قدم صد و پنجم: بلاجویی
اینطور بهنظر میرسد که
در قرون ابتداییِ ایران پس از اسلام، در قاموس متفکران ایرانی متقدم، مثلاً در شعر و ادب سبک خراسانی، بلاجویی، غالباً مفهومی است مذموم، با بار ارزشی منفی، بهمعنای خطرکردن خیرهسرانه، منش حریصان قدرتطلب و اراذل دنیاجو، همردیف با غارتگری و رهزنی. بلاجو، شخصیتی بوده شرخر، بداندیش، پَست و فتنهانگیز. بهعنوان مثال، نگاه کنید به تعابیر بسیار تند جناب فردوسی درباره بلاجو.
اما در قاموس متفکران ایرانی قرون میانه و متأخر، مثلاً در سبک عراقی، هندی، سبک بازگشت، تا سبک نو و معاصران، بلاجویی، غالباً مفهومی است ممدوح، با بار ارزشی مثبت، بهمعنایِ خطرکردن سربهدارانه، منش آزادگان عاشق و عیّاران حقجو، همردیف با جوانمردی و راهگشایی. بلاجو، شخصیتی است خیرخواه، نیکاندیش، بلندهمت و شورانگیز. در این صورتبندی ثانویه، بلاجویی، جهد وافر است در جهت وصول به لذت جاوید زندگی؛ راه حل معمای «معنای زندگی» است؛ اصلاً حاق حیات است و آن کار بزرگ که پاداش بزرگش، جلوس «فی معقد صدقٍ عند ملیکٍ مقتدر».
خلاصه، در ابتدا بلاجویی، معادل بوده با ماجراجویی حاد، اما بعدها تا حد زیادی، از آن متمایز شده است. بنابر اینها، یک نمونه بسیار مناسب است برای توضیح سِیر تطورات مفاهیم در تاریخ تفکر اجتماعی ایران.
برای حُسن ختام، غزلی از جناب حافظ:
منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
چه شکر گویمت ای کارساز بندهنواز
نیازمندِ بلا، گو رخ از غبار مشوی
که کیمیای مراد است خاک کوی نیاز
ز مشکلات طریقت عنان متاب ای دل
که مرد راه نیندیشد از نشیب و فراز
طهارت ار نه به خون جگر کند عاشق
به قول مفتی عشقش درست نیست نماز
در این مقام مجازی بهجز پیاله مگیر
در این سراچهٔ بازیچه، غیر عشق مباز
به نیمبوسه دعایی بخر ز اهل دلی
که کید دشمنت از جان و جسم دارد باز
فکنْد زمزمه عشق در حجاز و عراق
نوای بانگ غزلهای حافظ از شیراز
🏃♂🔥