[تکرار قدم شصت‌وششم. این مطلب را در اولین ساعات پس از رفع فیلتر سراسری و بازگشایی اینترنت بعد آشوب بنزینی آبان، منتشر کردم؛ در ۳ آذر ۱۳۹۸، چهل روز قبل از فاجعه ترور و شهادت عظیم سردار حاج‌قاسم سلیمانی]

۱. افتضاح ساختاری-قانون‌گذاری!

قانونی که به ضرر عامه مردم است، حرمت ندارد و شأن‌اش در حد دستمال توالت است و شأن قانون‌گذارانی که چنین قوانینی را تکرار کنند، تف به صورت‌شان است!

صد البته هر دانشجوی تازه‌کاری که دو واحد تاریخ یا جامعه‌شناسیِ انقلاب‌ها خوانده باشد نیز می‌داند در چنین هنگامه‌های آشوبناکی، اولین عقب‌نشینی علنی، منجر می‌شود به فروریختن دومینویی کل حکومت مستقر.

پس، هم آن افتضاح را ماست‌مالی و هم این حمایت (رهبری) را تقبیح نکنیم. بدانیم علی‌رغم آن حمایت اضطراری، برخلاف اصرار دولت، به تدریج تغییراتی داده می‌شود.

۲. افتضاح راهبردی!

از سال ۸۹، مطابق با درس‌هایی که از پروژه ۸۸ آموخته بودند، در سخنان و مقالات تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران امریکا، آمد که پروژه بعدی باید بر محور مسائل اقتصادی باشد و اقشار فقیر ایران را وارد شورش کند.

نادیده گرفتن سابقه موضوع و غفلت از چرخه‌های ۱۰ ساله پروژه‌های آشوب، توسط کلیت نظام، یک افتضاح راهبردی است.

۳. افتضاح اطلاعاتی-امنیتی!

از لحظه‌ای که از «ساعت صفر» خبردار شدم (مدتی قبل از آن جمعه)، خشمگین و مضطرب شدم و مشغول دعا برای نیروهای میدانی (بسیجی‌ها، پاسدارها و پلیس) چون با آن زمینه و در این زمانه که لبنان و عراق را با روش مشابه به هم ریخته‌اند، کاملاً قابل حدس بود چه می‌شود. منِ یک‌لاقبا حدس زدم و فهمیدم چه می‌شود؛ این همه آدم ریز و درشت حدس نزدند و نفهمیدند؟! چگونه به آن ملعون خبیث (ح.ف.ر) اجازه دادند در پوشش یک طرح، به نظام اعلام جنگ کند؟!

افتضاح دیگر، و شاید مهم‌تر، این که سازمان‌های مسؤول، از دی ۹۶ (که اولین نشانه‌ها ظاهر شد) تا آبان ۹۸، یعنی ۲۲ ماه، فرصت داشتند شبکه‌های شبه‌نظامی و تروریستی را که مشغول سازمان‌دهی سراسری و جذب گسترده و آموزش مفصّل در داخل و خارج کشور بوده‌اند، شناسایی و منهدم کنند. حالا و بعد از وقوع فاجعه و تخریب گسترده، آقایان به جای عذرخواهی و ابراز شرمساری، افتخار می‌کنند که بعله، دو سه روزه ماجرا را جمع کردیم!

۴. افتضاح سیاسی-رسانه‌ای!

برای چندمین‌بار، عمده نیروهای سیاسی-رسانه‌ای انقلابی، به تفاوت سطوح کنش، توجه نکردند و ذیل عنوان «تصمیم ملی»، مشغول توجیه شدند و کنش خود را در سطح کنش حضرت رهبری فرض کردند! در صورتی که می‌بایست یکپارچه اعتراض می‌کردند و خود را در نقش پرچم‌داری اعتراضات مردمی قرار می‌دادند. به این ترتیب، اعتراض همراه با آرام‌سازی، ممکن بود.

توجه به تفاوتِ سطح کنش فعالان سیاسی-رسانه‌ایِ غیر حاکمیتی با سطوح کنش لایه‌های مختلف سیاست‌مداران و سطح کنش رأس حاکمیت، و توجه به مفهوم ساده اما بسیار روشنگرِ «برآیند نیروها»، راه‌گشا است.

۵. افتضاح اقتصادی-اجرایی!

در هزاران تجربه مشابه گران‌سازی بنزین در ایران و سایر کشورها، اکثر قریب به اتفاق موارد، منجر شده‌اند به گران‌شدن مجموعه هزینه‌های زندگی (با درصدهای مختلف تورم). چه دلیلی وجود دارد که برای هزار و یکمین بار، نتیجه‌ای به کلی متفاوت حاصل شود؟!

این کنترل‌های موسمی (و در واقع سرکوب قیمت‌ها) آن هم توسط یک دولت مضمحل و عقب‌افتاده، بعد از چندماه، سست و بی‌اثر می‌شوند. اِن‌شاءالله زودتر، تغییرات اساسی در آن انجام شود وگرنه، پیامدهای پلّکانی آن رخ می‌نمایند.

۶. افتضاح فرهنگی-اجتماعی!

غیر از فواحش و اوباش (که از دوران مشروطه تا کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا اکنون، پای ثابت شهرآشوب‌ها بوده‌اند)، جوانان را از طریق اختلال در اخلاق جنسی، باستان‌گرایی سلطنتی، وندالیسم، و انواع خرده‌فرهنگ‌ها، به شبکه‌هایی همچون «شبکه زیتون» (وابسته به موساد و شاواک اسرائیل)، شبکه اطلاعاتی «ناتو» و امثال این‌ها، متصل کرده‌اند. و این، یعنی وقوع افتضاح عمیق و شدید در آموزش‌وپرورش، صداوسیما و دستگاه‌های تبلیغاتی، و مجموعه نهادها، فرآیندها و سازوکارهای جامعه‌پذیر کردن و هنجارساز کشور.

و اما راه حل،

به نظر می‌رسد در تحلیل نهایی، مبتنی است بر این گزاره که:

«اول ای جان، دفع شر موش کن

وانگهان در جمع گندم، جوش کن»

💩🤭