پختوپزِ نوجوان جهانی
🔹 در سال 1975، کمپانی نفت و گاز «رویال داچ شل»، برای توسعه واحد «برنامهریزی گروهی» که بخش پیشبینی حوادث و طراحی برنامه کمپانی بود، دو پژوهشگر جوان را از یک اندیشکده در کالیفرنیا، «انستیتو تحقیقات استنفورد» (S.R.I)، جذب کرد: آرنولد میچل؛ پژوهشگر برنامه «ارزشها و سبک زندگی» و پیتر شوارتز؛ پژوهشگر گروه آیندهپژوهی.
این واحد در سال 1987، در سناریوهایی که برای آینده به کمپانی ارائه کردند، یک مفهوم جدید را وارد کردند: «نوجوان جهانی».
پس از فروپاشی شوروی، پیتر شوارتز، رئیس مؤسسه «شبکه جهانی کسبوکار» و مشاور ارشد سازمان اطلاعات مرکزی، وزارت دفاع و شورای امنیت ملی امریکا، به عنوان رئیس وقت آن دپارتمان، ماجرا را تا حدی در این کتاب شرح میدهد:
«هنر دورنگری؛ برنامهریزی برای آینده در دنیایی با عدم قطعیت»
(The Art of The Long View; ... . 1991)
فصل هفتم، کالبدشکافی نیروی پیشران جدید: نوجوان جهانی
(Anatomy of a New Driving Force: The Global Teenager)
[در تعریف، "نیروهای پیشران، عناصری هستند که باعث حرکت و تغییر در طرح اصلی سناریوها شده و سرانجامِ داستانها را مشخص میکنند." ص ۱۰۵.]
🔸 "... بدون در نظر گرفتن وجود بلایای گسترده یا حوادث فاجعهآمیز دیگر، میتوان گفت که در سال 2001 میلادی در جهان بیش از ۲ میلیارد نوجوان وجود خواهد داشت. این تعداد معادل پنجاه برابر تعداد نوجوانان آمریکایی در سالهای اوج انفجار جمعیت است. تمامی این نوجوانان آینده هماکنون به دنیا آمدهاند. اغلب آنها در آسیا و آمریکای لاتین زندگی میکنند و تعداد کمی با درصد روبهرشدی از آنها در آفریقا زندگی میکنند. در ضمن، در اروپا، آمریکای شمالی و استرالیا نیز انفجار جمعیت در مقیاس کوچک وجود خواهد داشت، اما درصد آن در مقایسه با جمعیت نوجوانان جهانی کم خواهد بود. آنها نام سناریوی خود را «نوجوان جهانی» گذاشتند، نه به این خاطر که انفجار جمعیت موضوعی جهانی است، بلکه به این دلیل که اعضای این جمعیت در ارتباط تنگاتنگی با هم خواهند بود. ارتباطات ماهوارهای، ویدئوها و واکمنها حتا به بازار کشورهای فقیر نیز نفوذ کرده است. پیامدهای این انفجار جمعیت همانند تأثیر فرهنگ جوانانه در دهه 1960 در آمریکا نخواهد بود؛ جهان بزرگتر شده و گوناگونی در آن بیشتر است و خُلقوخوی اجتماعی با ۲۰ سال قبل تفاوت دارد. اما آنها بسیاری از مسائل مشخص و مورد انتظار را میدانستند و بسیاری از عدم قطعیتهای حساس و مهم را تحت نظر گرفتند. برای این سناریو ... آنها این سؤال را میپرسیدند که حاصل اندر کنش اجتماع جدید جوان جهانی و تکامل رسانههای جدید الکترونیکی چه خواهد بود؟ ... به دقت تجربیات شرکتهایی مثل بِنِتُن و سواچ که کالاهای خود را به جوانان میفروشند، مدّ نظر قرار دادند. از استیو بارنت انسانشناس فرهنگی، خواستند تا تقاطع بین گوناگونیِ فرهنگی و بازاریابی را بیشتر بررسی کند. اطلاعات آماری موجود را کنار گذاشتند و به دنبال الگوهایی گشتند که نشاندهنده نیروهای حساس بودند، یعنی تغییراتی که تأثیرات بزرگی بر موقعیت دارند. در نهایت، دو نفر از ناظران موشکاف را برای مسافرت به دور دنیا استخدام کردند؛ با نوجوانان زیادی از دوازده کشور مختلف مصاحبه کردند. موضوعات مورد مصاحبه، بلندپروازیها و فشارهای موجود در زندگی نوجوانان بود. یکی از این دو ناظر، ویل بیکر از نویسندگان قدیمی موضوعات فرهنگی بود. کتاب وی با عنوان «بازگشت»، موضوع تأثیر وحشتناک تمدن بر مردمان قبائل منطقه آمازون را پوشش داده بود. محقق دیگر، خود یک نوجوان آمریکایی به نام آمون راپاپورت بود. ... همانطور که انفجار جمعیت بهعنوان یک عامل در هر سناریوی مربوط به رفتار ایالات متحده در دهههای 1950، 1960، 1970 و 1980 ظاهر میشد، موج نوجوانان جهانی نیز در سناریوهایی که از دهه 1990 برای ۵۰ سال آینده یا بیشتر شروع میشوند، باعث کوچک جلوه یافتن سایر عوامل جمعیتی خواهد شد." [صص ۱۲۲ تا ۱۲۴.]
🔸 "... ما میدانیم که نوجوانان چگونه هستند. ویژگیهای سالهای نوجوانی عبارت اند از: شادی و نشاط، کندوکاو، سردرگمی و یا یاغیگری علیه ساختارهای قدیمی. این مسائل برای نوجوانان بانکوک، نایروبی یا کاراکاس به همان میزان حقیقت دارد که برای نوجوانان لسآنجلس یا پاریس، صادق است. این مسائل با حس تازه پیداشده قدرت که نوجوانان با توجه تعدادشان خواهند یافت، شدیدتر خواهد شد. نوجوانان تمایل دارند که توسط دیگران بدون در نظر گرفتن نظر گروههای سنی دیگر، شناخته شوند. فشاری که این نوجوانان با توجه به تعدادشان وارد خواهند کرد، بسیار قوی بوده و باعث شکلدهی دوباره جهان خواهد شد. این موضوع که آنها با این فشار چه خواهند کرد، یک عدم قطعیت حساس است. نوجوانان لزوماً طبیعت نوعدوستانهای ندارند، بلکه در عوض [صرفاً میتوان گفت] آنها بسیار پرانرژی و آرمانگرا هستند. ... بیست سال پیش اگر کسی شورش جوانان را در آمریکای لاتین پیشبینی میکرد، تقریباً سناریوی هر کسی این موضوع را جنبش جوانان به سمت سوسیالیزم و تحت رهبری ارتشهای چهگوارا نشان میداد. اگر این شورش توسط این جمعیت نوجوان جهانی رخ دهد، بیشتر شبیه به یک جنبش نوپا و سرمایهداری (Capitalist) خواهد بود؛ ارتش جدید و جهان سومی معادل «استیو جابز» خواهد بود.
در گذشته، جوامعی که تعداد زیادی نوجوان مذکّر داشتند، به جنگ با هم میپرداختند. این گزینه برخلاف مقیاس جهانی ممکن است در بسیاری از مکانها روی دهد. هماکنون کشورهای ایران و عراق پس از جنگ طولانیمدت و کشته شدن میلیونها مرد جوان، خلأ جمعیتی بزرگی دارند. تاریخ جنگهای به وقوع پیوسته در خاورمیانه که از پنج هزار سال پیش شروع شده است، بعید به نظر میرسد که در آینده نزدیک به پایان برسد..." [صص ۱۲۴ و ۱۲۵.]
🔸 "... توزیع انواع جدید وسایل ارتباطی بهطور مشخص با سرعت زیادی در حال رخ دادن است، بهطوری که در دوران نوجوانی جمعیتی که اکنون در دوران کودکی بهسر میبرد، این نوجوانان در ارتباط واقعی مداوم با هم خواهند بود. ... ما تصویری از آینده را ترسیم کردیم و اسم آن را «ویدئو کافه» گذاشتیم. ... این تماس، در ارتباط موضوعی فراتر از دیدن تصاویر یکدیگر از طریق دوربینهای فیلمبرداری و ترکیبکنندههای تصویر، رایانهها و دیگر تجهیزات ویدئویی ارزان است. این دو نوجوان بخشی از گروه اجرایی متصل به هم در مقیاس جهانی را تشکیل میدهند. ... در ویدئوکافه آینده، نوجوانان هر آنچه را که در خلوت از آنها انتظار میرود، انجام خواهند داد؛ همانند لاس زدن، رقص، گوش دادن به موسیقی و بهطور روزافزون خلّاق بودن. انرژی بالای جنسی این نوجوانان در این حتا به شکل کمرنگ نیز وجود خواهد داشت. اشتیاق سیریناپذیری بهطور مداوم برای اجناس جدید مثل موسیقیهای جدید، تصاویر جدید و مدلهای جدید به وجود میآید. ... شکی نیست که بعضی از خوانندگان کتاب، تصور چنین سناریویی را بسیار سخت خواهند یافت، اما این سناریو براساس سه ایده باورکردنی بنا شده است؛ نخست: فناوریهای ارتباطی جدید چنان قوی و ارزان خواهد شد که نوجوانان سراسر جهان استطاعت مالی برای خرید آنها را خواهند داشت. دوم: نوجوانان جهانی میخواهند ارتباطی این چنین برقرار کنند. و سوم: استفاده از چنین رسانههایی باعث تغییر رفتار و ارزشهای مردم میشود." [صص ۱۲۵ و ۱۲۶.]
🔸 "سه نیرو در جهان وجود دارد که چنانچه رخ دهند، با یکدیگر برای تسریع این نوع آموزش و پرورش [مناسب برای ویدئوکافه] کافی هستند. هیچ کدام از این سه نیرو، ربطی به نظام آموزشی رسمی ندارند. اولینشان بلندپروازی است. همانطور که اشاره شد، در میان نوجوانان، ارادهای برای بهبود و رسیدن به تعالی وجود دارد. دومین نیرو، وجود پیوندهای ارتباطی ارزانقیمت است. فرد در یک بازی ساده رایانهای، با عاداتِ مدل ذهنی برنامهریزی آشنا میشود و دلایل زیادی برای آموزش برنامهریزی و آموزش موضوعهای دیگر که از طریق ارتباطات تعالی به کاربران منتقل میشود، وجود دارد. ... عامل سوم، یک عدم قطعیت حساس است که محرک آن نیروی پیشران جمعیت است؛ کشورهای جهان چگونه با فشار پرقدرت پدیده مهاجرت روبهرو خواهند شد؟ ... تحت یک سناریوی مربوط به نوجوان جهانی ممکن است تعداد مهاجران نوجوان از نوجوانانی که در کشور خودشان میمانند، بیشتر باشد." [صص ۱۳۰ و ۱۳۱.]
🔸 "... ردیفی مشابه از فرصتها که ثمره این فرهنگ جوانانه جدید در جهان است، ظهور خواهد یافت. فروختن به آنها هیچ مشکلی نخواهد داشت. مطابق گفته ویل بیکر، جوانان جهان میخواهند یا قادر به خواستن هر نوع تغییر سلیقه و مدلی هستند که بازاریابها به آنها پیشنهاد میدهند." [ص ۱۳۳.]
🔸 "... امروزه، پیشبینی نگرش و دورنمای سیاسی نوجوان جهانی غیرممکن است، همانطور که تصور نگرش سیاسی دهه 1960 آمریکا در سال 1955 غیرممکن بود. ما میدانیم که اشتیاق به آزادی، یک نیروی بسیار قدرتمند است، ... این میلیونها جوان، متقاعد میشوند که کلّ جهان در حال نظاره اَعمال آنها است..." [ص ۱۳۴.]
🔹 [نقل قولها با کمی ویرایش از کتاب مذکور: ترجمه عزیز علیزاده و دیگران. چاپ اول، ۱۳۸۸. انتشارات مؤسسه آموزشی و تحقیقاتی صنایع دفاعی.]
🍳🔮