امیال و آمال؛ اِگو در آشوب
🔹«... تا زمانی که با آرمانخواهی روبهرو هستید با تقریری از حقیقت روبهرو هستید و این امکان را خواهید داشت که درباره آن تقریر گفتوگو کنید. ولی وقتی با وضعیتی روبهرو هستید که مطلقا آرمانخواهانه نیست از اینرو اینجا با تقریرهای کلاسیک از حقیقت روبهرو نیستیم بلکه با تغییر شکل خود حقیقت روبهرو هستیم یعنی بلایی بر سر خود حقیقت آمده است.»
🔸«... چون موفقیت بهعنوان حقیقت نهایی درک شده است، میبینید که کارشناسان جای اندیشمندان، و مدیران جای سیاستمداران را میگیرند. اندیشکدهها جایگزین دانشگاهها میشود و استارتاپها جایگزین پژوهشهای محض در علوم دقیقه میشوند. اینها جایگزین هم میشوند و این به خاطر درکی است که ما به تدریج از حقیقت پیدا کردهایم.»
🔹«... موفقیت به این معنا که من میتوانم میلم را احراز کنم یا به آرزویی که داشتم برسم، مکانیسم ارجاعش، به اِگو (خود غریزی) است... آزادی امیال به معنای تمنا برای نیل به آمال، هسته درونی مساله موفقیت است؛ به این ترتیب است که موفقیت نسبت به هر گونه حقیقتی اولویت پیدا میکند.»
🔸«... اتفاقی بر سر حقیقت آمده است، یعنی ما دیگر با آن شکل از حقیقت و با آن حقیقتی که خودش را در شکل آرمانها (چه آرمان آزادی باشد چه استقلال و چه آرمان رستگاری) نشان میدهد، دیگر با چنین حقیقتی مواجه نیستیم، بلکه با واقعیت روزمره مواجه هستیم که خود را در شکل امیال و آرزوها بازنمایی میکند. این امیال و آرزوها به اهدافی تبدیل میشوند که افراد آنها را برای عمل خود اتخاذ میکنند و وقتی به این اهداف خود میرسند، فکر میکنند موفق شدهاند. اینجا چند مفهوم مطرح کردیم. مفهوم میل، آرزو و موفقیت.»
🔹«... به این شیوهای که واقعیت روزمره در امیال و آرزوها بازنمایی میشود، وهم یا توهم میگوییم. این توهم، مکانیسم تولید خودش را دارد. بهطور مثال اگر قبلا با آرمانهای فلسفی و سیاسی مواجه بودیم که آنها مدعی حمل حقیقت بودند، امروز با اوهامی روبهرو هستیم که بازنمایی امیال و آرزوها هستند.»
🔸«... تا زمانی که جستوجوگر حقایق هستید و به تبع آن، متعهد به روش هستید میشود بر سر روش بحث کرد که آیا روشی که شما اتخاذ کردهاید یا من اتخاذ کردهام، کدامیک به حقیقت میرسد. لذا در این باره میشود گفتوگو کرد و استدلال کرد و دلیل آورد. اما اگر ما دیگر با آن حقیقت مواجه نباشیم طبعا دیگر نیازی به روش نداریم. وقتی نیازی به روش نداریم با چه چیزی مواجه هستیم؟ درواقع با شکلی که میگوییم "واقعیت روزمره" است. واقعیت روزمره میآید و بازنمایی میشود. با نحوی زیباییشناسی مواجه هستیم. با اشکال مختلفی از داستانپردازی مواجه هستیم. داستانهایی درباره زندگی روزمره و داستانهایی درباره آرزوهای کوچک. داستانهایی درباره میل به چیزهای دمدستی... این وضعیت یعنی وضعیت جایگزینی واقعیات روزمره بهجای حقیقت و نحوه بازنماییاش در وهم و پیگیری این وهم در قالب همین چیزهایی که عرض کردم، ازجمله داستانپردازی، خاطرهگویی و درددل یا خردهروایتها مقارن است با توسعه شبکههای مجازی و این که هر فردی بالقوه یک نویسنده است. هر فردی دفترچه خاطرات خود و خطورات آشفته ذهنیاش را بهعنوان تکجملهها یا عبارتهای کوتاهی در صفحات اینستاگرام یا توییتر منتشر میکند. فضای اجتماعی مملو و لبریز میشود از این خردهروایتها و عبارتهایی که هرکدام دیگر مدعی یک حقیقت فراگیر نیستند، بلکه احساسات نویسنده را بازنمایی میکنند. در اینجا چه نیازی به حقیقت دارید و چه نیازی به روشهایی دارید که بشود این روشها را از این جهت که ما را به حقیقت میرسانند، راستیآزمایی کرد؟!»
🔹«... فضای مجازی از این جهت بستر مناسبی است برای این که افراد امیال و آرزوهای خود را که در قالب اوهام بازنمایی میشود، پیگیری کنند و با هم به اشتراک بگذارند. مفهوم "به اشتراک گذاشتن" اینجا جایگزین مفهوم "گفتوگو" میشود. در زمانی که عصر، عصر سیاست بود و هرکسی آرمانی را طی میکرد و مدعی بود که پیگیری این آرمان حامل خیر عمومی است، آنجا مدعیان آرمانها با هم گفتوگو کرده و استدلال میکنند. ولی در اینجا دیگر با گفتوگو مواجه نیستیم، بلکه با فرآیند به اشتراکگذاری روبهرو هستیم.»
🔸«... در همین چهارچوب به حدیث مشهور نبوی اشاره میکنم که من درباره امتم از دو چیز بیشتر از همه میترسم؛ آن دو چیز غلبه امیال و درازی آرزوها بر میدان سیاست است که میتواند موجب انحطاط یک قوم شود.»
پیشنهاد و توصیه میکنم مصاحبه آقای سیدعلی کشفی را ملاحظه بفرمایید.
◽️بخش اول: http://fdn.ir/76966
◽️بخش دوم: http://fdn.ir/77015
📰💢