خبر شهرام و ...
در كسب عوايد نامشروع فرمايد
پسرم، اي بسا مدير شريف رفته دنبال پول، پولِ كثيف
لنگِ كمبودِ دستمزد شده طفلكي آفتابه دزد شده
از يكي بينوا، به صد خَم و چَم زيرميزي گرفته، آن هم كم
برده ماشينِ سازمان و عجول به مسافركشي شده مشغول
يا كمي ناخنك زده، مثلاً... نه، ولش كن، نمونهاش خودِ من
چه بسا رفتهام ز دفتر كِش چسب و سربرگ و سوزن و خطكش
فكر كردم كه بارِ من، شد بار با همين چار- پنج تا خودكار
ميروم خانه ميخرم «جردن» با دو تا دستگاه منگنهزن
زين همه گُل كه بنده كاشتهام دو قِران عايدي نداشتهام
نشوي زين طريقه صاحب مال دَله دزدي است نامِ اين اعمال
رشوه اصلاً نگير هم، پسرم گر گرفتي، نگير كم، پسرم
از كسي پولِ كم به عِشوه نَبَر بيخودي آبروي رشوه نبر
گر بيايد، نماند اندر مُشت مطمئناً به غير پولِ دُرُشت
به چه كار آيدت ز گل، يك پَر كلّ گلخانه را بگير و ببر
حركت كن، نگو كه مياُفتم «من نصيحت به جاي خود گفتم»
(از کتاب: اصل مطلب، ابوالفضل زرويي نصرآباد، انتشارات همشهري)