی که بعد از او به آن دچار خواهند شد، خبر داد؛ از این که مردان کشته خواهند شد و شکم زنان آبستن، دریده و کودکان، ذبح خواهند شد. تا آن هنگام که خداوند، حق را به دست قیام‌کننده‌ای که از فرزندان «لاوی بن یعقوب» است ظاهر کند؛ او مردی گندم‌گون و بلندقد است. و صفات او را برایشان گفت. (عهد عتیق، پیدایش، باب ۵۰، شماره ۲۴). یوسف (ع) در وصیت خویش به آنان هشدار داد که در واقع چون آن‌ها گروهی مومن با هویت واحد و متشکل هستند و همه، فرزندان اسرائیل و افزون بر آن تجربه حکومتی نیز دارند، قدرت شرک، از آن‌ها احساس تهدید می‌کند. فرعونیان از آن‌ها می‌هراسند و لذا در تنگنا قرارشان خواهند داد و آن‌ها باید منتظر منجی‌شان بمانند تا او، آن‌ها را نجات دهد. انتظار ظهور منجی، نقطه امید سازمان بنی‌اسرائیل شد و حضرت یوسف از دنیا رفت.

بنابراین بنی‌اسرائیل پس از حضرت یوسف در سه جهت باید تلاش می‌کردند:

۱- حفظ هویت، یعنی این مجموعه دین‌دار به‌هم پیوسته هویت دینی خود را در مصر حفظ کنند.

۲- رشد جمعیت، به اندازه‌ای که همچون نمک در آب حل نشوند.

۳- انتظار منجی، که آن‌ها را از وضعیت ناهنجار مصر رهایی بخشد [...].

تمام گفته‌های یوسف (ع) تحقق یافت. مصر در اختیار فراعنه قرار گرفت و فرعونیان در همان سه جهتی که در پیش گفته شد، بر آنان هجوم آوردند:

۱- تهاجم فرهنگی بر هویت دینی آنان؛ فرعونیان تلاش می‌کردند ضمن تحقیر بنی‌اسرائیل، آن‌ها را در حدی رشدنایافته نگه دارند که در صورت تحقق ظهور، تناسبی با موعود خود نداشته و در وضعیتی باشند که به کار او نیایند. بنابراین باید از امور فنی و مدیریتی دور باشند. به همین دلیل، حتی مدیریت خانواده را هم از آن‌ها گرفته بودند. هر چند تا خانوار بنی‌اسرائیلی تحت مدیریت یک مرد فرعونی زندگی می‌کردند. بنی‌اسرائیل، به امور پَست و پرزحمت چون خشت‌سازی و گِل‌کاری، خدمتکاری فرزندان، پیش‌خدمتی و نوکری در خانه‌های آن‌ها و در یک کلام به بردگی واداشته شدند. این امر تا بدانجا انجامید که وقتی مادر موسی (علیه‌السلام) می‌خواست او را در صندوقی بگذارد و به رود بیندازد، در میان بنی‌اسرائیل، یک نفر هم یافت نمی‌شد که بتواند صندوقی بسازد و به ناچار به یک نجار قبطی سفارش این کار را داد.

۲- کنترل [جمعیت] آنان؛ [...] هر زن بنی‌اسرائیلی که باردار بود، باید تحت اِشراف قابله مصری (قبطی) وضع حمل می‌کرد. اگر آمار پسران بیش از مقدار مشخص بود، نوزادان پسر را می‌کشتند و اگر دختر بود، تحویل مادر می‌دادند. (نحوه کشتن پسران علاوه بر شکنجه آنان، تحقیرآمیز هم بود).

۳- برخورد با موعود؛ فراعنه از پدیداری داستان موعود جلوگیری می‌کردند و برای این کار دو گونه برخورد داشتند: برخورد با منتظران، جست‌وجو و برخورد با منتظَر. ..." [صص ۹۲ تا ۹۶].

"با نابودی فرعون و سپاهیانش و ایجاد خلاء قدرت در مصر، موسی (علیه‌السلام) می‌توانست با بنی‌اسرائیل به مصر بازگردد و حکومت آنجا را بگیرد؛ چرا که آنان تمام نقاط مصر را به خوبی می‌شناختند. اما مأموریت ایشان استقرار در فلسطین و قدس بود. شاهراه آنجا است. اگر آنجا تصرف شود، مصر در پایین، روم در بالا، و غرب آسیا در کنار این سرزمین تحت تاثیر این حرکت توحیدی قرار می‌گیرند.

آن سوی آب [نیل]، مشکلات و دشواری‌های موسی آغاز می‌شود. تا اینجا حضرت فقط مشکل حرکت دادن این قوم را داشتند. تهیه امکانات و مایحتاج روزمره این قوم به عهده فرعونیان بود؛ اینان برده بودند و صاحبان‌شان، نیاز آنان را تامین می‌کردند. اما هنگامی که آن سوی آب قرار گرفتند، پاسخ‌گویی به همه نیازهای آنان، بر عهده موسی قرار گرفت. در حقیقت، حکومت این پیامبر الهی از اینجا آغاز می‌شود. بنی‌اسرائیل در منطقه‌ای قرار گرفتند که امکانات لازم و اولیه زندگی کم است. در یک میدان بیابانی، اداره قوم ۶۰۰ هزار نفری بسیار مشکل است. [...] نخستین مشکلی که قوم موسی با آن روبه‌رو شد، مشکل آب بود. [...] حضرت برای حل همه مشکلات، به خداوند توسل می‌جست. خداوند متعال فرمود: سنگی را وسط اردوگاه بگذار و با عصا به آن بزن. از سنگ دوازده چشمه جوشید. [...] از این پس این سنگ در این اردوگاه منبع آب بود. آن را حمل و نقل می‌کردند و هر جا آب می‌خواستند، حضرت با عصا به آن می‌زد و آب جاری می‌شد. مشکل دیگر، مشکل غذا بود. آن را هم خداوند متعال حل کرد. «من» و «سلوی» برای آنان فرستاد. «من» ، دانه‌های ریزی بود که از آسمان بر اردوگاه می‌بارید و بنی‌اسرائیل با آن، نان درست می‌کردند. «سلوی» ، پرنده‌ای بود که بر سطح اردوگاه به آرامی پرواز می‌کرد که هر یک از بنی‌اسرائیل دستش را دراز می‌کرد، یکی از آن‌ها را می‌گرفت. [...] مشکل دیگر، سرپناه و آزار آفتاب بود. خداوند ابرهایی را برای آن‌ها فرستاد که روز و شب، همراه این اردوگاه بود. اگر کسی می‌خواست آفتاب بخورد، باید از اردوگاه جدا می‌شد. در روز ابرها مانع تابش خورشید می‌شدند و هوای اردوگاه خنک می‌شد.

مأموریت بنی‌اسرائیل آن بود که حکومتی در سرزمین‌های مقدس تشکیل دهند و پایه‌گذار حکومت جهانی شوند. این‌ها که چیزی نمی‌دانستند، باید آموزش می‌دیدند. بنابراین موسی (ع) بنی‌اسرائیل را در پای کوه طور مستقر کرد و اردوگاهی آموزشی ایجاد کرد. این اردوگاه آموزشی چندین سال بر پا بوده و آنان در این مدت آموزش می‌دیدند. (عهد عتیق، باب‌های خروج، لاویان، اعداد).

۱- سازمان‌دهی و انسجام

همان گونه که گفتیم، یعقوب (علیه السلام) ۱۲ پسر داشت که آنان را بنی‌اسرائیل می‌خواندند. هر قبیله از بنی‌اسرائیل، خود را منتسب به یکی از فرزندان یعقوب می‌کرد. این قبایل را «اسباط» می‌نامیدند. نخستین کار موسی (ع) این بود که آن سازمان‌دهی را در این‌جا استوارتر کرد. آنان براساس اسباط تقسیم‌بندی می‌شدند و هزاره‌ها در هر سبط تشکیل شدند [...] موسی (ع) برای هر ۱۰۰۰ نفر یک فرمانده معین کرد. هزاره‌ها را به صدگان‌ها تبدیل کرد و برای هر ۱۰۰ نفر یک فرمانده گذاشت. هر صد نفر نیز به دو دسته ۵۰ نفری تقسیم می‌شد که هر یک فرمانده‌ای داشت و هر پنجاه نفر، پنج گروه ۱۰ نفری را تشکیل می‌دادند که برای هر ده نفر نیز فرمانده‌ای تعیین کرده بود. (عهد عتیق، خروج، باب ۱۸، شماره ۲۵). فرمانده ده نفر، مربی آن ده نفر هم بود و فرمانده پنجاه نفر، مربی [پنج] مسئول دهگان بود. مسئولان صدگان، مربی [دو] مسئول دسته‌های پنجاه نفره بود. فرمانده هزاره، مربی [ده مسئول] صدگان‌ها، و آن هزاره‌ها نزد مسئولان اسباط، و مسئولان اسباط نزد موسی (ع) آموزش می‌دیدند. (سبط-- هزاره-- صدگان-- پنجاه‌گان-- دهگان). به این شکل آن‌ها در این اردوگاه آموزش کاملی را فراگرفتند.

معلومات آن اردوگاه در ارتقای سطح فرهنگ عملی و حکومتی بشر، نقش اساسی را ایفا کرد. این آموزش‌ها در مجموعه حکومت‌ها وارد شد.

به نقل تورات، اینان در همه زمینه‌های اقتصادی، فرهنگی و... آموزش دیدند. (عهد عتیق، خروج، باب ۳۵، شماره‌های ۳۰ تا ۳۵). بنی‌اسرائیل که حتی در ساختن یک صندوق ساده ناتوان بودند، در این اردوگاه به قدری در صنعت پیشرفت کردند که از دل آنان سامری بیرون آمد. او ریخته‌گری و قالب‌ریزی را در اندازه‌ای آموخته بود که گوساله‌ای از طلا ساخت که صدای گاو از آن درمی‌آمد.

۲- آموزش چهره‌شناسی

یکی از آموزش‌های بنی‌اسرائیل در این اردوگاه، آموزش کپی‌برداری و ترسیم چهره و ثبت آن بود. این آموزش نسل به نسل منتقل شد. به نظر می‌رسد این آیه قرآن که فرموده: «اهل کتاب همچنان که فرزندان خود را می‌شناسند، او را می‌شناسند؛ ولی گروهی از ایشان در عین آگاهی، حقیقت را پنهان می‌دارند.» (البقره، آیه ۱۴۶) اشاره به این ویژگی در آن‌ها است. اهل کتاب تمامی ویژگی‌های پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) را در کتاب‌های خود دیده‌اند و چنان با این ویژگی‌ها آشنایند که تا او را ببینند، خواهند شناخت؛ این شناخت، شناخت به خصوصیات نیست، شناخت به چهره است. همان گونه که فرزند را نه به خصوصیات، که به قیافه می‌شناسند. سلمان، برده یکی از یهودیان بود. پیامبر اسلام (ص) از راهی می‌گذشت که یک یهودی حضرت را دید و شناخت. هنگامی که خبر را به مولای سلمان می‌گفت، سلمان شنید و سراغ پیامبر (ص) آمد و ایمان آورد.

۳- سیستم ارتباطی و اطلاعاتی قوی

یکی از مشکلات زمان جنگ، ارتباطات و پیام‌رسانی بود. در گذشته معمولاً از پیک بهره می‌بردند اما این سیستم، هم زمان‌بر بود، هم نیروی بسیار می‌خواست و نیز برای کارهای عملیاتی مفید نبود. موسی (ع) برای انتقال [پیام و] ارتباطات، بوق و شیپور را به پیروان خویش آموخت. امروزه به نظر می‌رسد این عمل در یهود، تشریفاتی است. اما در آن روز کاربردی عملیاتی داشته است. سیستم نُت موسی (ع) طبق دستورالعمل خداوند، در تورات آمد و تمام بنی‌اسرائیل مامور شدند هر روز به عنوان عبادت این نت‌ها را بنوازند. (عهد عتیق، اعداد، باب ۱۰، شماره‌های ۱ تا ۹). و همه، معنای صداها و نواخت‌ها را می‌فهمیدند. به قدری دوره دیدند که موسی (ع) بر بلندی می‌ایستاد و با یک بوق، تمام اردوگاه را حرکت می‌داد. [...] امروزه نیز در مسئله ارتباطات و اطلاعات، یهودی‌ها سرآمد روزگار اند و این به دلیل سیستم آموزشی تاریخی آن‌ها است." [صص ۱۳۲ تا ۱۳۸].

طمع‌کاری

"آذوقه بنی‌اسرائیل از آسمان می‌آمد و هر کسی تنها باید به اندازه مصرف روزانه‌اش از آن می‌گرفت و اگر بیش از آن برمی‌داشت و خمیر می‌کرد، تبدیل به کِرم می‌شد. (عهد عتیق، خروج، باب ۱۶، شماره ۲۰). غذا آماده بود و آن‌ها تمام اوقات‌شان صرف آموزش و پیامدهای آموزش بود، اما پس از مدتی نزد موسی (ع) آمدند و گفتند: از این یک‌نواختی خسته شده‌ایم. [...] خواسته‌های ایشان از اموری است که هیچ نیازی به آن ندارند و نوعی تنوع‌طلبی است. حضرت، آنان را برحذر داشت و ماموریت‌شان را گوشزد کرد که باید برای رسیدن به آن ماموریت، سِیری قناعت‌گرایانه را طی کنند و تنوع‌طلبی، آنان را از مسیر باز خواهد داشت؛ اما بنی‌اسرائیل نپذیرفتند. و خداوند امر فرمود جای اردوگاه را عوض کنند و به مصر درآیند که در آن‌جا همه چیز هست. «موسی گفت: آیا می‌خواهید آن چه را که برتر است به آن چه که فروتر است، بدل کنید؟ به شهری بازگردید که در آن‌جا هر چه خواهید به شما بدهند. مقرر شد بر آن‌ها خواری و بیچارگی، و با خشم خدا قرین شدند.» (البقره، آیه ۶۱).

نتیجه این بود که برای خرید پیاز [و سبزی و خیار و سیر و عدس که خواسته بودند] باید پول داد و برای پول داشتن باید کار کرد. لازمه کار کردن، واماندن از اردوگاه و آموزش‌های آن است. به قرض و نسیه افتادند و آزادی‌شان سلب شد. آن‌ها دریافتند که این تنوع‌خواهی چه ذلتی برایشان آورد و دوباره آنان را به بردگی و خفت کشانید. از این‌جا بود که یهودیان این را در دستور کار خود قرار دادند و برای به زانو درآوردن اقوامی که با آن درگیر می‌شدند، آن اقوام را دچار تنوع‌خواهی و لوکس‌گرایی می‌کردند. اجتماع، وقتی دچار تنوع‌خواهی شد، با کمبود سرمایه روبه‌رو می‌شود و به استقراض کشیده می‌شود و استقراض، ذلت می‌آورد. راه دست‌یابی به عزت، قناعت است." [صص ۱۳۹ و ۱۴۰].

(از کتاب: تبار انحراف؛ پژوهشی در جریان‌شناسی انحرافات تاریخی. جمعی از نویسندگان. انتشارات ولاء منتظَر. چاپ دوم).

📚⏳

سابقه تاریخی و کارکرد مضاعف رژیم

- تاریخ مشابه امریکا و اسرائیل: «استعمار شهرک‌نشین» (Settler Colonialism)

- کارکرد مضاعف رژیم اسرائیل: توسعه «صنعت سرکوب» (The Repression Industry, The Business of Repression)

[از: دکتر فؤاد ایزدی. برنامه ثریا، ۱۴ آبان ۱۴٠۲]

(فایل صوتی، متأسفانه آپلود نمی‌شود. برای شنیدن، لطف بفرمایید به کانال تشریف بیاورید).

🗽🕍

چرا ترکیه؟

[از یادداشت: چرا اغتشاشات سال گذشته فمینیستی شد؟، محمدحسین مهدی‌پور، خبرگزاری مهر، ۲۶ شهریور ۱۴٠۲]: «... ماجرا از این قرار بود که سعید حجاریان در شهریور سال ۱۳۸۰ طی سخنرانی جنجالی خود در اردوی سالیانه دفتر تحکیم وحدت، دهه‌ی پیش رو را "دهه‌ی فعالیت معرفتی اصلاحات" معرفی کرد و به‌طور خاص از "یورگن هابرماس" فیلسوف آلمانی و نظریه‌پرداز شهیر نافرمانی مدنی به‌عنوان یک الگوی برجسته برای جنبش دانشجویی یاد کرد. این چنین بود که عطاءاالله مهاجرانی (وزیر وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی) در مقام رئیس مرکز بین‌المللی گفتگوی تمدن‌ها، بین سال‌های ۸۰ تا ۸۴ از هفت فیلسوف برجسته انگلیسی، آمریکایی، فرانسوی و آلمانی برای سفر به ایران دعوت کرد. یکی از این افراد، "آلن تورن" بود که در پایان زمستان سال ۱۳۸۰ به ایران آمد و ایران را "بهشت ایده‌آلی برای جنبش دانشجویی دختران" معرفی کرد. او یک نظریه‌پرداز پرآوازه در خصوص جامعه مدنی و جنبش‌های اجتماعی بود که به ایران آمد و خلق یک انقلاب زنانه در ایران را به اصلاح‌طلبان پیشنهاد داد. او این پیشنهادها را در محافل مختلفی در ایران ازجمله در مؤسسه مطالعات وزارت امور خارجه، مرکز گفتگوی تمدن‌ها و دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران مطرح ساخت. تورن گفت: "به اعتقاد من، شما می‌توانید نخستین کشور در جهان باشید که انقلابی بر پایه حمایت از حقوق زنان بوجود آوَرَد. چون برحسب آن‌چه دیدم، ایران از معدود کشورهایی است که مسائل زنان در کانون مسائل آن قرار دارد". در پایان هم تورن گفت: "راه تجدد ایران از مرزهای ترکیه عبور می‌کند که آزمایشگاه خوبی‌ها و بدی‌های تجدد و برون‌رفت روشنفکران دینی از آن برای غرب بوده است." ...»

❓☪

ژرفای توطئه

📍(از کتابِ: کودتای نوژه. چاپ اول، دهه فجر ۱۳۶۷؛ مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی. فصلِ مقدمه‌ای بر شناخت توطئه. صص ۹۳ تا ۹۵. تصویر در پیوست.)

📌 "اشتباه است اگر ژرفای توطئه، تنها در ابعاد نظامی و سیاسی و بازرگانی خارجی ارزیابی شود. تجاوز نظامی، طرح‌های مختلف براندازی و کودتا و آشوب سیاسی و تجزیه‌طلبی، تروریسم کور، تحریم سیاسی و اقتصادی و توطئه نفت، آوازه‌گری وسیع بین‌المللی توسط «امپریالیسم خبری» و... همه، اهرم‌های بسیار مهم در استراتژی توطئه علیه انقلاب اسلامی است؛ ولی مسأله در این‌جا به پایان نمی‌رسد. توطئه دارای ابعادی عمیق‌تر و پوشیده‌تر است که هرچند ممکن است «خشن» و «بارز» جلوه نکند، ولی دارای چنان تأثیرات بنیادی اجتماعی و فرهنگی است که در استراتژی ضد اسلامی استکبار، آن را به اهرم‌های مهم و درجه اول بدل می‌سازد.

ژرفای توطئه در بعد فرهنگی نیز نمایان است:

📌 در عرصه ایدئولوژيک، «توطئه فرهنگی» به‌شکل عرضه انواع مكاتب ایدئولوژی‌های پُرآب و رنگ غربی، گاه با پوشش رقیق «اسلامی»، نمود می‌یابد و تلاش می‌شود تا نوعی احساس حقارت فرهنگی را در برابر فرهنگ و تمدن غرب به نسل جوان مسلمان القاء کند و هر گونه تلاش جسورانه فکری را در راهیابی به ابعاد نوین دانش اجتماعی و طبیعی، با پوزخند استهزاء محکوم نماید.

📌 در عرصه اجتماعی، «توطئه فرهنگی» به‌شکل اشاعه فساد و فحشاء و ابتذال و بی‌هویتی جوانان و حتی کودکان ایران اسلامی را آماج زهرآگین خود قرار داده است.

نگاهی به پدیده اجتماعی مواد مخدر، ژرفای توطئه را عیان‌تر می‌سازد: استانسفیلد ترنر، رئیس سابق آژانس جاسوسی آمریکا (سیا)، اقدامات پنهانی سیا را چنین شرح می‌دهد: «... قاچاق مواد مخدر، حمل و توزیع وسائل ضد رژیم (در کشورهایی مثل ایران تحت حاکمیت آیت‌االله خمینی و لیبی تحت حاکمیت سرهنگ قذافی) و ...» [استانسفیلد ترنر: پنهان‌کاری و دمکراسی. ترجمه دکتر حسین ابوترابیان، انتشارات اطلاعات، ۱۳۶۷، ص ١٣٥].

واقعیت این است که در دنیای امروز مواد مخدر از مهم‌ترین سلاح‌های سرویس‌های جاسوسی غرب و شرق است. پخش مواد مخدر در افغانستان و جمهوری‌های آسیای مرکزی شوروی توسط کا. گ. ب، و در ایالات متحده و اروپا و آمریکای جنوبی و بخش مهمی از آسیا و آفریقا توسط سیا و سایر سازمان‌های جاسوسی غرب، امری پوشیده نیست و اسناد و مدارک فراوان در افشای آن وجود دارد: «آژانس مرکزی اطلاعات آمریکا (سیا)، بزرگترین سوداگر مواد مخدر در جهان امروز است. در سال ۱۹۷۸ در ایالات متحده پنجاه و هفت میلیارد دلار و در سال ۱۹۷۹، هفتاد و هشت میلیارد دلار مواد مخدر به فروش رفته است و این رقم هر سال افزایش یافته است. در سال ۱۹۸۰ در اروپای غربی حجم معامله هروئین، به‌تنهایی رقم یکصد میلیارد دلار را نشان می‌دهد.» [همان]

افشاگری‌های وسیعی که در ایالات متحده علیه سازمان سیا صورت گرفته، روشن ساخت که در سال‌های دهه ۱۹۷۰ میلادی پزشکان وابسته به سیا هزاران آمریکایی را به مواد مخدر معتاد ساخته‌اند. گوشه‌ای از این افشاگری ها چنین است: «سیا خود کاشف و سازنده انواع جدید مواد مخدر است. تلاش سیا برای دستیابی به يک سلاح هولناک كه قادر به زنجیر کشیدن اراده و تحت فرمان درآوردن انسان به‌منظور بهره‌گیری در عملیات جاسوسی باشد، او را به ساخت مواد مخدر جدید سوق داد. نخست راز تولید «ال اس دی» ماده مخدری که شرکت ساندوز در سوئیس آزادانه تولید می‌کند توسط سیا کشف شد، سپس با پژوهش‌های گسترده‌ای که توسط بنیاد اجتماعی میسی و صندوق گشتیر و با سرمایه‌گذاری سیا انجام گرفت، ماده مخدر جدیدی به نام B.Z، که ده‌ها بار قوی‌تر از L.S.D است، ساخته شد. بدین‌سان، سیا بزرگترین تولیدکننده مواد مخدر گردید.

«هلال طلایی» نامی است که سیا به منطقه کاشت گیاهان مخدر در حاشیه مرزی ایران- پاکستان- افغانستان داده است. سیا از طریق تأمین هواپیما، به حمل این مواد مخدر یاری می‌رساند. این سازمان در منطقه هندوچین از هواپیمایی «ایر آمریکا» و در جنوب شرقی آسیا از «کانتینانتال ایر سرویس» برای حمل و نقل مواد مخدر استفاده می‌کند.» [همان]

📌 اشاعه اندیشه لیبرالیسم اقتصادی تا سرحد آزادی مطلق سرمایه، یا آن‌چه که «سرمایه‌داری بی‌لگام» و «عنان‌گسیخته» [بعدها: نئولیبرالیسم] خوانده می‌شود، در هر پوشش ایدئولوژيک، و دامن‌زدن به تروریسم اقتصادی در عمل، که به محرومیت انبوه پابرهنگان جامعه از سویی و انباشت ثروت‌های کلان در دست معدود زرسالاران از سوی دیگر می‌انجامد، جزئی از استراتژی توطئه است.

📌 فساد اقتصادی در تمامی چهره‌های آن -احتکار و زراندوزی بی‌لگام، ارتشاء و اختلاس- هرچند ظاهراً فاقد چهره سیاسی است، ولی در عمل به‌عنوان يک حربه مهم سیاسی به کار می‌رود.

📌 استکبار جهانی با به‌کارگیری وسیع و همه‌جانبه پایگاه داخلی خود، اعم از «مرفهین بی‌درد» و «زراندوزان از خدا بی‌خبر» و در یک كلام «اسلام آمریکایی» -چه در ردای «وعاظ السلاطین» و چه در لباس «لیبرالیسم اسلامی»- می‌کوشد تا چهره «فقرستیزی» و «محرومیت‌زدایی» انقلاب اسلامی را خدشه‌دار کند و جاذبه عمیق آن را در «جهان گرسنگان و مستضعفان» سلب نماید. بدین‌سان انقلاب اسلامی ایران زمانی‌که در عرصه داخلی موفق به تحقق عدالت اجتماعی نشود و در عرصه خارجی نتواند جاذبه همه‌گیری داشته باشد، به شیرِ بی‌یال و دم و اشکمی تبدیل خواهد شد که هیچ خطری از جانب آن متوجه استعمار چپ و راست نخواهد بود. و به‌علاوه حتی پایه‌های موجودیت داخلی‌اش نیز لغزان خواهد بود."

📕🧐

عاشورا و جهان وجود

گفتاری درباره «جهان هستی، از جشن به ماتم و از ماتم به جشن»

(فایل صوتی، متأسفانه آپلود نمی‌شود. برای شنیدن، لطف بفرمایید به کانال تشریف بیاورید).

❤️🖤💛

اجتماع علمی

معروض داشتم (+) اتّکا به یک مشی اخلاقی که فراگیر باشد و قابلیت جذب دیگران را داشته باشد، سطح میانی و منسجم‌کننده برای تولید علم است. چرا؟

این توضیح را ملاحظه بفرمایید:

"... اساس کار دانش در «اجتماع علمی» شکل می‌گیرد. در خلسه و در انزوا شکل نمی‌‌گیرد. دانش فرآیندی جمعی و اجتماعی است و در گفت‌وگو‌های اجتماعی شکل می‌گیرد. اجتماعات علمیِ هویت‌مند هستند که دانش را پیش می‌برند و می‌توانیم تولید دانشی داشته باشیم. اما در این [نوع] دانشگاه اساساً هیچ اجتماع علمی وجود ندارد و نمی‌توانیم هیچ هویت علمی و اجتماع علمی را مورد اشاره قرار بدهیم و بگوییم مثلاً این‌ها یک جمع خاص هستند که برنامه پژوهشی مشخصی دارند، با هم بر سر ارزش‌های بنیادینی اشتراک نظر دارند و بر سر آن با هم گفت‌وگو می‌کنند و ابعاد مختلف چهارچوبی را در یک حرکت جمعی پیش می‌برند؛ نه در پژوهشگاه‌ها و نه در دانشکده‌ها هیچ گفت‌وگویی بین اعضا نمی‌بینید. حتی در یک گروه آموزشی، مثلاً در دانشگاه تهران بین افراد هیچ گفت‌وگوی علمی را نمی‌بینید.

در دپارتمان‌های مختلف هم افراد صرفاً از وجه سیاسی با هم همگرایی دارند و نه از وجه روش‌شناختی یا از موضع پارادایمی و گفتمانی؛ یعنی بگوییم این انتقادی‌ها مثلاً با هم یک طیف دارند و کارکردگرا‌ها با هم یک طیف هستند و اسلامیست‌ها یک طیف هستند. این‌ها بسته به موضوعات سیاسی که در گروه‌های آموزشی یا دانشکده‌ها طرح می‌شود، با هم گفت‌وگو می‌کنند و هر چند وقت یک‌بار هم تغییر موضع می‌دهند و با هم ائتلافات سیاسی کوتاه‌مدت تشکیل می‌دهند؛ مثلاً امروز انتقادی با کارکردگرا، ائتلافی بر سر موضوعی سیاسی تشکیل می‌دهند و فردا دو تای دیگر بر سر یک پایان‌نامه یا این که داور [آن] چه کسی باشد، موضعی سیاسی می‌گیرند..."

(از: جامعه‌شناسی گرفتار تقلیل‌گراییِ پروژه‌زدگی و سیاست‌زدگی؛ گفت‌وگو با میثم مهدیار. روزنامه فرهیختگان، ۲۹ فروردین ۱۴٠۲).

🔗👨‍🏫

امیال و آمال؛ اِگو در آشوب

🔹«... تا زمانی که با آرمان‌خواهی روبه‌رو هستید با تقریری از حقیقت روبه‌رو هستید و این امکان را خواهید داشت که درباره آن تقریر گفت‌وگو کنید. ولی وقتی با وضعیتی روبه‌رو هستید که مطلقا آرمان‌خواهانه نیست از این‌رو اینجا با تقریرهای کلاسیک از حقیقت روبه‌رو نیستیم بلکه با تغییر شکل خود حقیقت روبه‌رو هستیم یعنی بلایی بر سر خود حقیقت آمده است.»

🔸«... چون موفقیت به‌عنوان حقیقت نهایی درک شده است، می‌بینید که کارشناسان جای اندیشمندان، و مدیران جای سیاستمداران را می‌گیرند. اندیشکده‌ها جایگزین دانشگاه‌ها می‌شود و استارتاپ‌ها جایگزین پژوهش‌های محض در علوم دقیقه می‌شوند. این‌ها جایگزین هم می‌شوند و این به خاطر درکی است که ما به تدریج از حقیقت پیدا کرده‌ایم.»

🔹«... موفقیت به این معنا که من می‌توانم میلم را احراز کنم یا به آرزویی که داشتم برسم، مکانیسم ارجاعش، به اِگو (خود غریزی) است... آزادی امیال به معنای تمنا برای نیل به آمال، هسته درونی مساله موفقیت است؛ به این ترتیب است که موفقیت نسبت به هر گونه حقیقتی اولویت پیدا می‌کند.»

🔸«... اتفاقی بر سر حقیقت آمده است، یعنی ما دیگر با آن شکل از حقیقت و با آن حقیقتی که خودش را در شکل آرمان‌ها (چه آرمان آزادی باشد چه استقلال و چه آرمان رستگاری) نشان می‌دهد، دیگر با چنین حقیقتی مواجه نیستیم، بلکه با واقعیت روزمره مواجه هستیم که خود را در شکل امیال و آرزو‌ها بازنمایی می‌کند. این امیال و آرزو‌ها به اهدافی تبدیل می‌شوند که افراد آن‌ها را برای عمل خود اتخاذ می‌کنند و وقتی به این اهداف خود می‌رسند، فکر می‌کنند موفق شده‌اند. اینجا چند مفهوم مطرح کردیم. مفهوم میل، آرزو و موفقیت.»

🔹«... به این شیوه‌ای که واقعیت روزمره در امیال و آرزو‌ها بازنمایی می‌شود، وهم یا توهم می‌گوییم. این توهم، مکانیسم تولید خودش را دارد. به‌طور مثال اگر قبلا با آرمان‌های فلسفی و سیاسی مواجه بودیم که آن‌ها مدعی حمل حقیقت بودند، امروز با اوهامی روبه‌رو هستیم که بازنمایی امیال و آرزو‌ها هستند.»

🔸«... تا زمانی که جست‌وجوگر حقایق هستید و به تبع آن، متعهد به روش هستید می‌شود بر سر روش بحث کرد که آیا روشی که شما اتخاذ کرده‌اید یا من اتخاذ کرده‌ام، کدام‌یک به حقیقت می‌رسد. لذا در این باره می‌شود گفت‌وگو کرد و استدلال کرد و دلیل آورد. اما اگر ما دیگر با آن حقیقت مواجه نباشیم طبعا دیگر نیازی به روش نداریم. وقتی نیازی به روش نداریم با چه چیزی مواجه هستیم؟ درواقع با شکلی که می‌گوییم "واقعیت روزمره" است. واقعیت روزمره می‌آید و بازنمایی می‌شود. با نحوی زیبایی‌شناسی مواجه هستیم. با اشکال مختلفی از داستان‌پردازی مواجه هستیم. داستان‌هایی درباره زندگی روزمره و داستان‌هایی درباره آرزو‌های کوچک. داستان‌هایی درباره میل به چیزهای دم‌دستی... این وضعیت یعنی وضعیت جایگزینی واقعیات روزمره به‌جای حقیقت و نحوه بازنمایی‌اش در وهم و پیگیری این وهم در‌ قالب همین چیزهایی که عرض کردم، ازجمله داستان‌پردازی، خاطره‌گویی و درددل یا خرده‌روایت‌ها مقارن است با توسعه شبکه‌های مجازی و این که هر فردی بالقوه یک نویسنده است. هر فردی دفترچه خاطرات خود و خطورات آشفته ذهنی‌اش را به‌عنوان تک‌جمله‌ها یا عبارت‌های کوتاهی در صفحات اینستاگرام یا توییتر منتشر می‌کند. فضای اجتماعی مملو و لبریز می‌شود از این خرده‌روایت‌ها و عبارت‌هایی که هر‌کدام دیگر مدعی یک حقیقت فراگیر نیستند، بلکه احساسات نویسنده را بازنمایی می‌کنند. در اینجا چه نیازی به حقیقت دارید و چه نیازی به روش‌هایی دارید که بشود این روش‌ها را از این جهت که ما را به حقیقت می‌رسانند، راستی‌آزمایی کرد؟!»

🔹«... فضای مجازی از این جهت بستر مناسبی است برای این که افراد امیال و آرزوهای خود را که در‌ قالب اوهام بازنمایی می‌شود، پیگیری کنند و با هم به اشتراک بگذارند. مفهوم "به اشتراک گذاشتن" اینجا جایگزین مفهوم "گفت‌وگو" می‌شود. در زمانی که عصر، عصر سیاست بود و هر‌کسی آرمانی را طی می‌کرد و مدعی بود که پیگیری این آرمان حامل خیر عمومی است، آنجا مدعیان آرمان‌ها با هم گفت‌وگو کرده و استدلال می‌کنند. ولی در اینجا دیگر با گفت‌وگو مواجه نیستیم، بلکه با فرآیند به اشتراک‌گذاری روبه‌رو هستیم.»

🔸«... در همین چهارچوب به حدیث مشهور نبوی اشاره می‌کنم که من درباره امتم از دو چیز بیشتر از همه می‌ترسم؛ آن دو چیز غلبه امیال و درازی آرزوها بر میدان سیاست است که می‌تواند موجب انحطاط یک قوم شود.»

پیشنهاد و توصیه می‌کنم مصاحبه آقای سیدعلی کشفی را ملاحظه بفرمایید.
◽️بخش اول: http://fdn.ir/76966
◽️بخش دوم: http://fdn.ir/77015

📰💢

تکرار: زیبایی، حکومت و زناشویی

«نظام‌های سیاسی، درست مثل نظام‌های معرفتی به جایی می‌رسند که استدلال افاقه نمی‌کند و این امکان وجود ندارد که با استدلال، اساس یک سیستم را توجیه کنیم. چنان که وقتی ارزش‌های بنیادین مطرح می‌شود، خدایگان طرفین با هم فرق می‌کند.

از طرفی، وجه مثبت سیستم این است که مجموعه قوانینی را تأسیس می‌کند و پیش می‌برد؛ زیرا فرض کرده اسلام، منبع مشروعیت است. سیستم با فرض این‌ها، تمام قراردادهای بعدی را پیش می‌برد. اگر قرار بود هر کدام محل منازعه باشند، سیستمی پا نمی‌گرفت. چنان‌چه ما با لیبرال‌ها و ناسیونالیست‌ها، هر لحظه نزاع نظری داشته باشیم، بنیان‌های سیستمی و خود سیستم نمی‌توانست پا بگیرد.

حالا کدامین دلیل به این‌ها مشروعیت داده؟ چه چیزی به اسلام و درستی ارزش‌های سیستم آن، که اکنون پا گرفته، حجیت بخشیده؟ چه چیزی؟ ...
هیچ سیستم اجتماعی نمی‌تواند بر مجموعه مقولاتی که وجه قدسی ندارد، پا بگیرد. هر سیستم، مجموعه‌ای از اصول و قواعد دارد که غیر قابل مناقشه است. ...
یکی از مواردی که حجیت و اعتبار را برای سیستم اجتماعی ما ارمغان آورد، خون است. وقتی کسانی با ایثارگری نفس خود حاضرند برای ارزش‌ها خون بدهند، این ارزش‌ها، اعتبار و حجیت قدسی پیدا می‌کنند و تثبیت می‌شوند. ...
سیستم مشروعیتش به نشان دادن زیبایی است. هیچ نظام اجتماعی در مورد آن ارزش‌های بنیانی سیستم نمی‌تواند استدلال کند؛ فقط باید زیبایی‌اش را نشان دهد. مردم با مقهور شدن در برابر زیبایی، حجیت آن سیستم را می‌پذیرند.» (از کتاب: هویت ما. حسین کچویان. چاپ اول، ۱۳۹۰. انتشارات کتاب فردا)

💎

برخی متفکران مطرح کرده‌اند که رابطه یک حکومت با مردمش، الگوگرفته از روابط زناشویی و بازنمایی مناسبات عشقی و جنسی در آن جامعه است.
(به همین دلیل گرایش‌هایی که به دنبال نفی جنس مقابل هستند، همچون مردسالاری افراطی، فمینیسم و همجنس‌گرایی، به تضعیف شدید و حتی فروپاشی حکومت‌ها منجر می‌شوند.)
(و به همین دلیل یک حاکم، غیر از دانا و توانا بودن، و شاید حتی ضروری‌تر، باید زیبا باشد.)
دو پارادایم «تعهد بدون لذت» و «لذت بدون تعهد»، پارادایم‌های غالب این رابطه (زن و مرد/ حکومت و مردم) در طول تاریخ بوده‌اند؛ که هر دو برای تعالی تمدن بشری نامطلوب اند.

👩‍❤️‍👨🏰

پخت‌وپزِ نوجوان جهانی


🔹 در سال 1975، کمپانی نفت و گاز «رویال داچ شل»، برای توسعه واحد «برنامه‌ریزی گروهی» که بخش پیش‌بینی حوادث و طراحی برنامه کمپانی بود، دو پژوهشگر جوان را از یک اندیشکده در کالیفرنیا، «انستیتو تحقیقات استنفورد» (S.R.I)، جذب کرد: آرنولد میچل؛ پژوهشگر برنامه «ارزش‌ها و سبک زندگی» و پیتر شوارتز؛ پژوهشگر گروه آینده‌پژوهی.
این واحد در سال 1987، در سناریوهایی که برای آینده به کمپانی ارائه کردند، یک مفهوم جدید را وارد کردند: «نوجوان جهانی».
پس از فروپاشی شوروی، پیتر شوارتز، رئیس مؤسسه «شبکه جهانی کسب‌وکار» و مشاور ارشد سازمان اطلاعات مرکزی، وزارت دفاع و شورای امنیت ملی امریکا، به عنوان رئیس وقت آن دپارتمان، ماجرا را تا حدی در این کتاب شرح می‌دهد:
«هنر دورنگری؛ برنامه‌ریزی برای آینده در دنیایی با عدم قطعیت»
(The Art of The Long View; ... . 1991)
فصل هفتم، کالبدشکافی نیروی پیشران جدید: نوجوان جهانی
(Anatomy of a New Driving Force: The Global Teenager)

[در تعریف، "نیروهای پیشران، عناصری هستند که باعث حرکت و تغییر در طرح اصلی سناریوها شده و سرانجامِ داستان‌ها را مشخص می‌کنند." ص ۱۰۵.]

🔸 "... بدون در نظر گرفتن وجود بلایای گسترده یا حوادث فاجعه‌آمیز دیگر، می‌توان گفت که در سال 2001 میلادی در جهان بیش از ۲ میلیارد نوجوان وجود خواهد داشت. این تعداد معادل پنجاه برابر تعداد نوجوانان آمریکایی در سال‌های اوج انفجار جمعیت است. تمامی این نوجوانان آینده هم‌اکنون به دنیا آمده‌اند. اغلب آن‌ها در آسیا و آمریکای لاتین زندگی می‌کنند و تعداد کمی با درصد رو‌به‌رشدی از آن‌ها در آفریقا زندگی می‌کنند. در ضمن، در اروپا، آمریکای شمالی و استرالیا نیز انفجار جمعیت در مقیاس کوچک وجود خواهد داشت، اما درصد آن در مقایسه با جمعیت نوجوانان جهانی کم خواهد بود. آن‌ها نام سناریوی خود را «نوجوان جهانی» گذاشتند، نه به این خاطر که انفجار جمعیت موضوعی جهانی است، بلکه به این دلیل که اعضای این جمعیت در ارتباط تنگاتنگی با هم خواهند بود. ارتباطات ماهواره‌ای، ویدئوها و واکمن‌ها حتا به بازار کشورهای فقیر نیز نفوذ کرده است. پیامدهای این انفجار جمعیت همانند تأثیر فرهنگ جوانانه در دهه 1960 در آمریکا نخواهد بود؛ جهان بزرگتر شده و گوناگونی در آن بیشتر است و خُلق‌وخوی اجتماعی با ۲۰ سال قبل تفاوت دارد. اما آن‌ها بسیاری از مسائل مشخص و مورد انتظار را می‌دانستند و بسیاری از عدم قطعیت‌های حساس و مهم را تحت نظر گرفتند. برای این سناریو ... آن‌ها این سؤال را می‌پرسیدند که حاصل اندر کنش اجتماع جدید جوان جهانی و تکامل رسانه‌های جدید الکترونیکی چه خواهد بود؟ ... به دقت تجربیات شرکت‌هایی مثل بِنِتُن و سواچ که کالاهای خود را به جوانان می‌فروشند، مدّ نظر قرار دادند. از استیو بارنت انسان‌شناس فرهنگی، خواستند تا تقاطع بین گوناگونیِ فرهنگی و بازاریابی را بیشتر بررسی کند. اطلاعات آماری موجود را کنار گذاشتند و به دنبال الگوهایی گشتند که نشان‌دهنده نیروهای حساس بودند، یعنی تغییراتی که تأثیرات بزرگی بر موقعیت دارند. در نهایت، دو نفر از ناظران موشکاف را برای مسافرت به دور دنیا استخدام کردند؛ با نوجوانان زیادی از دوازده کشور مختلف مصاحبه کردند. موضوعات مورد مصاحبه، بلندپروازی‌ها و فشارهای موجود در زندگی نوجوانان بود. یکی از این دو ناظر، ویل بیکر از نویسندگان قدیمی موضوعات فرهنگی بود. کتاب وی با عنوان «بازگشت»، موضوع تأثیر وحشتناک تمدن بر مردمان قبائل منطقه آمازون را پوشش داده بود. محقق دیگر، خود یک نوجوان آمریکایی به نام آمون راپاپورت بود. ... همان‌طور که انفجار جمعیت به‌عنوان یک عامل در هر سناریوی مربوط به رفتار ایالات متحده در دهه‌های 1950، 1960، 1970 و 1980 ظاهر می‌شد، موج نوجوانان جهانی نیز در سناریوهایی که از دهه 1990 برای ۵۰ سال آینده یا بیش‌تر شروع می‌شوند، باعث کوچک جلوه یافتن سایر عوامل جمعیتی خواهد شد." [صص ۱۲۲ تا ۱۲۴.]

🔸 "... ما می‌دانیم که نوجوانان چگونه هستند. ویژگی‌های سال‌های نوجوانی عبارت اند از: شادی و نشاط، کندوکاو، سردرگمی و یا یاغی‌گری علیه ساختارهای قدیمی. این مسائل برای نوجوانان بانکوک، نایروبی یا کاراکاس به همان میزان حقیقت دارد که برای نوجوانان لس‌آنجلس یا پاریس، صادق است. این مسائل با حس تازه پیداشده قدرت که نوجوانان با توجه تعدادشان خواهند یافت، شدیدتر خواهد شد. نوجوانان تمایل دارند که توسط دیگران بدون در نظر گرفتن نظر گروه‌های سنی دیگر، شناخته شوند. فشاری که این نوجوانان با توجه به تعدادشان وارد خواهند کرد، بسیار قوی بوده و باعث شکل‌دهی دوباره جهان خواهد شد. این موضوع که آن‌ها با این فشار چه خواهند کرد، یک عدم قطعیت حساس است. نوجوانان لزوماً طبیعت نوع‌دوستانه‌ای ندارند، بلکه در عوض [صرفاً می‌توان گفت] آن‌ها بسیار پرانرژی و آرمان‌گرا هستند. ... بیست سال پیش اگر کسی شورش جوانان را در آمریکای لاتین پیش‌بینی می‌کرد، تقریباً سناریوی هر کسی این موضوع را جنبش جوانان به سمت سوسیالیزم و تحت رهبری ارتش‌های چه‌گوارا نشان می‌داد. اگر این شورش توسط این جمعیت نوجوان جهانی رخ دهد، بیشتر شبیه به یک جنبش نوپا و سرمایه‌داری (Capitalist) خواهد بود؛ ارتش جدید و جهان سومی معادل «استیو جابز» خواهد بود.

در گذشته، جوامعی که تعداد زیادی نوجوان مذکّر داشتند، به جنگ با هم می‌پرداختند. این گزینه برخلاف مقیاس جهانی ممکن است در بسیاری از مکان‌ها روی دهد. هم‌اکنون کشورهای ایران و عراق پس از جنگ طولانی‌مدت و کشته شدن میلیون‌ها مرد جوان، خلأ جمعیتی بزرگی دارند. تاریخ جنگ‌های به وقوع پیوسته در خاورمیانه که از پنج هزار سال پیش شروع شده است، بعید به نظر می‌رسد که در آینده نزدیک به پایان برسد..." [صص ۱۲۴ و ۱۲۵.]

🔸 "... توزیع انواع جدید وسایل ارتباطی به‌طور مشخص با سرعت زیادی در حال رخ دادن است، به‌طوری که در دوران نوجوانی جمعیتی که اکنون در دوران کودکی به‌سر می‌برد، این نوجوانان در ارتباط واقعی مداوم با هم خواهند بود. ... ما تصویری از آینده را ترسیم کردیم و اسم آن را «ویدئو کافه» گذاشتیم. ... این تماس، در ارتباط موضوعی فراتر از دیدن تصاویر یکدیگر از طریق دوربین‌های فیلم‌برداری و ترکیب‌کننده‌های تصویر، رایانه‌ها و دیگر تجهیزات ویدئویی ارزان است. این دو نوجوان بخشی از گروه اجرایی متصل به هم در مقیاس جهانی را تشکیل می‌دهند. ... در ویدئوکافه آینده، نوجوانان هر آن‌چه را که در خلوت از آن‌ها انتظار می‌رود، انجام خواهند داد؛ همانند لاس زدن، رقص، گوش دادن به موسیقی و به‌طور روزافزون خلّاق بودن. انرژی بالای جنسی این نوجوانان در این حتا به شکل کم‌رنگ نیز وجود خواهد داشت. اشتیاق سیری‌ناپذیری به‌طور مداوم برای اجناس جدید مثل موسیقی‌های جدید، تصاویر جدید و مدل‌های جدید به وجود می‌آید. ... شکی نیست که بعضی از خوانندگان کتاب، تصور چنین سناریویی را بسیار سخت خواهند یافت، اما این سناریو براساس سه ایده باورکردنی بنا شده است؛ نخست: فناوری‌های ارتباطی جدید چنان قوی و ارزان خواهد شد که نوجوانان سراسر جهان استطاعت مالی برای خرید آن‌ها را خواهند داشت. دوم: نوجوانان جهانی می‌خواهند ارتباطی این چنین برقرار کنند. و سوم: استفاده از چنین رسانه‌هایی باعث تغییر رفتار و ارزش‌های مردم می‌شود." [صص ۱۲۵ و ۱۲۶.]

🔸 "سه نیرو در جهان وجود دارد که چنان‌چه رخ دهند، با یکدیگر برای تسریع این نوع آموزش ‌و پرورش [مناسب برای ویدئوکافه] کافی هستند. هیچ کدام از این سه نیرو، ربطی به نظام آموزشی رسمی ندارند. اولین‌شان بلندپروازی است. همان‌طور که اشاره شد، در میان نوجوانان، اراده‌ای برای بهبود و رسیدن به تعالی وجود دارد. دومین نیرو، وجود پیوندهای ارتباطی ارزان‌قیمت است. فرد در یک بازی ساده رایانه‌ای، با عاداتِ مدل ذهنی برنامه‌ریزی آشنا می‌شود و دلایل زیادی برای آموزش برنامه‌ریزی و آموزش موضوع‌های دیگر که از طریق ارتباطات تعالی به کاربران منتقل می‌شود، وجود دارد. ... عامل سوم، یک عدم قطعیت حساس است که محرک آن نیروی پیشران جمعیت است؛ کشورهای جهان چگونه با فشار پرقدرت پدیده مهاجرت روبه‌رو خواهند شد؟ ... تحت یک سناریوی مربوط به نوجوان جهانی ممکن است تعداد مهاجران نوجوان از نوجوانانی که در کشور خودشان می‌مانند، بیشتر باشد." [صص ۱۳۰ و ۱۳۱.]

🔸 "... ردیفی مشابه از فرصت‌ها که ثمره این فرهنگ جوانانه جدید در جهان است، ظهور خواهد یافت. فروختن به آن‌ها هیچ مشکلی نخواهد داشت. مطابق گفته ویل بیکر، جوانان جهان می‌خواهند یا قادر به خواستن هر نوع تغییر سلیقه و مدلی هستند که بازاریاب‌ها به آن‌ها پیشنهاد می‌دهند." [ص ۱۳۳.]

🔸 "... امروزه، پیش‌بینی نگرش و دورنمای سیاسی نوجوان جهانی غیرممکن است، همان‌طور که تصور نگرش سیاسی دهه 1960 آمریکا در سال 1955 غیرممکن بود. ما می‌دانیم که اشتیاق به آزادی، یک نیروی بسیار قدرتمند است، ... این میلیون‌ها جوان، متقاعد می‌شوند که کلّ جهان در حال نظاره اَعمال آن‌ها است..." [ص ۱۳۴.]


🔹 [نقل قول‌ها با کمی ویرایش از کتاب مذکور: ترجمه عزیز علیزاده و دیگران. چاپ اول، ۱۳۸۸. انتشارات مؤسسه آموزشی و تحقیقاتی صنایع دفاعی.]

🍳🔮

روضه امام مهدی؛ دعای اللّهم کُن لِوَلیِّک

گلایه‌ای از یک نام‌گذاری متداول یا بحثی بسیار فشرده درباره 《دعای اللّهم کُن لِوَلیّک》 در شب قدر 

🖋 محمدصادق حیدری 

https://www.instagram.com/p/CAQKhmFpC6m 

 

《همه با هم دعای سلامتی امام زمان را زمزمه می‌کنیم: اللّهم کُن لِوَلّیکَ الحُجّةِ اِبنِ الحَسَن...》 این جمله را شاید سال‌هاست توی مساجد و هیأت‌ها می‌شنویم و با آن همراهی می‌کنیم. اما من سال‌هاست (یا به تعبیر دقیق‌تر از موقعی که 《حاج آقا》 بحث‌گفتن درباره شب قدر را شروع کرد) وقتی این جمله را می‌شنوم، با سؤال و اشکال از خودم می‌پرسم 《دعای سلامتی؟!؟》 و شروع می‌کنم: 

🔶️ یک. روایات معصومین که همچین اسمی روی این دعا نگذاشته‌اند. پس می‌شود این نام‌گذاری را نقد کرد. 

🔶️ دو. خصوصاً وقتی این نام‌گذاری را با مضمون دعا مقایسه کنیم. مضمون دعا به طور خلاصه این است: خدایا لطفاً شش تا کار را برای امام زمان ما بکن؛ 《سرپرست》 و 《نگهدار》 و 《راه‌بَر》 و 《یاری‌کننده》 و 《راهنما》 و 《چشمِ》 او باش. معلوم است که از بین این شش خواسته، فقط 《حافظاً》 یا همان 《نگهدار》 است که با مفهوم 《سلامتی》 تناسب دارد. یعنی نام‌گذاری دعا به 《دعای سلامتی》 با بخش اعظم دعا یعنی پنج‌تا وصف دیگر سازگار نیست. 

🔶️ سه. پس چه‌کار کنیم؟ واقعاً مضمون و معنای این دعا چیست؟ به‌نظرم باید به اصل منابعی مراجعه کرد که دعا را نقل کرده‌اند. مثلاً 《کافی شریف》 که می‌گوید این دعا اساساً از اعمال شب بیست و سوم ماه مبارک است و در شب قدر در هر حالتی باید تکرار شود؛ چه ایستاده، چه نشسته و چه در سجده. باید تکرار شود 《و تکرّر في لیلة ثلاث و عشرین مِن شهر رمضان هذا الدعاء ساجداً و قائماً و قاعداً و عَلی کُلّ حال》. 

🔶️ چهار. خب شب قدر چه خبر است که باید در آن، این شش خواسته را برای امام زمان داشته باشیم؟ خیلی خلاصه می‌شود از روایات برداشت کرد که در شب 《قدر》، 《اندازه》ی همه چیز معیّن می‌شود و این 《اندازه‌ی همه چیز》 شامل 《اندازه‌ی دستگاه طغیان》 هم می‌شود. لذا فرمود: 《یا مَن قدّر الخیر و الشرّ》 یا فرمود: 《یُقدّر في لیلة القدر کُلّ شیء ... خیر و شر و طاعه و معصیه》. معلوم است که مقدر شدنِ اندازه‌ی شر و معصیت، فقط به گناه چندتا لات و الواط محدود نمی‌شود؛ چون شأن خدا 《مدیریت عالَم》 است و آن‌هایی که مدیر عالَم هستند، به اندازه‌های خیلی بزرگتری هم توجه می‌کنند: 《اندازه‌ی اُمت‌ها، اندازه‌ی حکومت‌ها، اندازه‌ی تمدن‌ها》. خصوصاً این که خدا تصمیم گرفته 《دار اختیار》 درست کند و گرچه به گناه و طغیان راضی نیست، اما به اُمت و حاکمیت و تمدنِ 《کفر و نفاق》 هم اجازه حیات و تحرک داده و در قرآنش کلی از 《مَلَأ》 و 《طواغیت》 و 《ائمه کفر》 و 《مستکبرین》 و 《اکابر مجرمین》 و 《مُترَفین》 صحبت کرده و اختیار آن‌ها را در دنیاپرستی و هجمه به دستگاه ایمان، مطلقاً صفر نکرده و گفته: 《کُلّاً نُمِدُّ هؤلاء و هؤلاء ... هر دو دستگاه را امداد می‌کنیم》. حالا چقدر از خواسته‌های دستگاه طغیان، مقدّر می‌شوند و چه قدر و اندازه‌ای برای شرارت آن‌ها تعیین می‌شود؟ طبعاً بستگی دارد به قدر و اندازه‌ی همت و خواست مؤمنین برای دفاع از دستگاه توحید و خداپرستی... 

🔶️ پنج. شب قدر، خدا نگاه می‌کند به اندازه‌ی همت و خواست مؤمنین برای دفاع از امام‌شان. هر چقدر حاضر به فداکاری باشند که الحمدلله. اما هرجا را پوشش ندهند، دستگاه تولید شُرور و مهندسان طغیان که کارشان را تعطیل نکرده‌اند و تدابیر وحشتناکی دارند که نتیجه‌اش را خدا حکایت کرده: 《و زُلزلوا حتّی یقول الرّسول و الّذین آمَنوا مَتی نصرالله ... و به تکان درآمدند و لرزانده شدند تا جایی که پیامبر خدا و مؤمنین گفتند یاری خدا کِی خواهد بود؟》. پس خدا با حکمتش _بدون این‌که راضی باشد_ سطحی از توان و قدرت را برای‌شان مقدّر می‌کند و بعد فرشتگان هستند که _به گمان من با سرافکندگی_ این تقدیر پُردرد را به محضر صاحب شب قدر می‌برند و برنامه‌ی پُر از بلای سال آینده را به امام زمان تحویل می‌دهند تا به آن رضایت بدهد و مثل همه‌ی انبیا و اوصیا به استقبال بلا برود و با یقین به حکمت خدا، به تنهایی به امواج خون و آتش و مصیبت بزند تا با این حِلم، مؤمنین به تدریج بیدار شوند و با این تحمل، تاریخ آهسته‌آهسته تکامل پیدا کند. انگار کن که به کسی بگویند: بفرمایید وارد این اتاقی شوید که پُر از افعی و عقرب و گرگ است که همگی با هم آماده‌اند به شما حمله کنند یا زهر خود را به پیکرتان بریزند... زهرهایی در مقیاس جوامع و حاکمیت‌ها و تمدن‌ها... پُر از زخم و جراحت و ابتلا... اگر کسی شب قدر و معنای تعیین مقدّرات را بفهمد و همچین صحنه‌ای را ببیند، باید هم به خدا بگوید به داد ولیّ‌ات برس و در این معرکه‌ی غوطه‌ور در بلا، سرپرست و نگهدار و راه‌بَر و یاری‌گر و راه‌نما و چشمش باش... و قبل از همه‌ی این‌ها به این فکر کند که من در همکاری با بقیه مؤمنین، جلوی کدام یک از این افعی‌ها و عقرب‌ها و گرگ‌ها را می‌توانم بگیرم... 

🔶️ شش. مثلاً؟ مثل سالی که غفلت شیعه‌ی عراق در مقابل کفار حربیِ لانه‌کرده در کشورشان، دشمن را طوری امیدوار کرد که منافقین تکفیری هم به آن‌ها طمع کنند و خواست و تدبیرشان، حمله به عِرض و ارض و ناموس و مال شیعه شود. خدا در آن شب قدر، هر چه نگاه کرده بود خواست و هوشیاری و توان دفاع را در جامعه مؤمن ندیده بود و ملائکه 《کُلّ امر》 را فرستاده بود تا امام زمان را در جریان همه‌ی خون‌هایی که قرار است بریزد و همه‌ی ناموس‌هایی که قرار است هتک شود، بگذارند... و فشار همه این مصیبت‌ها قبل از همه، به قلب او وارد شده بود... شاید به خاطر همین‌ها بوده که امام عسکری به شیعیانش یاد داده تا این‌طور برای پسرش دعا کنند: 《رُدّ عنه مِن سهام المکائد ما یوجّهه اهل الشنئان الیه و الی شرکائه في أمره و معاونیه عَلی طاعة ربّه ... تیرهای حیله‌ای را که دشمنانش به سوی او می‌اندازند، از او دور کن؛ از او و از کسانی که شریک کار او هستند و او را در طاعت خدا کمک می‌کنند》. شب قدر، شبی است که به دلیل سستی و ضعف امثال من و شدت حرص و همت دشمنان به دنیای‌شان، می‌شود شب بارش تیرهای زهرآگین و باران بلا و امواج مصیبت بر حضرت ولیّ عصر و نائب عام او که معاون و شریکش در دفاع از پرستش خدای متعال است. پس حداقل این است که در این معرکه‌ی پُر از زخم، همدردی کنیم با صاحب این دردها و برای این‌که وانمود کنیم که ما هم چیزی از واقعیت سرمان می‌شود، از خدا برای نماینده‌اش کمک بخواهیم...: 

- 《همه با هم دعای همدردی با امام زمان را زمزمه می‌کنیم؛ اللّهم کُن لِوَلّیک الحُجّة اِبن الحَسَن...》 

🔷️ زمزمه. البته بعضی‌ها هم هستند که فقط به دعا اکتفا نمی‌کنند و می‌شوند مثل 《عَمرو بن قرظه انصاری》 که 《کانَ لا یَأتي اِلَی الحُسَینِ سَهمُُ اِلَّا اتَّقاهُ بِیَدِه و لا سَیفُُ اِلّا تَلَقّاهُ بِمُهجَتِه ... هیچ تیر و شمشیری به سوی حسین نمی‌آمد مگر این‌که خودش را جلوی آن‌ها می‌انداخت که ضربه‌ای به حسین وارد نشود》... تا از شدت جراحت‌ها به زمین افتاد. شاید باز هم شک داشت که کارش را کرده یا نه... و پرسید: 《یا بن رسول الله... أ وَفَیتُ؟ ... ای پسر رسول خدا... آیا وفا کردم؟》 

آقاجان! من که عرضه و جربزه‌ی عَمرو بن قرظه را ندارم اما شما از خاندان کَرَم هستید... 《اللّهم کُن لِوَلیّک》های ما را به حساب 《أ وَفَيتُ》 بگذارید و ما را اهل بدانید تا معرکه را درست تشخیص بدهیم و جلوی تیرهای بزرگ بایستیم... از آن بلاهایی که نصیب عَمرو شد، به ما هم بدهید... ما بی‌آبرویی را دوست نداریم... به خدا برای ما زشت است که هنوز شما 《بلاگردان》 ما باشید... آخر امامی گفتند، مأمومی گفتند... 

🔷️ تقدیم به خمینی کبیر و شهدای عاشقش که با غیرت نسبت به حضرت ولیّ عصر، راه هجمه سیاسی و نظامی کفر به دستگاه ایمان را سد کردند و چکمه‌ی کفار حربی را از روی گلوی مؤمنین برداشتند و این جمله صحیفه نور را که: 《حاشا که خلوص عشق موّحدین، جز به ظهور کامل نفرت از مشرکین و منافقین مُیسر شود》 به زیباترین وجه، عملی کردند. 

تقدیم به خامنه‌ای عزیز که سی سال است نه‌تنها از پرچم برافراشته‌ی خمینی حفاظت کرده، که با اعلام 《تهاجم فرهنگی》 و 《جنگ اقتصادی》، به دنبال سد کردنِ راه هجمه‌های پیچیده‌تر است و همچنان منتظر مجموعه‌ای از اراده‌ها و فکرها در بین نخبگان حوزوی و دانشگاهی که بتوانند سنگرهای جدید را طراحی کنند تا از این همه کشته و مجروح و اسیر فرهنگی و اقتصادی نجات پیدا کنیم... 

تقدیم به شهیدِ یک و بیست دقیقه‌ی همه‌ی شب‌های جمعه که حفاظت امنیتی و نظامی از مؤمنان در برابر کفر و نفاق را مدیریت کرد و آن را از ایران به خاورمیانه گستراند و تقدیم به 《مرحوم استاد》 [آیت‌الله سیدمنیرالدین حسینی الهاشمی] که با عقلانیت بی‌نظیرش نَمی از یَم شب قدر را به ما آموخت و با سوز دلی که از شب قدر گرفته بود، راه‌های دفاع فرهنگی و اقتصادی را به ما پیشنهاد داد. 

✒️ محمدصادق حیدری 

https://www.instagram.com/saadegh.mh

 
  BLOGFA.COM