اعلان وزارت نظمیه
اعلان وزارت نظمیه؛ سندی متعلق به ۱۳٠ سال پیش
📍وقتی که تاریخ اجتماعی ایران عزیزمان را مطالعه میکنیم، متوجه میشویم طیف وسیعی از مسائل اجتماعی کشور، «مزمن» اند و قدمت تاریخی دارند و با تغییرات کمی، تداوم یافتهاند. نمونه جالبی از این مسائل، در سند فوق، منعکس شده است. این سند، احساسات دوگانهای در خواننده برمیانگیزد. میتوان از این تجربیات تاریخیِ اداره جامعه، درسهای مهمی گرفت و برای روش «سعی و خطا»، میدان محدودتری قائل شد.
- نظمیه یا پلیس متحدالشکل، در 1878 میلادی، با دستور ناصرالدین شاه در ایران تأسیس شد. اعلان وزارت نظمیه؛ سندی متعلق به ۱۳٠ سال پیش
📍وقتی که تاریخ اجتماعی ایران عزیزمان را مطالعه میکنیم، متوجه میشویم طیف وسیعی از مسائل اجتماعی کشور، «مزمن» اند و قدمت تاریخی دارند و با تغییرات کمی، تداوم یافتهاند. نمونه جالبی از این مسائل، در سند فوق، منعکس شده است. این سند، احساسات دوگانهای در خواننده برمیانگیزد. میتوان از این تجربیات تاریخیِ اداره جامعه، درسهای مهمی گرفت و برای روش «سعی و خطا»، میدان محدودتری قائل شد.
- نظمیه یا پلیس متحدالشکل، در 1878 میلادی، با دستور ناصرالدین شاه در ایران تأسیس شد. این سند، در روز جمعه ۲۵ دی ۱۲۷۶ (14 ژانویه 1898)، در دومین سال حکومت مظفرالدین شاه، صادر شده است.
- برای خواندن بهتر متن، نشانهگذاریها اضافه و فاصلهگذاریها امروزین شدهاند.
- منبع، کتابِ: جستارهایی از تاریخ اجتماعی ایران در عصر قاجار؛ جلد اول. ویلم فلور (ترجمه ابوالقاسم سری). چاپ اول، ۱۳۶۶. انتشارات توس. فصلِ «پلیس در دورۀ قاجار»، صص ۶۲ تا ۶۵ (تصویر سند صص ۶۶ و ۶۷).
🔴
اعلان وزارت نظمیه
حسبالأمر قَدَرقَدْرِ اعلیحضرت اقدس همایون شهریاری، ارواحنا فداه، بعضی تکالیف بر اهالی دارالخلافه مقرّر و اعلان میشود که متمرّدین از این اوامر و تکالیف، بلااستثناء مورد مؤاخذه و مجازات خواهند گردید؛ بهجهت آن که تمام این تکالیف موافقِ شرع و عقل است. تمام مخلوق از جماد و نبات و حیوان غیر از نوع انسان تابع قوانین عادلۀ الهیه اند. چون انسان، قابلِ تمرّد و مایل به عصیان است، حق جلّ و علا از برای رام فرمودن او، دو لجام مقرّر فرموده که شریعتِ باهره و سلطنتِ قاهره است. سعادتمند کسی است که این دو لجامِ فلاحانجام را بر رقبۀ اطاعت بگیرد و وای بر کسی که از این دو رقبه، سر بکشد.
تکالیف مذکوره از قرار ذیل است
اولاً: منع و زجر و تهدید و تحدیدِ زنبارگان و شرابخواران و قماربازان و قوچ و خروس و بلبل و کبوتربازان است؛ که هرجا به این افعالِ شنیعه ارتکاب جویند، سخت سیاست و تنبیه خواهند شد.
ثانیاً: اطفال، خواه کوچک خواه بزرگ، از بازیکردن الکدولک در معابر و خیابانها و ریختنِ کثافات و نجاسات در نهرها و مجرای آبها و سنگ در سر خط آهن تراموا گذاشتن و سنگانداختن و بر رکاب و عقبِ واگونهای تراموا پریدن و عابرین را تحقیرکردن و به عجزآوردن و سورتچیها و مأمورینِ تراموا را فحش و سخن زشت گفتن ممنوع اند. هر طفلی که به این تقصیرها گرفته شود، حبس و زجر شده، از اولیای آنها مؤاخذه خواهد شد و اگر بیصاحب باشد، به معدن زغالسنگ فرستاده شده به کار زغالکنی مشغول خواهد شد.
ثالثاً: چون الاغهای بارکش را در معبر قطارکردن، در این مملکت، معتاد و معمول نیست و یک گله خر را به ضرب زنجیر رانده، بعد از تخلیۀ بار و مراجعت به محل کار، به دسته و دَرهم و پراکنده میدوانند، ای بسا اطفال و عجایز که در زیر دست و پای چهارپایان میمانند و آب و آشِ بیوهزنان و یتیمان را ریخته، به عابرین تنه و صدمه میزنند و اشیاءِ فروشندگان را زیر و زبر میکنند. لهذا باید الاغداران چارپاهای خود را با ریسمانهای کوتاه چنان که فاصلۀ سرِ هر خری با کَفَلِ خر دیگر، دو وجب باشد، مثل قطارِ شتر و قاطر به یکدیگر مربوط نموده، به اعتدال و قطار بکشند. هر کس بهخلاف این قاعده رفتار نماید، الاغهایش، ضبطِ دیوان و خودش، مورد مجازات خواهد شد. برای این که نگویند این کار غیرممکن است، اول الاغهای احتساب را مقرر شد قطار کنند تا بدانند ممکن است.
رابعاً: خیابانها عموماً سه قسمت اند؛ دو قسمت پیادهرو، یک قسمت کالسکه و مال رو. چون اصحاب دکاکین، اول به اسمِ سایبان پیادهروها را مسقف کرده و بعد، به کلی ضبط و پیادهروها را یا تنگ و یا تماماً سد و بند نمودهاند، لهذا پیادگان مجبورند از راه وسط که کالسکه و مال رو است، تردد نمایند. به اندک تفکری میتوان فهمید که از این کار بیقاعده، چهقدر به عبادالله صدمه میرسد؛ زیر کالسکه میمانند، از مال و مَرکب تنه میخورند و میان گِل و خاک میغلطند. پس برحسب امر اقدس همایونی در مدت معینی که در ذیل ذکر خواهد شد، هرگاه اصحابِ دکاکین این موانع را برندارند و اهمال روا دارند، پس از انقضای مدتِ مُعَیّنه، مأمورین حکومت بَغتَتاً ریخته، آن موانع و مواقعِ بساطاندازیها را خراب و رفع خواهند کرد. دیگر، دکانداران حقی ندارند بگویند اجناس ما تلف و ضایع شد و مالکان نیز اگر به شکایت و واسطهتراشی برخیزند، چون میخواهند منافع جزئی خود را بر راحت و منافع عامه ترجیح بدهند، ظالم اند و حال این که مقصود مقدّس شاهنشاه مَعدلتپناه، ارواحنا فداه، دفع ظلم است و پس از اجرای تمام موادی که اعلان شده و میشود، توسط احدی بلااستثناء قبول نخواهد شد.
خامساً: عادتی دیگر در این شهرِ پایتخت جاری است که واقعاً جای تقبیح است و آن این است که طوّافان، میوه و سبزی و حبوبات و دیگر مأکولات را به الاغها بار کرده، سراسر بازار و چهارسوق و بازارچهها را پُر کرده، راه عبور و مرورِ خلق را مسدود نمودهاند و حالاینکه چهارسوق و بازارها، تجارنشین و دکاکین، همه، جای اَمتعهفروشان است، خربازار نیست؛ بهخصوص آن وسعت را ندارد که الاغهای میوهفروشان عبور کند. لهذا مُؤکّداً اعلان و اعلام میشود که طوّافان و دورهگردانی که میوه و مأکولات و غیره، بارِ خر کرده میفروشند، محضِ رفع احتیاجِ سکنه و اهالی خانههایی که نوکر ندارند یا شخصاً معذور از بازار رفتن هستند، مأذونند در محلات بگردند و متاعِ خود را بفروشند ولی در چهارسوق و بازارها و بازارچهها و خیابانهایی که معبرِ رجال و اعیان است، نباید بگردند. گردش در بازار علاوه بر زحمت، مثل زیره به کرمان بردن است. هرکس بهموجب این امرِ جهانمُطاعِ همایونی عمل نکند، خر و بارَش، ضبط و به فقراء بذل، و خودش، حبس و تأدیب خواهد شد.
سادساً: کار ناشایستۀ دیگر که معتادِ خلق شده این است که زبیل و نجاسات و کثافات را در نهرها و مجاریِ آبها که مشروبِ عبادالله است، میریزند و میشویند. چون آبهای مشروب، آلوده به کثافات و قاذورات شود، عقلاً و شرعاً، طِبّاً و طبیعتاً مذموم و مخلِّ صحّت و باعثِ نفرت و مورثِ پارهای امراضِ مُسریّه است؛ لهذا اگر اطفال در مَمَرّ و مجرای آبها، نجاسات و کثافات بریزند، پدر و ولیِّ آنها مقصّر و مُؤاخذ خواهند بود که آنها را منع نمیکند و اگر عورات و زنانِ خدمتکار اند، شوهران و کسان آنها مقصّر و مُستوجبِ تأدیب و تنبیه خواهند بود. در رفع این کار خلاف که آبهای این شهرِ پایتخت را مُلَوَّث میسازند نهتنها حکومتِ عُرف، بلکه حکومت شرعِ اَنور نیز مکلّف است و بر حضرات فقها و واعظان است که در مساجد و منابر، خلق را از این فعل مکروه آگاه نموده تحذیر فرمایند.
ذیل
چون عاداتی را که سالها در مغز خَلقی جایگیر شده و حکم طبیعت ثانویه را گرفته باشد و قبح آن را ملتفت نشوند، یکباره برداشتن و آنها را به راه صواب بازداشتن بهزودی و در اندک وقتی ممکن نتواند شد، از تاریخ این اعلان که بیستم شعبانالمُعَظّم ۱۳۱۵ است اِلی پانزدهم ذیالقعدهالحرام، از جانب حکومت سَنیّه، مهلت داده میشود که در کُنهِ این اوامر عِلّیّۀ سلطانی غور نموده، خود را برای اجرای آنها حاضر نمایند تا انقضای مدت مسطوره در فوق، محض این که گوشها پُر بشود و مردم به حکمت و مصلحت این اوامر برخورند، مأمورین حکومت و ادارۀ جلیلۀ نظمیّه به اعتدال و ملایمت کمکم در اجرای آن اوامر خواهند کوشید. لیکن بعد از انقضای مدت مذکوره، ارادۀ عِلّیّه و حُکمِ جهانمُطاع، چنان قرار گرفته که احکام فوقالذکر، بدون استثناء و قبول وساطت و شفاعتِ احدی، در کمال شدّت و مواظبت، تماماً مجری گردد.
مطلب دیگر که اعلان آن لازم است این است که برحسب فرمانِ قضاجَرَیانِ اقدس همایونی انشاءالله در اول بهار که سال فرخندهفالِ ایتئیل است، باید تحقیق حالِ سُکّان پایتخت بشود؛ چون از قراری که معلوم میشود مردمان بیکار و بیعار از هر طرف در این شهر گردآمده، اغلب، کسب معیّن و صنعت مشخصِ معتنابهی ندارند. بعد از این تحقیق و رسیدگی، کسانی را که شغل و پیشه ندارند گرفته، دستهدسته به معدن زغالسنگ فرستاده خواهند شد که در آنجا کار کنند و به جای قوچبازی و کفترپرانی و دیگر هرزگیها، مشغول کار مفیدی باشند. از کنون باید این قبیل اشخاص فکر انجامِ کار خود را بکنند.
مطلب دیگر، غَرسِ اَشجار است؛ هر کس باید در حریمِ خانۀ خود غرسِ اشجار نماید و از جانب حکومت هم مستحفظین گماشته خواهد شد که در حفظ آنها، لازمۀ اهتمام به عمل بیاورند؛ این از لوازم آبادانی است. مرد مؤمنِ خداپرست باید آباد کند؛ نه خراب.
مطلب دیگر که باید معلوم بشود این است که از برای اصلاح و تأدیبِ زنان فاحشه و زنهایی که واسطۀ آنها شده و عورات را از راه به در برده، اِضلال مینمایند، خانۀ مخصوص به نام «توقیفخانه» معیّن شده است؛ جوانانشان، به جامهشوییِ طُلاب و سرباز و توپچی، استخدام خواهند شد و پیرانشان، به مردهشویخانه فرستاده شده و مردهشویی خواهند کرد.
امیدواریم مردمان غیرتمندِ این شهر، در اجرای اوامر فوقالذکر به نحوی غیرت و همّت نمایند که حکومت سَنیّه را مجبور به سختگیری و تشدّد ننمایند.
کریم منظّمالسّلطنه، وزیر نظمیّه
📜🔎